خاورمیانه به تعریف منافع مشترک نیاز دارد

گفت و گو با عبدالله رمضان‌زاده درباره چشم انداز تحولات منطقه

حامد شفیعی: عبدالله رمضان‌زاده سخنگوی دولت اصلاحات و استاد دانشگاه تهران است. او مدرک دکتری خود را از دانشگاه کی‏یولون بلژیک دریافت کرده و پیشتر در حوزه آسیای میانه و قفقاز فعالیت می‏کرد و اکنون تمرکز خود را بر خاورمیانه گذاشته است. طی گفت‏وگویی که با او در مورد خاورمیانه داشتیم، همواره بر دو نکته تاکید می‏کرد: یکی همکاری‏ها‏ی منطقه‏ای و دیگری تعریف منافع مشترک. رمضان زاده این دو محور اصلی را زیر چتر مجتمع امنیتی منطقه‏ای بر اساس نظریه باری بوزن می‏داند و بر این عقیده است تا زمانی که به همکاری‏ها‏ی مشترک امنیتی در منطقه دست نیابیم، بحران‏ها‏ی خاورمیانه ادامه خواهد داشت.

تا چه حد می‏توان تحولات خاورمیانه کنونی را متاثر از سیاست‏ها‏ی اسرائیل در مواجهه با اعراب دانست؟
از نگاه من اسرائیل به این اندازه در منطقه تاثیرگذار نیست. اسرائیل به دنبال منافع خود بوده و برای دستیابی به آن از فرصت‏ها‏ استفاده می‏کند. فرصت‌طلبی اسرائیل در وقایع اخیر خاورمیانه ادامه روند فرصت‌طلبی‏ها‏ در گذشته و استفاده از اختلافات و وقایع ناگهانی منطقه به نفع خود است. بنابراین چنین دیدگاهای را مبنی بر اثرگذاری اسرائیل بر تحولات منطقه قبول ندارم. شاید منشا وقایع را باید در جای دیگری از جمله حکومت‏ها‏ی سرکوبگر عربی جست‌وجو کرد. فرصت‏ها‏ی پیش آمده‏ای که دولت‏ها‏ی عربی سرکوبگر برای بازسازی فضا و اشتباه تاریخی امریکا در منطقه از آن استفاده نکردند. در اواخر دهه نود آمریکا به دنبال ایجاد خاورمیانه جدید بود. در آن زمان به این جمع‏بندی رسیده بود که خاورمیانه را نمی‏‏توان با حکومت‏ها‏ی دیکتاتوری اداره کرد. بنابراین، تصمیم به باز کردن فضای سیاسی کشورهای عربی گرفت. اما مشاهده کرد به محض بروز دموکراسی این اسلامگرایان هستند که به قدرت می‏رسند. بنابراین، جلوی دموکراسی را گرفت. نتیجه این اشتباه، بحران‏ها‏یی است که خاورمیانه با آن مواجه است. اتفاقا اسرائیل با روندی که آمریکا برای بازسازی فضا در پیش گرفت، مخالف بود. دیگر آنکه بحران‏ها‏یی منطقه را باید در قدرت‏ها‏ی بزرگ خارمیانه‏ای یافت.
آیا اشتباه تاریخی آمریکا، متاثر از عدم شناخت از منطقه بوده یا اشتباه از داده‏ها‏یی است که از سوی برخی نهادهای امنیتی کشورهای متحد در منطقه به آمریکا داده می‏شد؟
آمریکایی‏ها‏ در سطح آکادمیک از تحولات منطقه آگاه هستند و شناخت خوبی از منطقه و نیروهای درون منطقه و تعامل نیروهای درگیر با هم دارند. اما حضور گروه‏ها‏ی ذی نفوذ از جلمه اسرائیل و درگیری منافع اقتصادی کشورهای منطقه باعث می‏شود که آمریکا نتواند تصمیم گیری درستی داشته باشد. تصمیم اشتباه آمریکا را ناشی از عدم شناخت نمی‏‏دانم، بلکه ناشی از تاثیر منافع گروه‏ها‏ی ذی‏نفوذ می‏دانم.
