وضعیت کارگران در قرن19؛ از اسیدپاشی کارگران تا کاهش ساعت کار

0

نگاهی به کتاب اتحادیه‌های کارگری

کتاب «اتحادیه‌های کارگری»، حاوی تمامی آرای کارل مارکس و فریدریش انگلس درباره اتحادیه‌های کارگری و مسائل مرتبط با آن است. کنت لپیدس، علاوه بر گردآوری آرای مارکس و انگلس درباره اتحادیه‌های کارگری، مقدمه‌ای هم بر کتاب نوشته و پی‌نوشت‌هایی هم بر آن افزوده است. وی در مقدمه کتاب آورده است: «نوشته‌های گردآمده در این‌جا به نیم قرن بین سال‌های 1844 تا 1894 مربوط می‌شود؛ منبع آنها نه فقط آثار اصلی مارکس و انگلس بلکه نامه‌نگاری‌ها، سخنرانی‌ها و مقاله‌های مندرج در نشریات، مصاحبه‌ها، دست‌نوشته‌های منتشرنشده و اسناد «انجمن بین‌المللی کارگران» (انترناسیونال اول) از جمله صورت‌جلسات «شورای عمومی» آن است. در این آمیزه، صدای مارکس و انگلس را در گستره وسیعی از آثار آنها، اعم از عمومی و خصوصی، آغازین و واپسین، می‌توان شنید.»
خواننده مشتاق شناخت مارکسیسم، در این کتاب می‌تواند مسائل گوناگون جنبش‌های کارگری در نخستین سده سربرآوردن چپگرایانه آنها، و نیز آرا و تحلیل‌های مهمترین رهبران فکری مکتب مارکسیسم درباره معضلات و تحولات جنبش‌های کارگری را مطالعه کند. خشونت‌های رایج و کمتر شناخته شده در سیر تکوین جنبش کارگری در اروپای قرن نوزدهم، یکی از موضوعات جالب مطرح شده در این کتاب است. انگلس در کتاب «وضع طبقه کارگر در انگلستان»، به حادثه اسیدپاشی در جنبش کارگری اسکاتلند در سال 1822 می‌پردازد و می‌نویسد: «در گلاسکو، آن گونه که سایمونز نقل می‌کند (صنایع و صنعتگران، ص 137 و پس از آن)، کارگران بافنده در سال 1812 به اعتصابی عمومی دست زدند که تشکلی مخفی آن را سازمان داده بود. این اعتصاب در 1822 نیز تکرار شد، و در این مورد به صورت دو نفر از کارگران که به این تشکل نپیوسته بودند اسیدپاشیده شد، و بدین‌سان اعضای تشکل این دو کارگر را در زمره خائنان به طبقه‌شان قرار دادند. هر دو کارگرِ مضروب‌شده بر اثر این ضایعه، چشمان خود را از دست دادند». در فقره‌ای دیگر، انگلس به «آدم‌کشان گلاسکو» اشاره می‌کند. کمیته‌ مخفی «اتحادیه ریسندگان»، که «برای سر اعتصاب‌شکنان و کارخانه‌داران منفور و برای آتش‌زدن کارخانه‌ها جایزه تعیین کرده بود» و اعضای آن سرانجام در ژانویه 1838 در دادگاه جنایی محاکمه شدند، در تاریخ مبارزات کارگری، به لقب آدم‌کشان گلاسکو ملقب شدند.
کارل مارکس با اشاره به نابودی گسترده ماشین‌آلات در کارگاه‌های انگلستان در طول 15 سال نخست قرن نوزدهم، که عمدتا ناشی از به کارگیری ماشین بخار بود و به «جنبش ابزارشکنی» معروف شد، می‌نویسد: «گذشت زمان و کسب تجربه لازم بود تا کارگران فرق بین ماشین و و به‌کارگیری آن توسط سرمایه‌دار را دریابند، و حملات خود را نه متوجه ابزار مادی تولید بلکه معطوف شیوه به‌کارگیری آن کنند.»
