پذیرش تفاوت ها

نسبت میان سنت های دینی و سنت های ملی

مهدی مهریزی-استاد حوزه و دانشگاه

یکی از مسایل جدی در عرصه جامعه که نسبت به آن از دیرباز دغدغه فرهنگی وجود دارد، نسبت میان سنت‌های ملی و دینی و چگونگی تعامل با این مساله است. این مشکل دو وجه دارد. یکی نگاه دین به سنت ها و آداب و رسوم از جهت تایید یا رد هر یک از آن‌ها است و دیگری تکلیف رفتار پیروان دین در مواقعی است که آیین‌های دینی با سنن ملی و قومی در طول سال با یکدیگر منطبق می‌شوند. در جامعه ایرانی به‌ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد ظهور محسوس‌تر این تعارضات بوده‌ایم. به‌طور کلی با توجه به تفاوت تاریخ‌های قمری و شمسی، مناسبت‌هایی چون شب یلدا و نوروز و چهارشنبه سوری با مناسبت‌های مذهبی همچون عاشورا و ایام فاطمیه و شهادت امامان، مصادف گشته و درنتیجه تعارضات پیش‌گفته بیشتر بروز می‌کند. بنابراین در این نوشتار به صورت عام این واقعیت مورد بررسی قرار می‌گیرد که اولاحضور دین(که اسلام هم از این قاعده مستثنی نیست) در جامعه موجب بروز تعارضاتی با سنت‌های ملی و قومی مردم می‌شود. ثانیا در صورت بروز این تعارضات چگونه باید با این پدیده برخورد و آن را تبیین کرد به نحوی که بتوان برخی تعارضات موجود میان سنت‌های دینی و ملی و قومی را حل کرده و یا به‌حداقل ممکن کاهش داد و میان آن‌ها سازگاری ایجاد کرد؟
از این منظر در وهله اول باید به دسته‌بندی اقسام تعارضات متصور در نسبت میان سنت‌های دینی و ملی بپردازیم. تعارضات میان سنت‌های دینی و ملی در پنج ساحت بروز دارد و لذا به پنج قسم قابل دسته بندی است:
اول: مناسبت‌های تاریخی و ملی. دامنه این قسم وسیع بوده و گستره جمعیت و قوم را در بر می‌گیرد که در ابتدای بحث نیز به مثال نوروز، شب یلدا و چهارشنبه سوری و سیزده بدر و غیره اشاره کردیم.
دوم: زبان ملی و ارتباط آن با زبان دین مربوطه. اصولا دین زبان خاص خود را دارد و با مخاطب آن همیشه همزبان نیست. پس باید ببینیم نسبت زبان جامعه مخاطب با زبان دین مردم آن جامعه چگونه است.
سوم: آداب و رسوم. طبعا هر قومی در مراسم مختلف، آداب و رسوم مخصوص خود را در عروسی‌ها و عزاداری‌ها و دید و بازدیدها دارد. پس باید بررسی کرد که این آداب و رسوم چه نسبتی با سنت‌ها و آموزه های دینی دارد.
چهارم: نوع پوشش مردان و زنان. حضور دین در هرجامعه‌ای اقتضائاتی در زمینه پوشش برای جامعه در پی دارد. در مورد زنان به علت مساله حجاب شرعی این تاثیردارای پیچیدگی بیشتری بوده و اختلاف نظرهایی نیز در این خصوص وجود دارد.
پنجم: نامگذاری‌ها. نامگذاری برای افراد از جمله تعارضاتی است که در نسبت میان سنت‌های دینی و ملی در جوامع مصادیق نسبتا گسترده‌ای دارد. از این بعد افراد متدین و ارزشی عموما از اسامی دینی استفاده می کنند و یا بالعکس. مثلا در جامعه ما انتظار می‌رود کسی که مذهبی است نام او مثلا جمشید و اسفندیار نباشد.
بنابراین در این پنج حوزه، مصادیق و مورادی از تعاضات ادیان با فرهنگ‌ها و سنت‌های ملی بروز و ظهور دارد و از آن‌جا که هر قومی اختصاصات و فرهنگ خاص خود را دارد وقتی که دین جدیدی وارد اقلیمی می‌شود این‌گونه تعارضات به شکل طبیعی رخ می‌دهد.