بازیگری کشورهایی مانند عربستان در تشدید اشتباه به چه میزان است؟
به طور حتم عربستان و کشورهای منطقه به دنبال منافع خود و اثرگذاری بر سیاست‏ها‏ی منطقه‏ای آمریکا در راستای منافع خود هستند. این یک روند طبیعی است. هر کشور دیگری نیز چنین کاری می‏کند. بنابراین هرگاه جهت گیری تصمیم‏ها‏ی آمریکا خلاف منافع آنها بوده، در مقابل آن موضع گیری کرده اند. خاورمیانه جدید با مفهوم داخلی برای این کشورها مورد قبول نبوده بنابراین با آن مخالفت می‏کنند. به همین دلیل سعی دارند بر آمریکا برای برهم زدن آن اثر بگذارند. البته در این میان تعارض نیز وجود دارد. عربستان از یک طرف از حماس حمایت می‏کند و از طرف دیگر از روند دموکراتیک به قدرت رسیدن حماس ناراضی است. این نقطه اشتباه تاریخی بود که اتفاق افتاد.
به رقابت قدرت‏ها‏ی منطقه‏ای اشاره کردید. قدرت‏ها‏ی منطقه‏ای چه کسانی هستند؟ در چه قالبی تعریف می‏شوند و رقابت آنها بیشتر در چه حوزه ایست؟
تکلیف قدرت‏ها‏ی منطقه‏ای در خاورمیانه روشن است. عربستان، ایران، ترکیه، مصر، عراق از منظر قدرت جمعیتی، تاریخی، لجستیکی و مادی به تازگی نیز قطر با پول هنگفتی که وارد بازار کرده و می‏خواهد خود را به عنوان یک قدرت در منطقه معرفی کند، کشورهای تاثیرگذار در منطقه هستند. نوع رقابت بین آنها تعیین کننده وضعیت عمومی منطقه است نه دقیقا حضور یا تاثیرگذاری آمریکا. باری بوزن کتابی تحت عنوان مجتمع امنیتی منطقه‏ای
«Regional security complex» داشته که در آن اشاره می‏کند، بعد از جنگ سرد، دیگر نظام‏ها‏ی امنیتی منطقه‏ای معنا می‏یابد نه نظامی‏ها‏ی امنیتی جهانی. درواقع نظام‏ها‏ی امنیتی منطقه‏ای جایگزین نظام امنیتی جهانی می‏شود. اینها کشورهای یک منطقه خاص هستند. لزوما تعریف منطقه هم متاثر از جغرافیا نیست، بلکه سابقه دوستی- دشمنی، تاریخی، همکاری، یکپارچه بودن و عوامل دیگر آن را تعریف می‏کند. اگر به این دیدگاه توجه کنیم، ما در منطقه‏ای زندگی می‏کنیم که جز همکاری منطقه‏ای راهی برای تامین امنیت هیچ کدام از کشورها وجود ندارد. هیچکدام از قدرت‏ها‏ی منطقه‏ای قدرت حذف دیگری را ندارد. بنابراین بازی برد- باخت در منطقه بی معنی است و جز هزینه کرد برای همه مردم منطقه هیچ اثر دیگری ندارد.
شاهدیم که موضع عربستان و اسرائیل درباره سرنگونی بشار اسد مشترک است. اما در عراق تضادهایی به وجود می‏آید. دوگانگی رفتاری برخی از کشورها متاثر از چیست؟
چندان موافق این نیستم که مواضع اسرائیل و عربستان مثلا در مورد داعش متفاوت باشد. سوریه برای عربستان فی نفسه معنادار نیست. سوریه در رابطه با ایران معنادار است. تا زمانی که ما تکلیف خود را در روابط منطقه‏ای بین عربستان، مصر و ترکیه روشن نکنیم، تنش‏ها‏ ادامه خواهد داشت و هر روز یک تنش از جایی خود را نشان می‏دهد. یک روز در سوریه، یک روز در بحرین، روز دیگر در یمن و امروز در عراق. این مساله به مفهموم مجمتمع امنیتی منطقه‏ای باز می‏گردد.تا زمانی که به یک نظام امنیتی منطقه‏ای مشترک نرسیم، و شروع به همکاری‏ها‏ی امنیتی در سطح منطقه نکنیم، و همچنین منافع کشورهای بزرگ منطقه را در کنار هم تعریف نکنیم، این وضعیت همچنان ادامه خواهد داشت.
