گفت وگو با عباس ملکی

آمریکا شکست در خاورمیانه را عقب می اندازد

حامد شفیعی: آمریکا در خاورمیانه چه اهدافی را دنبال می‎کند؟ پرسشی که هنوز محل مناقشه و بحث میان کارشناسان و تحلیلگران منطقه است. حضور فیزیکی و نظامی پرهزینه و پرهیاهوی آمریکا در این منطقه، تأسیس پایگاه‏ها‎ی نظامی متعدد و تلاش برای گسترش آنها و تأسیس پایگاه‏ها‎ی جدید، رزمایش‏ها‎ی نظامی پیچیده با مشارکت کشورهای منطقه، دخالت صریح و مداخله جویانه در مسائل داخلی کشورها و نیز دخالت در روابط سیاسی و اقتصادی منطقه، انعقاد قراردادهای سنگین تجاری و معاهده نامه‏ها‎ی سیاسی – اقتصادی – امنیتی با دولت‏ها‎ی همسو در منطقه و دیگر موارد، همه و همه آیا می‎توانند توجیه‎کننده حضور آمریکا در منطقه خاورمیانه باشد؟ از سوی دیگر با توجه به اوضاع فعلی آیا می‎توان گفت آمریکا متوجه شده که با وجود دو جنگ پرهزینه در افغانستان و عراق، تسلط خود بر منطقه خاورمیانه را از دست داده است و آیا این مسأله‎ به معنای پایان هژمونی امریکا بر خاورمیانه خواهد بود؟ پرسش‏ها‎یی از این دست همگی باز ما را به نقطه اول می‎رساند که به واقع استراتژی آمریکا در خاورمیانه چیست؟ عباس ملکی دیپلمات و استاد دانشگاه هم‎اکنون، عضو پیوسته مؤسسه رابرت ویلهلم، وابسته به مرکز مطالعات بین‌المللی مؤسسه‎ فناوری ماساچوست است. او از ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۷ معاون وزیر امور خارجه ایران و از ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۲ عضو هیات مذاکره کننده ایران برای پایان دادن به جنگ بوده‌ است. او همچنین رئیس مؤسسه‎ مطالعات دریای خزر و دانشیار سیاستگذاری انرژی و گروه سیستم‌های انرژی دانشکده مهندسی انرژی در دانشگاه صنعتی شریف نیز است. مجموعه سوابق او در حوزه دیپلماسی و روابط بین‎الملل‎ موجب شد تا با او درباره پرسش استراتژی آمریکا در خاورمیانه به گفت وگو بپردازیم.