حال ما قصد داریم از منظر دینی به این مساله بپردازیم که در این موارد چه باید کرد؟ و این‌که آیا دین ما این مسایل را پذیرفته و هضم کرده یا اینکه در مقابل همه این مباحث ایستادگی کرده است؟ آیا مسلمان واقعی کسی است که مثلا اسم فارسی و ایرانی ندارد و یا اگر دارد ناگزیر باید آن را تغییر دهد؟ یا بطور مثال عید نوروز را نبایدجشن بگیرد؟ و یا زبان و نوع پوشش خود را باید به عربی تغییر بدهد؟
نظیر این بحث‌ها در گذشته هم کمابیش وجود داشته و اساسا یک بحث سیاسی نیست بلکه تنها یک دغدغه ی فرهنگی اجنماعی است که باید در همین حوزه، موضوع مطالعه و پژوهش قرار بگیرد. این مباحث امروزه در دنیا که بحث جهانی شدن نیز مطرح می‌گردد، مدنظر عموم عقلا بوده و لذا در کنار جهانی شدن، بحث خرده فرهنگها نیز گنجانده شده است. چرا که زمانی‌که از دهکده جهانی سخن به میان می‌آید نمی‌توان همه چیز را به شکل یک‌پارچه درآورده و یکسان‌سازی کرد. از همین‌رو اگر یک دینی دعوی جهانی بودن و جاودانگی دارد آیا نباید این تمایزها و امتیازها و تفاوت‌ها را در خود حل کرده و در عین حال پیامی فراتر از این مباحث داشته باشد؟
در مواجهه با این تعارض‌ها دو رویکرد در میان عالمان دین و متدینان وجود دارد:
رویکرد اول: رویکرد و برداشت سطحی موسوم به اخباریگری. بر این اساس پیروان واقعی دین باید تمامی اشکال و صورت‌های مربوط به آداب و رسوم و ظواهر زندگی سنتی و ملی خود را کنار بگذارند و از آن‌ها عبور نمایند. البته این یک نگاه و رویکردی است که در جامعه و نزد قشر اندیشمند و با تجربه قابل هضم نیست زیرا نه اسلام در آغاز شکل‌گیری چنین کرده و نه چنین کاری عملا شدنی است.
رویکرد دوم: رویکرد به رسمیت شناختن سنت‌های ملی و قومی. به عقیده بنده در این خصوص اسلام به عنوان دینی که پیامی جهانی و جاودانی دارد تمامی تفاوت‌ها را پذیرفته و حفظ کرده و عموما آن‌ها را امری طبیعی و قابل احترام می‌داند مگر در چند مورد که استثنا وجود دارد، که در پایان بحث بدان اشاره می کنم.
دلایل حفظ سنتها
در مورد ادعای سازگاری اسلام با سنن ملی دو نوع دلیل می‌توان اقامه کرد؛ یک دسته ادله کلی و عام است که به‌عنوان مبانی دین‌شناسی از آن یاد می کنم و دوم ادله خاص.
در خصوص ادله عام و کلی دو مورد شایان ذکر است:
شاهد نخست این‌که زمانی که ما به آموزه‌های قرآن رجوع می‌کنیم، متوجه می‌شویم که قران تفاوت‌ها را به عنوان یک واقعیت در زندگی انسان‌ها پذیرفته و به دیگران هم متذکر می‌شود که به این تفاوت‌ها توجه داشته باشند. قرآن در سوره بقره می‌فرماید تفاوت‌ها را میان خود فراموش نکنید که مخاطب آن ما انسان‌ها هستیم؛ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (بقره/۲۳۷). در حقیقت انسان‌ها دارای سه نوع تفاوت نسبت به همدیگر هستند؛ استعدادها، دانش و تمایلات. این موارد سه گانه حداقل تفاوت میان دو انسان با یکدیگر است. با وجود این تفاوت‌ها بی شک عادات و رفتارها و نوع زندگی روزمره انسان‌ها با هم متفاوت است. قرآن به همین موضوع در جای دیگر اشاره جالبی دارد. در آیه نَفْرْ(توبه/۱۲۲)، ابتدا ضرورت کوچ کردن جملگی مومنین را برای یادگیری دین نفی می‌کند: وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا. سپس به لزوم حرکت گروهی(فرقه‌ای) از هریک از طوایف، برای یادگیری معارف دین اشاره و بر آن تاکید دارد: فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ. یعنی خداوند می‌فرمایند لازم نیست همه سواد دین را بیاموزند اما از هر فرقه‌ای باید بروند تا معارف دین را بیاموزند و وقتی باز می‌گردند به دیگران هم بیاموزند. قرآن می‌فرماید جامعه، جامعه ایمانی است و اگر قرار نیست همه بروند، اما فرقه‌ای از طوایف باید به این کار مبادرت بورزند پس قرآن فرقه، فرقه بودن را به‌عنوان تنوع قشرهای فکری و فرهنگی پذیرفته است. در حقیقت منظور در اینجا از فرقه صنف‌های شغلی مثل کفاش‌ها و بزازها نیست بلکه، کُتله‌ها و گروههای فرهنگی است که فکرهای متفاوت دارند.