به طور حتم رسیدن به مجتمع امنیتی منطقه‏ای دارای الزاماتی است که کشورها باید آن را بپذیرند. اما تضاد منافع مثلا میان ایران و عربستان در سوریه،‏‏ چگونه می‏تواند به همکاری‏ها‏ی منطقه‏ای در قالب یک مجمتع امنیتی منجر شود؟
تعارض منافع وجود دارد اما اگر به نقطه تعریف منافع در کنار همدیگر نرسیم، و بازی برد- برد با کشورهای منطقه را تعریف نکنیم، به جایی نخواهیم رسید. نه تنها ما، حتی عربستان هم همینگونه است. ممکن است در مقطعی کشوری دست بالا را در منطقه داشته باشد و قدرت برتر منطقه‏ای شود اما کوتاه مدت خواهد بود و این به ضرر کل منطقه است. ناچاریم منافع همدیگر را به رسمیت بشناسیم. تا زمان عدم به رسمیت شناختن منافع، تعارض‏ها‏ وجود خواهد داشت. مثلا دولت اردوغان توانست در مقطعی با موج دموکراسی‏خواهی در منطقه برای خود جایگاه و پایگاهی به دست آورد. اما وقتی به سوریه و به خصوص داعش می‏رسد، نمی‏‏تواند موفق عمل کند. بنابراین راهی جز به رسمیت شناختن منافع همدیگر نداریم. باید تعارض هزاران ساله میان ایران و اعراب در یک روز، در یک جا و در یک نقطه‏ای به همکاری مشترک برسد. نمونه همکاری‏ها‏ی مشترک در این باره وجود دارد. می‏خواهم مثالی بزنم. دکترین معروفی در آمریکا وجود دارد با عنوان سیاست دو ستونی کیسینجر- نیکسون در خلیج فارس. بر مبنای این دکترین یک ستون امنیت خلیج فارس عربستان و ستون دیگر آن ایران است. هم پادشاه عربستان و هم شاه ایران روابط خوبی با امریکا داشتند و از نظر انقلابیون منطقه هر دو مزدور آمریکا به حساب می‏آمدند. حدود ۶-۷ سال آمریکا تلاش کرد پیمان امنیتی میان ایران و عربستان به امضا برسد، اما امکان پذیر نشد. با وجود اینکه هر دو کشور از آمریکا حرف شنوی داشتند اما فشار آمریکا بر انعقاد پیمان امنیتی میان ایران و عربستان میسر نشد. اما در سال ۸۱ و در پی راهگشایی‏ها‏ی دولت اصلاحات، و با وجود مخالفت‏ها‏ی آمریکا و همچنین مشکلاتی که ما با عربستان داشتیم، پیمان امنیتی امضا شد. این مساله امکان تعریف مشترک از منافع را فراهم کرد. بنابراین این مساله بستگی به تلاش رهبران، نوع نگاه رهبران منطقه‏ای به مسایل، همکاری و دشمنی و میزان تاثیرگذاری در مسایل منطقه دارد.
آیا صرفا به رسمیت شناختن منافع برای همکاری‏ها‏ی منطقه‏ای کافی است؟ ایران و ترکیه منافع ملی یکدیگر را به رسمیت می‏شناسند، اما در سوریه با ایران دچار تضاد منافع می‏شود و همکاری‏ها‏ی امنیتی صورت نمی‏‏گیرد.
این مساله شامل همه منافع مشترک می‏شود. گاهی منافع با هم متعارض است. اما باید به رسمیت شناخته شود. باید به رسمیت شناخت که دیگری هم منافعی دارد. ترک‏ها‏ فکر کردند با دست بالایی که در مصر و همکاری با اخوان المسلمین دارند، اخوان المسلمین سوریه هم می‏تواند به قدرت برسد و می‏تواند رژیم متحد ایران را سرنگون کند. اشتباه محاسباتی ترک‏ها‏ همینجا بود. بعد از آن هم در دام اشتباه خود افتادند و آن را با حمایت از داعش تکرار کردند. این اشتباه منجر شد امروز به عنوان یک جریان منفور در منطقه تبدیل شود. این همان نکته‏ای است که نشناختن منافع دیگران ما را وارد چرخه معیوبی می‏کند که نمی‏‏توان از آن بیرون آمد. اگر ما در یمن دست بالا را داریم، اگر منافع عربستان و کشورهای خلیج فارس را به رسمیت نشناسیم، در دامی خواهیم افتاد که ترک‏ها‏ در سوریه افتادند. ناچار از به رسمیت شناختن و تعریف مشترک از منافع هستیم. تعریف منافع مشترک نیز یعنی در جایی کوتاه بیاییم و در جایی بیشتر بخواهیم. این هنر دیپلماتیک سیاستمداران است.