مارکس در کتاب «فقر فلسفه»، در نقد آرای پرودون در خصوص بی‌فایده بودن اعتصاب‌های کارگری، می‌نویسد: «در انگلستان، اعتصاب به طور مرتب باعث اختراع ماشین‌های جدید و کاربرد آنها شده است. می‌توان گفت که ماشین سلاح سرمایه‌داران برای فرونشاندن شورش کارگران ماهر بوده است … حتا اگر تشکل‌ها و اعتصاب‌ها هیچ تاثیر دیگری جز واداشتن نوابغ علم مکانیک به تلاش علیه آنها نداشته باشند، باز هم آنها نقش عظیمی در توسعه صنعت ایفا کرده‌اند.»
مارکس هدف نخست اتحادیه‌های کارگری را «حفظ سطح دستمزدها» و هدف والاتر و درازمدت اتحادیه‌ها را ایجاد و حفظ وحدت کارگران در برابر سرمایه‌داران می‌داند. وی ‌می‌گوید اقتصاددانان لیبرال، این نقد را به تشکیل اتحادیه‌های کارگری وارد کرده‌اند که این اتحادیه‌ها برای دفاع از دستمزدها تشکیل می‌شوند ولی کارگران بخش مهمی از دستمزدشان را صرف فعالیت این اتحادیه‌ها می‌کنند؛ واین نقض غرض است. اما مارکس به اقتصادددانان انگلیسی توضیح می‌دهد که این اتحادیه‌ها، مهمترین ابزار کارگران برای جنگ داخلی با بورژوازی‌اند. به نظر مارکس، «تشکل کارگران، همین که به این نقطه برسد، خصلتی سیاسی به خود می‌گیرد.» مارکس در دفاع از اتحادیه‌های کارگری، به منتقدان این اتحادیه‌ها یادآور می‌شود که رشد صنعت مدرن با رشد تشکل‌های کارگری ملازم بوده و درجه رشد این تشکل‌ها در هر کشوری، ملاکی برای تعیین رتبه آن کشور در سلسله‌مراتب بازار جهانی است. وی در اثبات مدعایش می‌نویسد: «انگلستان، که صنعت‌اش بالاترین درجه رشد خود را به دست آورده است، از بزرگ‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین تشکل‌ها برخوردار است.»
مارکس در بحث خود درباره «ارزش نیروی کار»، به پدیده «بیگاری‌کشان» در تمام مشاغل در شهر لندن می‌پردازد و در تعریف این پدیده می‌نویسد: «بیگاری‌کش کسی است که متعهد می‌شود مقدار معینی کار را با قیمت متعارف تحویل صاحب کار دهد، اما آن کار را با قیمت پایین‌تری از دیگران بیرون می‌کشد. تفاوت این دو قیمت، که سود بیگاری‌کش را تشکیل می‌دهد، از بیگاری کارگرانی بیرون کشیده می‌شود که عملا کار را انجام داده‌اند، و بیانگر چیزی نیست جز تفاوت بین ارزش نیروی کار که صاحب کار اول {به بیگاری‌کش} می‌پردازد و قیمت پایین‌تر از ارزش نیروی کار که بیگاری‌کش به کارگران می‌پردازد.» مارکس در استدلال‌های جاندار و قدرتمند خود درباره ارزش کار و ارزش نیروی کار، اهمیت «زمان» در زندگی انسان را یادآور می‌شود و درخواست اتحادیه‌های کارگری برای کاهش «زمان کار روزانه» را، از 14 ساعت و 12 ساعت و 10 ساعت به 8 ساعت، تلاشی برای جلوگیری از نابودی انسانیت کارگران می‌داند. وی در «دستمزد، قیمت، سود» می‌گوید: «زمان جایگاه رشد انسان است. انسانی که زمان آزادی برای صرف کردن ندارد، تمام عمرش را … صرف کار کردن برای سرمایه‌دار می‌کند، از یک حیوان بارکش نیز کمتر است. او ماشینی محض برای تولید «ثروت در بیرون از خود» است.»
