سکوت پرهزینه

0

رضا کاویانی-عضوهیأت علمی تهران جنوب

ابوالقاسم کاشانی از نفوذ مذهبی و مردمی ویژه‌ای برخوردار بود که از این نفوذ به نفع ملی شدن صنعت نفت استفاده کرد. به ویژه زمانی که ریاست مجلس را بر عهده داشت. بعد از ترور حاج‌علی رزم‌آرا توسط فدائیان اسلام او موقعیت بسیار خوبی را در مجلس کسب کرد و توانست نمایندگان مخالف ملی شدن را که تعداد کمی هم نبودند مدیریت کند و نهضت را به خوبی پیش ببرد. در خارج از مجلس هم نفوذ مردمی او مردم را به خیابان‌ها کشید و با اینکه بسیاری از اندیشمندان معتقد بودند که ملی شدن نفت در آن زمان به نفع کشور نیست و هنوز مقدمات ملی شدن در کشور مهیا نشده، آن را به خواست عمومی مردم مبدل کند. محمدمصدق هم رییس کمیسیون نفت مجلس بود و آیت‌الله کاشانی تمام تلاش خود را مبذول داشت تا وی به عنوان نخست‌وزیر انتخاب شود. این اولین باری بود که مجلس به شاه فشار می‌آورد که چه کسی نخست‌وزیر شود و در طول تاریخ پهلوی این مسأله بی‌سابقه بود.
اما اختلافات این دو شخصیت در دور دوم زمامداری مصدق و پس از ماجرای 30 تیربوجود آمد. در شش روزی که مصدق استعفا داده و قوام نخست‌وزیر ‌شود اختلاف این دو شخصیت رو به فزونی گذاشت. به گونه‌ای که مصدق در دوره دوم دیگر حرف کاشانی را بر نمی‌تابد و بالاخص در تعیین وزرا و مدیران دولتی اندیشه دیگری را پیاده می‌کند. آیت‌الله کاشانی می‌گفت باید جوانان مومن روی کار بیایند، اما دکتر مصدق افرادی را برای کابینه انتخاب می‌کرد که بیش از آنکه اندیشه‌های فردی آن‌ها برایش مهم باشد کارآمد و باسابقه بودند. شاید به ظاهر این تفاوت سلیقه دو سیاست‌مدار باشد اما زمانی که اطرافیان شروع به جوسازی می‌کنند کار به جدل می‌کشد. مصدق بازوی اجرای نهضت بود و آیت‌الله کاشانی قوه صف را در اختیار داشت و جدایی هر یک از دیگر باعث نابودی نهضت می‌شد و همین اتفاق نیز افتاد.
نامه‌ای در روز بیست‌و‌هفتم مرداد ماه توسط کاشانی به مصدق ارسال می‌شود. وی در این نامه با گله‌گذاری از دولت دوم مصدق و با یاد‌آوری تلاش‌هایی که برای نهضت و پیروزی آن انجام داده است می‌گوید که شما علیه ما حرکت کرده‌ای و می‌خواهی در مقابل مذهبیون بایستی. این را باید در نظر گرفت اکنون زمانی بود که امریکایی‌ها هم وارد بازی شده‌اند و به همین راحتی‌ها قافیه را نمی‌باختند. عده‌ای را به خانه آیت‌الله کاشانی گسیل می‌کردند و به نام مصدقی بودن آن خانه‌ها را تخریب می‌کردند، عده‌ای هم به طرفداران دکتر مصدق با عنوان کاشانی‌چی بودن حمله می‌کردند. جالب آنکه پول هر دوی این افراد را‌‌‌ همان کسانی داده بودند که کودتای ۲۸ مرداد را راه انداختند. اسنادش البته امروز در اختیار ماست و شاید اگر ما هم آن زمان بودیم تصورمان آن بود که این دو شخصیت می‌خواهند به این روش همدیگر را از عرصه سیاسی ایران حذف کنند. رسانه‌ها هم به صورتی علیه مصدق بسیج شده بودند و با آزادی بیان موجود در آن زمان دولت را به شدت مورد حمله قرار می‌دادند. البته این را نیز نباید از نظر دور داشت که دولت مصدق از نظر اقتصادی ورشکسته شده بود و نمی‌توانست حقوق کارمندهای دولت را پرداخت کند. در این وضعیت اقشار میانی و پایین جامعه بیشتر از آیت‌الله کاشانی گله‌مند می‌شدند زیرا به خواست او در صف مبارزه با استعمار قرار گرفته بودند. دلیل این ضعف دولت هم تحریم واقعی نفت ایران بود. یک بار ایران مجبور شد نفت خود را نصف قیمت جهانی بفروشد و بار بعد هم همین قیمت را باز نصف کرد. اما باز کسی خریدار آن نبود. دوستان مصدق در جهان حتی خریدار این نفت نشدند. کشور‌هایی مانند هند، اندونزی، مصر، یوگسلاوی و… یازده تن طلای ایران نیز در امانت روسیه بود و دولت مصدق تلاش می‌کرد آن‌ها را به ایران بازگرداند. امریکایی‌ها هم قول وام بیست میلیون دلاری‌ای داده بودند که هیچ‌گاه محقق نشد. این فشار‌ها باعث آن شده بود که آیت‌الله کاشانی احساس کند که مصدق درست کار نمی‌کند و نارضایتی مردم به او نیز سرایت کرده بود.
به ۲۸ مرداد رسیدیم. آن روز حزب توده، برخی از اقشار مردم به رهبری شعبان جعفری و نیمی از ارتش که تحت فرمان زاهدی بود کشور را از دست مصدقی‌ها گرفتند و کودتا را رقم زدند. سکوت امثال آیت‌الله کاشانی هم تسهیل‌کننده شد. اگر کاشانی تمام قد از نهضت حمایت می‌کرد بی‌شک ۲۸ مرداد شکست کودتا بود. اما یادمان نرود زمانی که در مجلس چهاردهم، رحیمیان می‌گفت ما باید ماده‌واحده‌ای برای ملی شدن صنعت نفت تصویب کنیم بسیاری از جمله آقای مصدق مخالفت می‌کنند و می‌گویند ما توان این کار را نداریم. اما چه می‌شود که زمانی که در مجلس شانزدهم رزم‌آرا این حرف را می‌زند خائن و ضد ایران شناخته می‌شود. پس از ترور وی بسیاری از ترس می‌پذیرند که این اتفاق بیافتد و می‌بینیم که واقعا رزم‌آرا در آن برهه درست گفته بود. ما در طول دولت مصدق تنها یک کشتی نفت توانستیم به یونان بفروشیم و آن هم توسط انگلستان مصادره شد.
به آیت‌الله کاشانی بازگردیم. باید دانست بسیاری از افرادی‌که در 28 مرداد به خیابان آمدند بیش از اینکه سلطنت‌طلب باشند مرید او بودند. سکوت آیت‌الله کاشانی در حکم پیامی به این‌ها بود. اما پس از کودتا کاشانی در سکوت سیاسی فرو می‌رود. متاسفانه ما دیر قبول اشتباه می‌کنیم و احتمالا این سکوت نشان از پشیمانی او داشت.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.