قرآن نمی‌خواهد همه شبیه هم باشند. لذا اشاره و تاکید بر عدم فراموشی تفاوت‌ها بدان خاطر است که اولین چیزی که از این غفلت عاید جامعه می‌شود، حسادت و متعاقبا دشمنی و عداوت است که گریبان جامعه را می‌گیرد. زیرا همین فراموشی باعث عداوت دشمنی و کینه خواهد شد. لذا اسلام نمی‌خواهد همه مثل هم باشند.
قرآن از طرف دیگر به صراحت تفاوت میان پیامبران را بازگو می‌کند و تفاوت درجات آن‌ها اشاره دارد؛ تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ (بقره/۲۵۳) . در جایی به حضرت یعقوب اشاره دارد که از شدت گریه برای فرزندش بینایی‌اش را ازدست می‌دهد و در همان حال با شخصیتی مثل ابراهیم مواجه هستیم که خدا به او فرزندی نمی‌دهد و وقتی هم که صاحب فرزند می شود در خواب به او الهام می‌شود که او را قربانی کند. و او آماده انجام دستور الهی می شود. پس مشاهده می‌کنیم که هردو پیامبرند اما دو گونه‌اند و تاب تحمل هریک به‌گونه‌ای متفاوت از یکدیگر است. پیامبری مثل حضرت نوح نهصد سال مردم را دعوت به توحید می‌کند و در نهایت که عصبانی می‌شود، در پیشگاه خدا آنان را نفرین می‌کند تا نسلی از آنان باقی نماند. اما دیگری مثل حضرت موسی سریع دست به یقه می‌شود. این موضوع به وضوح تفاوت خصایص روانی و شخصی انبیاء را روشن می سازد.
نمونه دیگر تفاوت نوع سخن گفتن در قرآن است که در این زمینه ده آیه وجود دارد. دو مورد آن عام و برای همگان است؛ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ (صف/۲)؛ چرا چیزی را که بدان عمل نمی‌کنید بر زبان جاری می‌سازید. و دیگری وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (اسراء/۳۶)؛ از چیزی که بدان علم و آگاهی نداری(سود و زیان آن‌را نمی‌دانی) پیروی نکن . غیر از این دو مورد قرآن از تعابیر متفاوتی همچون قولا کریما، قولا معروفا، قولا ثقیلا، قولا لینا، قولا سدیدا و قولا میسورا استفاده کرده است. از این آیات معلوم می‌شود که هر یک از این تعابیر برای مخاطب خاصی بوده و در واقع قرآن تفاوت در سخن گفتن را آموزش می‌دهد. مثلا در طرز صحبت با پدر و مادر، مساکین، نخبه‌ها، دشمن و امور ارث به ترتیب از عبارات قول کریم، قول معروف، قول لین، قول ثقیل، و قول سدید استفاده می‌کند. این مثال یعنی تفاوت در نحوه سخن گفتن با هر قوم و طبقه‌ای نشانه پذیرفتن تفاوت‌ها در قرآن است.