چگونه می‏توان توازنی در رقابت قدرت‏ها‏ی منطقه‏ای به وجود آورد؟
دو مساله وجود دارد. یکی منافع کلی منطقه‏ای که باید در نظر گرفت و دیگری منافع تک تک کشورهاست. اینکه گفته می‏شود ایران در سوریه دست بالا را دارد،بدان معنا نیست که به هر قمیتی باید این دست بالا را حفظ کند. باید دید این دست بالا بودن با چه هزینه‏ای به دست آمده است. نباید هزینه اش را فقط برای ایران در نظر گرفت. مردم سوریه در حال نابود شدن هستند فرهنگ سوریه در حال از بین رفتن است. کشور سوریه در حال مضمحل شدن است. آیا می‏خواهیم در در یک سرزمین سوخته دست بالا داشته باشیم؟ به صراحت می‏گویم که اشتباه استراتژیک عربستان و ترکیه باعث این بحران در منطقه شده است. در این میان اسرائیلی‏ها‏ هم سوء استفاده کرده و به آن دامن می‏زنند. مردم منطقه ناچاراند به رهبران خود فشار بیاورند که منافع همدیگر را به رسمیت بشناسند.
در کنار حضور قدرت‏ها‏ی منطقه‏ای، قدرت‏ها‏ی فرامنطقه‏ای از جمله فرانسه، انگلستان و آمریکا نیز حضور دارند. فرانسه مدعی امپراتوری خود در منطقه شامات است، انگلستان مدعی حوزه استعماری خودش در خلیج فارس بوده و آمریکا نیز در خاورمیانه حضور دارد. حال چگونه رقابت‏ها‏ی قدرت‏ها‏ی منطقه‏ای می‏تواند با منفعت طلبی‏ها‏ی فرامنطقه‏ای سازگار باشد و توازنی ایجاد کند؟
باز از نظریه باری بوزن و محققان صلح استفاده می‏کنم. باید منافع همه گروه‏ها‏ی درگیر به رسمیت شناخته شود. یا باید با قدرت‏ها‏ی منطقه‏ای و فرامنطقه‏ای درگیر شویم یا به نحوی با منافع آنها کنار بیاییم. این هنر سیاستمدار است که تعیین می‏کند امروز درگیری به نفع است یا به رسمیت شناختن منافع قدرت‏ها‏ی فرامنطقه‏ای واقعیت داشته و خواسته‏ها‏یی دارند. این خواسته‏ها‏ نیز نامحدود است و باید جلوی آن گرفته شود. اینکه چگونه جلوی خواسته‏ها‏ی آنها گرفته شود، پیشنهادم بر همکاری‏ها‏ی منطقه‏ای است نه تعارض با قدرت‏ها‏ی فرامنطقه‌ای. غیر از این راهی وجود ندارد.