مارکس معتقد است که مبارزه صرفا اقتصادی بین کارگر و سرمایه‌دار، به سود سرمایه‌دار است؛ چرا که هیچ سرمایه‌داری جز به ضرب و زور قانون، ساعت کار کارگران را کاهش نداده و نمی‌دهد. پس «اقدام سیاسی عموم کارگران»، امری ضروری است. کارگر نباید فشار سیاسی بر قانونگذار را از یاد ببرد. درباره نوسانات دستمزد کارگران، مارکس به این نکته مهم اشاره می‌کند که در دوره رکود اقتصادی و افت قیمت‌ها، سرمایه‌دار دستمزد کارگران را کاهش می‌دهد؛ پس در دوره رونق اقتصادی و افزایش قیمت‌ها، کارگران باید افزایش دستمزد را مطالبه کنند تا کاهش دستمزدشان در دوره رکود، جبران شود. اتحاد کارگران برای طرح چنین درخواستی، یکی از وظایف اتحادیه‌های کارگری است.
با این همه، مارکس به طبقه کارگر هشدار می‌دهد که نباید درباره کارکرد نهایی مبارزات کارگری دچار مبالغه شود؛ چرا که «جنگ‌های چریکی اجتناب‌ناپذیر» اتحادیه‌های کارگری، نهایتا مبارزه با معلول‌هاست نه مبارزه با علت‌ها. پس کارگران نهایتا «باید به جای شعار محافظه‌کارانه «دستمزد منصفانه در ازای کار منصفانه»، شعار انقلابی «الغای نظام مزدی» را بر پرچم مبارزه خود حک کنند.»
«اتحادیه‌های کارگری»، با پی‌نوشت‌های سودمند کنت لپیدس، کتابی بسیار مفید در زمینه شناخت آرای مارکس و انگلس درباره برخی از مهمترین مسائل طبقه کارگر، جنبش کارگری و مبارزات کارگران است. علاقه‌مندان مارکس‌شناسی و مارکسیسم‌شناسی، قطعا از خواندن این کتاب پشیمان نخواهند شد.

نگاهی به کتاب اتحادیه‌های کارگری

اهورا جهانیان

کتاب «اتحادیه‌های کارگری»، حاوی تمامی آرای کارل مارکس و فریدریش انگلس درباره اتحادیه‌های کارگری و مسائل مرتبط با آن است. کنت لپیدس، علاوه بر گردآوری آرای مارکس و انگلس درباره اتحادیه‌های کارگری، مقدمه‌ای هم بر کتاب نوشته و پی‌نوشت‌هایی هم بر آن افزوده است. وی در مقدمه کتاب آورده است: «نوشته‌های گردآمده در این‌جا به نیم قرن بین سال‌های 1844 تا 1894 مربوط می‌شود؛ منبع آنها نه فقط آثار اصلی مارکس و انگلس بلکه نامه‌نگاری‌ها، سخنرانی‌ها و مقاله‌های مندرج در نشریات، مصاحبه‌ها، دست‌نوشته‌های منتشرنشده و اسناد «انجمن بین‌المللی کارگران» (انترناسیونال اول) از جمله صورت‌جلسات «شورای عمومی» آن است. در این آمیزه، صدای مارکس و انگلس را در گستره وسیعی از آثار آنها، اعم از عمومی و خصوصی، آغازین و واپسین، می‌توان شنید.»