به گمان نگارنده رشد و ترقی تمدن و جامعه انسانی، از مرحله ای آغاز می‌شود که جامعه این تکثر را باور کند. یعنی از شعار و فکر گذشته به باور و عمل برسد و به جان انسان‌ها بنشیند به عبارتی برای شعار باید منطق فکری درست شود و متعاقبا فکر هم به مرحله باور و عمل برسد. اما مشاهده می شود که اکثرا در حد شعار باقی می‌ماند و کمتر به حوزه عمل کشیده می‌شود، زیرا آن جامعه، تکثر را که قدم اول رشد است، نپذیرفته‌ است. شعار دادن آسان است اما وقتی به مرحله سخن مبتنی بر عمل می‌رسد، از حرف و نظر عدول می‌شود. در حالیکه قرآن گاهی به صراحت و گاهی نیز بطور ضمنی و لابلای تعالیم خویش بحث تکثر راپذیرفته است. به گمان من ایراد ما این‌جاست که می‌خواهیم تکثر و اختلاف را برداریم و صورت مساله را پاک کنیم، در صورتی‌که اختلاف باید مدیریت شود نه این‌که نادیده انگاشته شود. برچیدن و رفع اختلاف نه ممکن است و نه مطلوب. وقتی اختلاف هست یعنی تکثر هست. اما اختلاف قابل مدیریت کردن هست؛ بدین صورت که اگر اختلاف در حوزه بحث نظری است هیچ اشکال و ایرادی بر آن وارد نیست و طبعا باید مطرح شود تا از طریق تفکر جمعی که منطق آن گفت‌وگو است تقلیل یافته و به صواب نزدیک ‌شود و اگر هم در حوزه‌ی عمل است درمرحله قانونگذاری با حکمت و درایت و واقع بینی آن رای و برداشت را که اجراپذیرتر است، وارد قانون کنند و به تنظیم دستورات بپردازند نه این‌که سخت‌گیر‌ترین رای و نظریه را وارد قانون کنند. مثل سن بلوغ دختر که بنا به اختلاف آراء ۹یا ۱۳سال است و در حد نظر هیچ اشکالی در این اختلاف رای نیست. اما در قانون‌گذاری باید آن حد از سن را که بیشتر تسهیل کننده مناسبات اجتماعی است مد نظر قرار دهند.
بنابراین اختلافات از زندگی انسان قابل برچیدن نبوده و نشانه ضرورت تکثر است که نمودهای آن در زمینه‌هایی همچون مسایل اجتماعی و فرهنگی بروز پیدا می‌کند. طبعا دینی که اختلاف را پذیرفته زمینه را برای پذیرش فرهنگ‌های مختلف با حفظ تنوع آن‌ها به رسمیت شناخته‌ است.
شاهد دوم، ویژگی جهانی و جاودانه بودن دین است. دینی که چنین داعیه‌ای دارد و می‌خواهد همیشه و برای همه انسان‌ها باقی بماند، نمی‌تواند برای انسان‌ها، تمدن‌ها و فرهنگ‌های مختلف یک دستور العمل یکسان و کلیشه‌ای و محدود را توصیه کند. همین امر نشان‌دهنده سازگاری دین با تنوع و تکثر است.
بر همین اساس نمی توان گفت تمام مسلمانان با هر زبانی که هستند باید معاملات خود را با الفاظ عربی اجرا کنند.
مشکلی که در روش و منهج دین شناسی وجود دارد، این است که یک روایت بسیار جزیی را می‌بینیم اما آرمان و هدف کلی دین را هنگام استنباط نمی‌بینیم. در حالی ‌که چنان‌چه آرمان اصلی دین را مد نظر داشته‌ باشیم بسیاری از مسایل مبتلابه جامعه را بهتر می‌توان فهمید و راحت‌تر نظر و فتوا داد. جهانی و جاودانگی دین مبنایی است که بر اساس آن می توان تعامل و سازگاری دین با سنت‌های ملی و قومی جوامع با لحاظ تنوع‌های فرهنگی آن‌ها را نتیجه گرفت.
علاوه بر این دو دلیل و شاهد عام، ادله خاصی نیز می‌توان برای سازگاری دین با سنت های ملی و قومی بیان کرد.
شهید مطهری در کتاب سیری در سیره ائمه اطهار به نمونه‌های جالبی در ارتباط با نسبیت آداب مطرح کرده و به بیان امیرالمونین(ع) در شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید استناد کرده است که فرمود: لا تَقسِروا اَولادَکُم عَلى آدابِکُم ، فَاِنَّهُم مَخلوقونَ لِزَمانٍ غَیرِ زَمانِکُم؛(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج۲۰، ص۲۶۷، ح۱۰۲).
آداب و رسوم خود را به فرزندانتان تحمیل نکنید، زیرا آنان براى زمانى غیر از زمان شما آفریده شده ‏اند .
این بیان مولا بر تکثر فرهنگی صحه می‌گذارد. همچنین در شعری منسوب به دیوان ایشان هم آمده است:
حسین بنی اذا کنت فی بلده فعاشر بآدابها
ای حسین فرزندم، اگر وارد سرزمینی شدی همانند مردمان آن آداب را به جا بیاور؛ مثل آنان لباس بپوش.