مبنا و تئوری اصلی استراتژی آمریکا برای حضور در خاورمیانه نشات گرفته از چیست؟
به نظرم یکی از الزامات ابرقدرت بودن حضور در منطقه‏ای ‎به نام خاورمیانه است. از هر منظر تئوریک که آن را بررسی کنید وحتی ژئوپولتیکی بدون تردید خاورمیانه یکی از مهمترین نقاط جهان است که اکثر آبراه‏ها‎ی دریایی استراتژیک در آن قرار دارند. همچنین از منظر روابط بین‎الملل‎، نقطه‏ای ‎است که کشورهای در حال توسعه و بعضا کشورهایی که در حال ورود به حوزه توسعه یافتگی قرار دارند، دارای مرزهای مشترک هستند که این خود موجب ثبات و امنیت در کشورهای توسعه یافته می‎شود. زیرا پایه اصلی کشورهای توسعه یافته، مسأله‎ امنیت و ثبات در منطقه مدیترانه شرقی و خاورمیانه است. دیگر آن که از بعد اقتصادی، خاورمیانه دارای بازار وسیع اشتغال، کالا و فعالیت‏ها‎ی اقتصادی – تجاری در امروز و آینده است. در حوزه اقتصادی باید به این نکته اشاره کرد که خاورمیانه مرکز انرژی‏ها‎ی تجدید پذیر بوده و در حال حاضر ۶۵ درصد نفت خانم متعارف دنیا در این منطقه قرار دارد. از این رو بدون تردید هر کسی که فکر می‎کند دارای قدرت است و می‎تواند بازی روابط بین‎الملل‎ را شکل دهد، در خاورمیانه حضور دارد.
تا چه میزان می‎توان حضور آمریکا در خاورمیانه را بر آمده از تئوری توطئه یا شکل دهی به تمدن جدید بر اساس آرایش نیروهای سیاسی جدید دانست؟
حضور اصلی آمریکا در دلایلی است که گفته شد. اما پیامد این حضور بعضا به صورت بی ثباتی و آشوب در منطقه نمایان می‎شود. وقتی شما دارای منابع عظیم مالی بوده و می‎توانید از سال ۲۰۰۳ تا به امروز نزدیک به سه هزار میلیارد دلار در عراق و افغانستان هزینه کنید، و در عین حال متعهد به امنیت حکومتی به نام اسرائیل که در کاخ شیشه‏ای ‎نشسته هستید، بنابراین با بی ثباتی مواجه خواهید بود. به نظرم ریشه اصلی تمامی مسایل خاورمیانه فلسطین است. این موضوع نیروی محرکه همه بخش‏ها‎ی دیگر است. به خاطر همین مسأله‎ است که برخی مانند افراط گرایان، به دلیل حساسیت مسلمانان نسبت به فلسطین و موقعیت ویژه اش، از آن استفاده کرده و اقدام به یارگیری می‎کنند. البته همین مسأله‎ نیز موجب می‎شود آن گونه که آمریکا تمایل دارد سیستم مورد علاقه‏اش ‎شکل نگیرد. آمریکا خود در این زمینه دچار مسأله‎ شده است. انتقال نیروهای آمریکایی از خاورمیانه به جنوب شرقی آسیا نشان می‎دهد، آمریکا در فعالیت خود در خاورمیانه به نتیجه مطلوبی نرسیده است. البته این به معنی ترک کامل خاورمیانه نیست. اگر روزی تمدن غرب به رهبری آمریکا دچار شکست یا کهولت شود، نشانه آن عقب نشینی نیروهای غربی از منطقه خاورمیانه است. اما شواهد حاکی از آن است که آمریکا در نقاطی دچار خستگی و عدم کاربست استراتژی‏ها‎ی درست شده است. اما بعد از کم شدن حضور آمریکا، این خلا توسط نیروهای فرانسوی و پایگاه‏ها‎ی انگلیسی پر خواهد شد. تاکید می‎کنم، خاورمیانه منطقه‏ای ‎نیست که کسی بتواند به راحتی از آن چشم‏پوشی کند. در مورد مسأله‎ آشوب نیز باید گفت بخش طبیعی منطقه است. زیرا سیستم مسلط بر این منطقه سیستمی دیکته شده از بالاست. مرزها، مرزهای مصنوعی بوده که توسط سایکس- پیکو وزرای خارجه فرانسه و بریتانیا بعد از جنگ جهانی اول ترسیم شده است. مردم این کشورها عموما زیر فشار حکومت‏ها‎یی هستند که از طرف خودشان برگزیده نشدند. بهار عربی به نتایج دلخواه نرسیده است. بنابراین، نقطه امیدی که بتوان گفت بر اساس آن در آینده منطقه شاهد وضع بهتر می‎شود، دیده نمی‏‎شود.
آمریکا هزینه‏ها‎یی زیادی را تا به امروز در خاورمیانه پرداخت کرده است، حال تا کجا پرداخت هزینه ادامه خواهد داشت؟
تا زمانی که کنگره آمریکا، نتانیاهو را نخست‏وزیر‎ «ما» خطاب می‎کند، و هچنین تا زمانی که لابی اسرائیلی در سیاست خارجی آمریکا نفوذ دارد این وضعیت ادامه خواهد داشت. اما نشانه‏ها‎یی نیز از خستگی آمریکا از میزان هزینه‏ها‎ی پرداختی چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ اقتصادی و امنیتی برای اسرائیل مشاهده می‎شود. آنها به این نتیجه رسیده اند که شاید این هزینه‏ها‎ جواب ندهد. بعد از ۱۹۶۷ این تصور در آمریکا شکل گرفت که اسرائیل دیگر یک کشور در اراضی اشغالی فلسطین بوده و در حال پیشرفت است. اما اکنون می‎بینیم که مثلا حوادث شارلی ابدو توسط اسرائیل مصادره شده و کشته‏ها‎ توسط هواپیمای نتانیاهو به تل‏آویو رفته و در آنجا تشییع می‎شوند. هدف اسرائیل این بود که مسأله‎ مهاجرت از منطقه جنوب لبنان و غزه و حتی اسرائیل که بعد از ناکامی‏ها‎ شدت گرفته بود را معکوس کند. اینکه‎ تا چه حد موفق شده است را نمی‏‎دانم.
در حال حاضر آمریکا در خاورمیانه با پرونده‏ها‎ی متعددی از جمله بحران سوریه، مسأله‎ صلح فلسطین و اسرائیل، پرونده هسته‏ای ‎ایران و حتی مسأله‎ حکومت عربستان مواجه است.. آیا استراتژی آمریکا در خاورمیانه در خصوص نحوه برخورد با پرونده‏ها‎ نوعی آشفتگی در سیاست خارجی این کشور را نمایان می‎کند؟ یا آمریکا بر اساس هدفی خاص چنین برخوردی دارد؟
هرج‎ومرج در خاورمیانه جزء ذاتی روابط بین‎الملل‎ است. یعنی تئوری‏ها‎ی روابط بین‎الملل‎، هرج و مرج در خاورمیانه را توجیه می‎کند. آن چیزی که در سیاست خارجی واشنگتن دیده می‎شود این است که شکست کامل را برای این کشور به تعویق می‎اندازد. آمریکا در این زمینه تلاش زیادی می‎کند. تعداد سفرهای جان کری و خلف او یعنی خانم کلینتون در سال‏ها‎ی اخیر موید این مسأله‎ است که آمریکا برای دستیابی به نقطه و وضعیت بهتر خاورمیانه که تأمین‎‎ کننده منافعش باشد، به صورت شبانه‎روز تلاش می‎کند. در مورد مسأله‎ ایران نیز به نظر دستیابی به توافق کمتر از ۵۰ درصد است. زیرا با کنگره‏ای ‎طرف هستیم که طرفدار یهودیان است. در مورد عربستان نیز تنها کاری که آمریکا انجام داده، کاهش وابستگی به نفت خام و رساندن آن به صفر است. البته عربستان همچنان متحد استراتژیک آمریکا بوده و در حال حاضر نیز تأمین‏‎‎کننده نفت و شاید در آینده تأمین‏‎‎کننده گاز دوستان آمریکا باشد. زیرا نفت شیل استخراجی از سنگ‏ها‎ی رسوبی در آمریکا و کانادا جمعا حدود چهار میلیون بشکه در روز و در بازه زمانی حداکثر ۱۵ سال قابل تأمین‏‎ است. این مقدار هم‌اندازه میزان نفت عربستان، ایران یا عراق نیست که تا صد سال ادامه داشته باشد.

منتشر شده در شماره پنج سخن ما

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.