خواننده مشتاق شناخت مارکسیسم، در این کتاب می‌تواند مسائل گوناگون جنبش‌های کارگری در نخستین سده سربرآوردن چپگرایانه آنها، و نیز آرا و تحلیل‌های مهمترین رهبران فکری مکتب مارکسیسم درباره معضلات و تحولات جنبش‌های کارگری را مطالعه کند. خشونت‌های رایج و کمتر شناخته شده در سیر تکوین جنبش کارگری در اروپای قرن نوزدهم، یکی از موضوعات جالب مطرح شده در این کتاب است. انگلس در کتاب «وضع طبقه کارگر در انگلستان»، به حادثه اسیدپاشی در جنبش کارگری اسکاتلند در سال 1822 می‌پردازد و می‌نویسد: «در گلاسکو، آن گونه که سایمونز نقل می‌کند (صنایع و صنعتگران، ص 137 و پس از آن)، کارگران بافنده در سال 1812 به اعتصابی عمومی دست زدند که تشکلی مخفی آن را سازمان داده بود. این اعتصاب در 1822 نیز تکرار شد، و در این مورد به صورت دو نفر از کارگران که به این تشکل نپیوسته بودند اسیدپاشیده شد، و بدین‌سان اعضای تشکل این دو کارگر را در زمره خائنان به طبقه‌شان قرار دادند. هر دو کارگرِ مضروب‌شده بر اثر این ضایعه، چشمان خود را از دست دادند». در فقره‌ای دیگر، انگلس به «آدم‌کشان گلاسکو» اشاره می‌کند. کمیته‌ مخفی «اتحادیه ریسندگان»، که «برای سر اعتصاب‌شکنان و کارخانه‌داران منفور و برای آتش‌زدن کارخانه‌ها جایزه تعیین کرده بود» و اعضای آن سرانجام در ژانویه 1838 در دادگاه جنایی محاکمه شدند، در تاریخ مبارزات کارگری، به لقب آدم‌کشان گلاسکو ملقب شدند.
کارل مارکس با اشاره به نابودی گسترده ماشین‌آلات در کارگاه‌های انگلستان در طول 15 سال نخست قرن نوزدهم، که عمدتا ناشی از به کارگیری ماشین بخار بود و به «جنبش ابزارشکنی» معروف شد، می‌نویسد: «گذشت زمان و کسب تجربه لازم بود تا کارگران فرق بین ماشین و و به‌کارگیری آن توسط سرمایه‌دار را دریابند، و حملات خود را نه متوجه ابزار مادی تولید بلکه معطوف شیوه به‌کارگیری آن کنند.»
مارکس در کتاب «فقر فلسفه»، در نقد آرای پرودون در خصوص بی‌فایده بودن اعتصاب‌های کارگری، می‌نویسد: «در انگلستان، اعتصاب به طور مرتب باعث اختراع ماشین‌های جدید و کاربرد آنها شده است. می‌توان گفت که ماشین سلاح سرمایه‌داران برای فرونشاندن شورش کارگران ماهر بوده است … حتا اگر تشکل‌ها و اعتصاب‌ها هیچ تاثیر دیگری جز واداشتن نوابغ علم مکانیک به تلاش علیه آنها نداشته باشند، باز هم آنها نقش عظیمی در توسعه صنعت ایفا کرده‌اند.»
مارکس هدف نخست اتحادیه‌های کارگری را «حفظ سطح دستمزدها» و هدف والاتر و درازمدت اتحادیه‌ها را ایجاد و حفظ وحدت کارگران در برابر سرمایه‌داران می‌داند. وی ‌می‌گوید اقتصاددانان لیبرال، این نقد را به تشکیل اتحادیه‌های کارگری وارد کرده‌اند که این اتحادیه‌ها برای دفاع از دستمزدها تشکیل می‌شوند ولی کارگران بخش مهمی از دستمزدشان را صرف فعالیت این اتحادیه‌ها می‌کنند؛ واین نقض غرض است. اما مارکس به اقتصادددانان انگلیسی توضیح می‌دهد که این اتحادیه‌ها، مهمترین ابزار کارگران برای جنگ داخلی با بورژوازی‌اند. به نظر مارکس، «تشکل کارگران، همین که به این نقطه برسد، خصلتی سیاسی به خود می‌گیرد.» مارکس در دفاع از اتحادیه‌های کارگری، به منتقدان این اتحادیه‌ها یادآور می‌شود که رشد صنعت مدرن با رشد تشکل‌های کارگری ملازم بوده و درجه رشد این تشکل‌ها در هر کشوری، ملاکی برای تعیین رتبه آن کشور در سلسله‌مراتب بازار جهانی است. وی در اثبات مدعایش می‌نویسد: «انگلستان، که صنعت‌اش بالاترین درجه رشد خود را به دست آورده است، از بزرگ‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین تشکل‌ها برخوردار است.»