برخی بر این عقیده‎اند ‏‏که در آینده قدرت‏ها‏ی فرامنطقه‏ای به این نتیجه برسند که با توجه به بحران‏ها‏ی پیش آمده علاوه بر مساله مدیریت بحران، بازگشتن به مساله تقسیم منطقه است تا بهتر بتوانند قدرت‏ها‏ی منطقه‏ای را کنترل کنند و از منافع خود بهره ببرند. تا چه حد این دیدگاه با واقعیت‏ها‏ی کنونی منطبق است؟
لازم نیست به این فکر کنیم که تا چه حد درست است. نکته قابل توجه این است که اگر منافع قدرت‏ها‏ی فرامنطقه‏ای اقتضا کند، هر کاری برای تامین منافع خود از جمله تجزیه یا تغییر ترکیب منطقه انجام می‏دهند. مهم این است که ما در درون منطقه چه کاری می‏توانیم انجام دهیم تا کمترین ضرر متوجه منطقه شود. تاکید می‏کنم اگر هر کشوری به منافع ملی خود توجه کند، نمی‏‏تواند در برابر قدرت‏ها‏ی فرامنطقه‏ای ایستادگی کند. امااگر تعریف مشترک از منافع منطقه‏ای به دست آید، می‏توان در برابر قدرت‏ها‏ی فرامنطقه‏ای و نقشه‏ها‏ی احتمالی آنها برای تغییر منطقه مقابله کرد. هیچکدام از کشورهای منطقه به تنهایی و بدون هزینه‏ها‏ی سنگین نمی‏‏توانند در مقابل سیاست‏ها‏ی قدرت‏ها‏ی فرامنطقه‏ای ایستادگی کنند. باز تاکید می‏کنم بدون هزینه‏ها‏ی سنگین. گاهی شما قبول می‏کنید هر هزینه‏ای را به هر قیمتی شده بپردازید. بنابراین لازم نیست همکاری منطقه‏ای داشته باشید. اگر می‏خواهیم در عین حال که کمترین ضرر متوجه مردم منطقه باشد و در مقابل قدرت‏ها‏ی فرامنطقه‏ای ایستادگی کنیم، راهکارش همکاری‏ها‏ی منطقه‏ای است. همکاری منطقه‏ای نه تنها منافع منطقه را تامین می‏کند، بلکه قدرت ایستادگی در برابر قدرت‏ها‏ی فرامنطقه‏ای را افزایش می‏دهد. همانند همکاری‏ها‏ی امنیتی ایران و عربستان که گفته شد. به نظر می‏رسد در حال حاضر قدرت‏ها‏ی فرامنطقه‏ای ما- کشورهای منطقه- را وارد یک بازی رقابت تسلیحاتی منطقه‏ای کرده‌اند. هر روز که یک سلاح جدید وارد بازار می‏کنیم، و مدعی هستیم از تولیدات خود ماست، قدرت‏ها‏ی دیگر منطقه‏ای با پول خود همان سلاح را خریداری می‏کنند. این اقدام جز تامین منافع قدرت‏ها‏ی فرامنطقه‏ای چیز دیگری نیست. باید تکلیف خودمان را روشن کنیم. آیا این هزینه‏ها‏ به نفع منطقه یا قدرت‏ها‏ی فرامنطقه‌ای است؟ طی ۸ سال دولت اصلاحات کمترین میزان خرید تسلیحات توسط کشورهای خلیج فارس صورت گرفت. اما دو دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد، بیشترین خرید تسلیحات توسط کشورهای منطقه اتفاق افتاد. این یعنی ضرر برای منطقه و نشانه بی تدبیری سیاستمدارانی است که زمینه چنین اتفاقی را فراهم آوردند.
شما می‏گویید قدرت‏ها‏ی فرامنطقه‏ای، کشورهای منطقه را وارد میدان رقابت تسلیحات نظامی کردند، اما برخی معتقدند که بحرانی که گریبان کشورهای فرامنطقه‏ای در منطقه شده به خصوص آمریکا در مساله داعش، باعث شده آنها وارد بازی منطقه‏ای کشورهای خاورمیانه شوند و خود را ملزم به همکاری با کشورهای منطقه‏ای کنند. نظر شما دراین باره چیست؟
داعش یک بحران جهانی است. داعش نتیجه اشتباه دستگاه‏ها‏ی امنیتی منطقه‏ای و فرامنطقه‏ای است. قدرت‏ها‏ی امنیتی منطقه‏ای در رقابت با همدیگر، اقدام به تقویت گروه‏ها‏یی می‏کنند. اما این گروه‏ها‏ از کنترل خارج شده و تبدیل به گروه‏ها‏ی خودسر می‏شوند. داعش امروز بلای جان همه شده است. اقدام داعش در فرانسه موجب شد جمعیت کثیری از فرانسه برای مقابله با داعش به خیابان بیایند. در عین حال نوع سیاست‏ها‏ی امنیتی درون کشورهای اروپایی تغییر کرده است. یکی از دلایلی که ایران توانست در عراق حوزه نفوذ خود را گسترش دهد، اشتباهات استراتژیک داعش در منطقه بوده است. اگر داعش اشتباه نمی‏‏کرد، ما در عراق دست بالا نداشتیم. امروز قدرت‏ها‏ی منطقه‏ای که در تقویت داعش فعالیت می‏کردند، پشیمان هستند. زیرا این امر سبب تقویت قدرت مقابل خود یعنی ایران شده است. این همان نکته‏ای است که بر آن تاکید کرده و ما باید در یمن به آن توجه کنیم. نباید رفتار ما در یمن باعث تقویت نیروهای منطقه و مخالف ما شود.