از همه این موارد مهم‌تر سخن امیرالمومنین(ع)در نامه به جناب مالک اشتر است که جنبه دستور العمل حکومتی دارد:
«ولاتنقض سنه صالحه عمل بها صدور هذه الامه واجتمعت بها الالفه وصلحت علیها الرعیه. ولاتحدثن سنه تضر بشی من ماضی تلک السنن فیکون الاجر لمن سنها والورز علیک بما نقضت منها. «آیین پسندیده‌ای را بر هم مریز که بزرگان این امت بدان رفتار نموده‌اند و به وسیله‌ی آن، مردم به هم پیوسته‌اند و شهروندان با یکدیگر سازش کرده‌اند. و آیینی مگذار که چیزی از سنت‌های نیک گذشته را زیان رساند تا پاداش از آن نهنده سنت باشد و گناه شکستن آن بر تو ماند.» (نهج‌البلاغه، صبحی صالح، ص ۴۳۱).
همچنین در روایتی از پیامبر اکرم(ص) « مَنْ سَنَّ سُنَّه حَسَنَه فَلَه أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه وَ مَنْ سَنَّ سُنَّه سَیِّئه کَانَ عَلَیْهِ وِزْرُهَا وَ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا.» (مجلسی،۱۴۱۳، ج۷۱، ص۲۰۴) کسی که سنّت نیکی را بنیان نهد برای اوست پاداش آن و پاداش کسی که به آن سنّت تا روز قیامت عمل کند. و کسی که سنّت بدی را بنیان گذارد، گناه آن و کسی که به آن عمل کند، بر دوش او خواهد بود.
نمونه‌هایی هم وجود دارد که حاکی از ابقای برخی سنن جاهلی در زمان پیامبر اکرم است که به حدود ۱۲ مورد می‌رسد، مثل ماه‌های حرام، طواف ۷ دور، خمس گنج، تطهیر با آب و تحریم لباس شهرت
بر اساس ادله‌ای که به برخی از آن‌‌ها به اجمالا اشاره شد می‌توان نتیجه گیری کرد که قاعده و اصل اولیه چنین است که دین با سنت‌های ملی در پنج حوزه یاد شده ناسازگاری ندارد. البته موارد زیر را به عنوان استثناء باید از این اصل خارج ساخت:
۱. آن‌جا که سنت‌های ملی ترویج خرافه باشد( مثل استفاده از مهره به عنوان حرز برای حفظ جان).
۲. آن‌جا که سنت‌های ملی نشانه‌ی یک تفکر باطل باشد( مثل استفاده از نشان‌هایی چون صلیب که به هویت اسلامی لطمه می‌زند).
۳. آن‌جا که سنت‌های ملی با حقوق انسان و اخلاق ناسازگار باشد.
در مورد نحوه برخورد با موارد متعارض هم با دقت نمود و از روش‌های معروف و عاقلانه و منطقی استفاده کرد. اشاره می‌کنم به نوشته‌ای از مرحوم استاد کاتوزیان با عنوان «نزاع سنت و عدالت» که در مجله‌ی نقد و نظر چاپ شده است. ایشان در این مقاله در واقع نوعی نگاه را مطرح می‌نماید. در این مقاله ایشان به این بحث پرداخته‌ است که در دستورات اسلامی و طبق برداشت‌های مشهور بین ارث دختر و پسر تفاوت وجود دارد که ممکن است جامعه این قضیه را عادلانه نداند. وی در این خصوص معتقد بود نباید زود از سنت دست برداریم بلکه باید به راه‌حلی که به حفظ سنت و عدالت بینجامد رسید. برای همین قضیه راه حل ارائه می دهد. بدین معنا که پدرانی که دوست دارند فرزند دخترشان مانند فرزند پسرشان سهم الارث ببرند، در زمان حیات اقدام به تقسیم اموال کنند. تمام حرف مرحوم کاتوزیان این بود که در مساله‌ای که راه حل دارد، زود سنت را کنار نگذارید و زمانی که تعارض ایجاد می‌شود زود به نفی دو طرف یا طرفی که اصالت دارد نپردازیم بلکه دنبال راه حل عقلایی باشیم. قاعدتا چه سنت دینی چه سنت ملی پشتوانه‌های یک جامعه بوده و در شرایط مختلف راه‌گشا و قابل استفاده است.

منتشر شده در شماره پنج سخن ما

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.