مارکس در بحث خود درباره «ارزش نیروی کار»، به پدیده «بیگاری‌کشان» در تمام مشاغل در شهر لندن می‌پردازد و در تعریف این پدیده می‌نویسد: «بیگاری‌کش کسی است که متعهد می‌شود مقدار معینی کار را با قیمت متعارف تحویل صاحب کار دهد، اما آن کار را با قیمت پایین‌تری از دیگران بیرون می‌کشد. تفاوت این دو قیمت، که سود بیگاری‌کش را تشکیل می‌دهد، از بیگاری کارگرانی بیرون کشیده می‌شود که عملا کار را انجام داده‌اند، و بیانگر چیزی نیست جز تفاوت بین ارزش نیروی کار که صاحب کار اول {به بیگاری‌کش} می‌پردازد و قیمت پایین‌تر از ارزش نیروی کار که بیگاری‌کش به کارگران می‌پردازد.» مارکس در استدلال‌های جاندار و قدرتمند خود درباره ارزش کار و ارزش نیروی کار، اهمیت «زمان» در زندگی انسان را یادآور می‌شود و درخواست اتحادیه‌های کارگری برای کاهش «زمان کار روزانه» را، از 14 ساعت و 12 ساعت و 10 ساعت به 8 ساعت، تلاشی برای جلوگیری از نابودی انسانیت کارگران می‌داند. وی در «دستمزد، قیمت، سود» می‌گوید: «زمان جایگاه رشد انسان است. انسانی که زمان آزادی برای صرف کردن ندارد، تمام عمرش را … صرف کار کردن برای سرمایه‌دار می‌کند، از یک حیوان بارکش نیز کمتر است. او ماشینی محض برای تولید «ثروت در بیرون از خود» است.»
مارکس معتقد است که مبارزه صرفا اقتصادی بین کارگر و سرمایه‌دار، به سود سرمایه‌دار است؛ چرا که هیچ سرمایه‌داری جز به ضرب و زور قانون، ساعت کار کارگران را کاهش نداده و نمی‌دهد. پس «اقدام سیاسی عموم کارگران»، امری ضروری است. کارگر نباید فشار سیاسی بر قانونگذار را از یاد ببرد. درباره نوسانات دستمزد کارگران، مارکس به این نکته مهم اشاره می‌کند که در دوره رکود اقتصادی و افت قیمت‌ها، سرمایه‌دار دستمزد کارگران را کاهش می‌دهد؛ پس در دوره رونق اقتصادی و افزایش قیمت‌ها، کارگران باید افزایش دستمزد را مطالبه کنند تا کاهش دستمزدشان در دوره رکود، جبران شود. اتحاد کارگران برای طرح چنین درخواستی، یکی از وظایف اتحادیه‌های کارگری است.
با این همه، مارکس به طبقه کارگر هشدار می‌دهد که نباید درباره کارکرد نهایی مبارزات کارگری دچار مبالغه شود؛ چرا که «جنگ‌های چریکی اجتناب‌ناپذیر» اتحادیه‌های کارگری، نهایتا مبارزه با معلول‌هاست نه مبارزه با علت‌ها. پس کارگران نهایتا «باید به جای شعار محافظه‌کارانه «دستمزد منصفانه در ازای کار منصفانه»، شعار انقلابی «الغای نظام مزدی» را بر پرچم مبارزه خود حک کنند.»
«اتحادیه‌های کارگری»، با پی‌نوشت‌های سودمند کنت لپیدس، کتابی بسیار مفید در زمینه شناخت آرای مارکس و انگلس درباره برخی از مهمترین مسائل طبقه کارگر، جنبش کارگری و مبارزات کارگران است. علاقه‌مندان مارکس‌شناسی و مارکسیسم‌شناسی، قطعا از خواندن این کتاب پشیمان نخواهند شد.

منتشر شده در شماره چهار سخن ما

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.