چرا با وجود تغییر سیاست‏ها‏ی کشورهای اروپایی و به طور اخص فرانسه، انگلستان وآمریکا، اما همچنان برخی قدرت‏ها‏ی منطقه‏ای نسبت به مواضع خود در حمایت از داعش مصر هستند؟
از نظر بنده دلیل اصلی نبود همکاری و عدم تعریف مشترک از منافع در منطقه است. نتوانستیم اعتماد همدیگر را جلب کنیم. بلندپروازی برخی رهبران منطقه‏ای نیز مزید بر علت است. من خطر قطر را بیشتر از عربستان برای منطقه می‏دانم. قطر جمعیت کوچکی با ثروت بادآورده است که نمی‏‏داند چگونه آن را خرج کند. از این رو برای گسترش نفوذ خود استفاده کرده و باعث بحران در منطقه می‏شود. اکنون قطر خطرناک ترین عنصر در منطقه است. با پول زیاد خودسری می‏کند و بدون داشتن تجربه بازی سیاسی در منطقه وارد بازی شده است. همانند اینکه طفل ۷ ساله را وارد بازی فوتبال بزرگان کنید. قطر اینگونه رفتار می‏کند.
قطر چه میزان ظرفیت تغییر توازن در منطقه را دارد؟
ظرفیتی ندارد و در توهم است. زمانی در ایران توسط احمدی نژاد توهم حکومت جهانی مطرح بود.
قطر در کنار خود نوعی پشگرمی ترکیه را احساس می‏کند آیا چنین عاملی، حاشیه امنی برای استراتژی منطقه‏ای قطر ایجاد نمی‏‏کند؟
ترکیه از قطر سوءاستفاده می‏کند. ترکیه از پول قطر استفاده کرده که این باعث آبرورویزی ترکیه در سطح منطقه‏ای و جهانی شده است. مشکل منطقه مشکل عدم همکاری و تعریف منافع مشترک است. ترک‏ها‏ گرفتار بازی شدند که فکر می‏کنند با پول قطر می‏توانند قدرت نمایی کنند. اما نتوانستند. آنها به دنبال احیای امپراطوری گذشته خود هستند که این امر در دنیای جدید امکان پذیر نیست.
تا چه حد ترس از تشکیل حکومت‏ها‏ی اسلامی به وسیله گروه‏ها‏ی اسلامی از جمله اخوان المسلمین باعت تشدید بحران‏ها‏ی کنونی شد؟
این را چندان موثر نمی‏‏دانم. به این دلیل که ترکیه در پی تشکیل حکومت‏ها‏ی اسلامی بود. ایران و عربستان هم مخالف نبودند. پس چه اتفاقی افتاده است؟ ترس از دست بالا گرفتن یکی از قدرت‏ها‏ی منطقه‏ای باعث بروز عکس العمل‏ها‏ی دیگران شده است. هر کدام از کشورها تعریفی دارند که اگر یک دولت تغییر کند، منافع اش به خطر می‏افتد. عدم گفت‏وگوی منطقه‏ای مانند عدم گفت‏وگوی داخلی است. اگر منطقه را کل واحد در نظر بگیریم، وقتی دولت‏ها‏ با هم گفت وگو نکنند، اعتماد یکدیگر را نیز جلب نمی‏‏کنند. در نهایت کار به تعارض کشیده می‏شود.
زمانی که جنبش‏ها‏ی عربی از تونس شروع و سپس به مصر کشیده شد، آن را شبیه دومینویی دانستند که به زودی همه کشورهای عربی و خاورمیانه را در بر می‏گیرد. اما این دومینو در سوریه متوقف شد. توقفی که زمینه بروز بحران‏ها‏ی کنونی در خاورمیانه شده است.آیا می‏توان گفت توقف این دومینو بر بحران‏ها‏ی خاورمیانه‏ای اثرگذار بوده است؟
روند دموکراتیزاسیون به شکل سریع بحران ساز است. اگر جنبش‏ها‏ی عربی با این سرعتی که در حرکت بود حتی اگر به صورت دومینو ادامه نداشت، این اتفاق می‏افتاد. غیرممکن است شما بتوانید با تحولات سریع به دموکراسی و حکومت‏ها‏ی مردمی برسید. باید روند تدریجی را برای رسیدن به دموکراسی پذیرفت. روندهای سریع، عکس العمل‏ها‏ی سریع و خشونت را به همراه دارد. چه مساله سوریه اتفاق می‏افتاد و چه نه، این مساله بی ثباتی در منطقه را به همراه داشت. زیرا تحولات به سرعت در پیش بود. تحولاتی که ناشی از عدم گسترش نهادهای مدنی و سرمایه‏ها‏ی اجتماعی در منطقه است. نمی‏‏توان از یک حکومت سرکوبگری مانند مبارک، انتظار داشت به یکباره به حکومت دموکراتیک رسید. وقتی می‏خواهید این روند را تمرین کنید، شما نیز اشتباه می‏کنید. تنها راه حل ایجاد گفت وگوهای ملی در تمام کشورهای منطقه است. درواقع ایجاد روند گفت وگوهای ملی در منطقه با تاکید بر همکاری منطقه‏ای و عدم دستکاری تحولات داخلی کشورها توسط قدرت‏ها‏ی منطقه‏ای و فرامنطقه ای.
کشورهای فرامنطقه‏ای چه تصویری از آینده خاورمیانه برای خود ترسیم کرده اند؟ پذیرفتن وضعیت کنونی یا اینکه می‏خواهند شکل دیگری به منطقه ببخشند؟
تنها کشوری که از بی ثباتی در منطقه استفاده می‏کند،اسرائیل است. بقیه کشورها حال چه کشورهای منطقه‏ای و چه فرامنطقه‏ای از بی ثباتی متضرر می‏شوند. بنابراین هرکجا امکان همکاری است باید با هم همکاری کنند. وظیفه دلسوزان منطقه‏ای است که دامنه همکاری و گفت وگوهای منطقه‏ای با قدرت‏ها‏ی منطقه‏ای و فرامنطقه‏ای را افزایش دهند. این امر موجب انزوای اسرائیل می‏شود. درواقع تنها راه منزوی کردن اسرائیل ثبات در خاورمیانه است. روندی که طی دو سال اخیر شاهدیم موجب شده اسرائیل به تکاپور بیافتد. اسرائیل تنها از اختلاف میان ایران، عربستان و ترکیه استفاده می‏کند.
تا چه میزان قائل به مثلث اسرائیل، عربستان و ترکیه در تحولات خاورمیانه هستید؟
نمی‏توانم این را بپذیرم که همکاری ترکیه، عربستان و اسرائیل همکاری استراتژیک یا برنامه ریزی شده است. اگر بپذیریم دولت ترکیه بر اساس یک روند دموکراتیک بر سرکار آمده بدین معناست که اکثریت مردم ترکیه خواهان همکاری با اسرائیل هستند؛ در حالی که واقعیت ندارد. زیرا دیدگاه مردم ترکیه را در قبال اسرائیل می‏دانیم. برای مثال زمانی که اردوغان جلسه خود با شیمون پرز را ترک کرد، با استقبال مردم مواجه شد. بنابراین نمی‏‏توان گفت دولتی هم می‏تواند مورد حمایت گسترده مسلمانان ترکیه باشد و هم مدافع اسرائیل؛ این پذیرفتنی نیست. در حال حاضر همسویی در منافع به وجود آمده است. باید راجع به این همسویی صحبت کرد. در مورد عربستان نیز باید گفت چون یک دولت غیردموکراتیک، سرکوبگر و پادشاهی خاص خود است، می‏تواند منافع مشترک با اسرائیل تعریف کند. کما اینکه در مورد مساله نفت شاهد تعارض در منافع میان عربستان و آمریکا هستیم. در حالیکه برخی تصور می‏کنند سیاست‏ها‏ی آمریکایی است که عربستان اجرا می‏کند، اما درواقع این مساله نشات گرفته از تعارض نفتی و اقتصادی آمریکا و عربستان است. همواره نباید با دیدگاه توطئه به مسایل نگاه کرد؛ اینکه کسی با ما مخالف است در حال همکاری با دیگران است. در حال حاضر همسویی میان منافع ترکیه و اسرائیل در سوریه را شاهد هستیم. این همسویی با تعریف مجدد از منافع ترکیه و منافع منطقه‏ای ایران قابل حل است که باز می‏تواند اسرائیل را منزوی تر کند.
برخی روابط عربستان و آمریکا را در قالب همکاری‏ها‏ی اقتصادی به خصوص در حوزه انرژی تعریف می‏کردند. اما به نظر می‏رسد طی دو سال اخیر آن چیزی که باعث اختلافات عربستان و آمریکا شده، استقلال آمریکا از حوزه انرژی خاورمیانه است. همین امر هم باعث نگرانی کشورهایی مانند عربستان در منطقه شده است. تا چه حد این مساله می‏تواند در تحولات خاورمیانه تاثیرگذار باشد؟
واقعیت این است که تحولات فناوری در استخراج و اکتشاف نفت در آمریکا نه تنها برای عربستان بلکه خطر عمده‏ای برای اوپک است. به عبارتی صحنه گردانی اوپک در عرصه نفت کاملا زیر سوال می‏رود. با توجه به افزایش مصرف انرژی در بازارهای جهانی اما سهم اوپک افزایش نیافته است. قیمت بالای نفت موجب شد تولیدکنندگان جدیدی وارد شوند که سهم و جایگاه اوپک را تضعیف کردند. از این رو همکاری‏ها‏ی منطقه‏ای به خصوص میان ایران و عربستان می‏تواند علاوه بر حفظ سهم اوپک در بازار جهانی، به جلوگیری از کاهش قیمت نفت نیز منجر شود. دلیل اصلی کاهش قیمت نفت مقابله عربستان با سیاست‏ها‏ی نفتی آمریکاست که در کنار آن هدف تضعیف ایران را نیز به همراه دارد. نمی‏‏توان گفت عربستان بدون توجه به وضعیت درآمدهای نفتی ایران این کار را می‏کند. اما هدف اصلی این نیست. هدفش حفظ بازار انرژی برای خود است.
شاید یکی از علت‏ها‏ی تعارض در منافع قدرت‏ها‏ی منطقه‏ای به تصویر برخی کشورها از جمله عربستان از خاورمیانه بدون آمریکا مربوط می‏شود. آنها اینگونه برداشت می‏کنند که حضور آمریکا در منطقه حاشیه امنیتی برای آنها ایجاد می‏کند که می‏توانند خود را در قالب قدرت منطقه‏ای تعریف کنند اما خاورمیانه بدون آمریکا آنها را بلاتکلیف می‏کند. در عین حال ترس از قدرت گرفتن ایران نیز بر افزایش تعارض‏ها‏ اثر دارد. آیا این دیدگاه قابل پذیرش است؟
تنها کشوری که در خاورمیانه بدون آمریکا متضرر می‏شود، اسرائیل است. بر این موضوع تاکید می‏کنم. در این رابطه نیز مثال امضای قرارداد امنیتی ایران و عربستان است که گفته شد. باید به سمت اعتمادسازی حرکت کرده و از همدیگر نترسیم. واقعیت امروز این است که از همدیگر می‏ترسیم. از سیاست‏ها‏ی بسط و نفوذ همدیگر وحشت داریم. اگر سیاست‏ها‏ی بسط و نفوذ در کل منطقه تعریف شود، می‏توان جلوی بحران‏سازی‏ها‏ی منطقه‏ای و حتی قدرت‏ها‏ی فرامنطقه‏ای را بگیریم. اقدامی که اسرائیل انجام می‏دهد، نگه داشتن بحران و کشیدن پای آمریکا به منطقه است. هرچقدر بتوانیم در منطقه همکاری‏ها‏ی خود را گسترش داده و اعتمادسازی درون منطقه‏ای داشتهب اشیم، توانسته ایم پای آمریکا را از منطقه کوتاه کنیم. استراتژی آمریکا در قرن بیست و یکم کنترل بر جریان نفت و ادامه جریان نفت به غرب بود ولی تحولات جدید موجب شده که امریکا نیاز چندانی به انرژی خاورمیانه نداشته باشد. از منظر اسرائیل تنها راه نگه داشتن آمریکا در منطقه بحران‏سازی است. بحران سازی هم ناشی از عدم اعتماد در درون کشورهای منطقه است.

منتشر شده در شماره شش سخن ما

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.