روزگار سپری شده دانشگاه علوم انسانی

هشت سال بر دانشگاه علامه طباطبایی چه گذشت؟

لیلا ابراهیمیان

تنها یک دانشگاه نیست؛ درحد یک نهاد است. نامش برگرفته از نام متفکر برجسته علوم انسانی و نویسنده «تفسیرالمیزان» است. نامی که شاید با انتخاب آن عده‏ای می‏خواستند اهمیت و جایگاه علوم انسانی را در کشور با پیوند این نام برجسته کنند. تاریخ این نامگذاری به اوایل دهۀ شصت برمی‏گردد که براساس موافقت شورایعالی انقلاب فرهنگی در جلسه مورخ ۱۶/۰۴/۱۳۶۳ و اعلام وزیر وقت، محمدعلی نجفی، طی مصوبه ۳۹۸۲۴/۶۴۴۸/۳۴ دو«مجتمع دانشگاهی ادبیات و علوم انسانـی» و «مجتمع دانشگاهی علوم اداری و بازرگانی» با هم ادغام و دانشگاه علامه طباطبایی تاسیس می‏شود.
می‏توان گفت از دهه ۳۰ در آموزش عالی کشور اتفاقاتی رخ داده است. از سال ۱۳۳۷ مراکز آموزش عالی به‏تدریج، با عناوین دانشگاه، دانشکده، پژوهشکده، مدرسه عالی، آموزشگاه عالی، موسسه، مرکز و سازمان تاسیس می‏شوند و شروع به فعالیت می‏کنند. بعد از کودتای ۲۸ مرداد، دولت به سمت انسجام و تقویت قدرت سیاسی خود می‏رفت. از طرف دیگر، دولت تحت تاثیر شرایط بین‏المللی و داخلی می‏خواست روند نوسازی و صنعتی شدن با شتاب بیشتری انجام شود. مطابق طرح مارشال و اصل چهار ترومن گذر از جامعه سنتی-کشاورزی به جامعه صنعتی و توسعه اقتصادی-صنعتی و در واقع کشیدن دیواری آهنین برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم در اولویت برنامه کشورهای سرمایه‏داری قرار گرفت. یکی از مسائلی که در این دوره به آن توجه شد ایجاد نهادها، تربیت نیروی انسانی تکنوکرات و زیرساخت‏های لازم برای نوسازی بود. برای همین، در بازه زمانی دهه ۴۰ و ۵۰ موسسات آموزش عالی آزاد و سوادآموزی و تربیت نیروی انسانی با شتاب بیشتری رشد کردند و علم در خدمت تربیت نیروی تکنوکرات قرار گرفت.
دانشگاه و مراکز آموزش عالی تاسیس شد و قرار بود این نهادها در خدمت رژیم و اهداف آن باشد؛ درحالی‏که بعد از کودتا علیه مصدق، «دانشگاه و دانشجو هیچ‏وقت با رژیم آشتی نکرد» و همیشه قلب و مغز متفکر نافرمانی علیه رژیم بود. بعد از انقلاب و با شروع انقلاب فرهنگی، تصمیم می‏گیرند که بر عملکرد این مراکز علمی و همه دانشگاه‏ها رسیدگی شود؛ در روند این رسیدگی و پالایش، فرمان تجمیع موسسات آموزش عالی در دو مجتمع دانشگاهی صادر می‏شود. مجتمع دانشگاهی علوم اداری و بازرگانی از ادغام ۱۴ مرکز، «مدرسه عالی بازرگانی، ۱۳۳۷»؛ «دانشکده حسابداری و علوم مالی نفت،۱۳۳۶»؛ «مدرسه عالی بیمه ۱۳۴۹»؛ «مدرسه عالی خدمات جهانگردی و اطلاعات، ۱۳۵۱؛«مدرسه عالی مهمانداری و خدمات پرواز، ۱۳۵۳؛ «مؤسسه علوم بانکی،۱۳۴۳»؛«مرکز آموزش مدیریت دولتی، ۱۳۴۳»؛ «دانشکده بین المللی امور اداری و بازرگانی،۱۳۵۱»؛ «مرکز مطالعات مدیریت ایران، ۱۳۵۱»؛ «مدرسه عالی ایران زمین، ۱۳۴۸»؛ «سازمان مدیریت صنعتی، ۱۳۴۹»؛ «دانشگاه علوم و فنون» تاسیس می‏شود. مجمتع دیگر مجتمع دانشگاهی ادبیات و علوم انسانی بود که از ادغام ۱۳ واحد «دانشگاه آزاد ایران، ۱۳۵۰»؛ «دانشگاه ابوریحان بیرونی، ۱۳۵۰»؛ «مدرسه عالی ترجمه،۱۳۴۸»؛ «مدرسه عالی شمیران،۱۳۵۲»؛ «دانشکده دماوند،۱۳۴۸»؛ «پژوهشکده فرهنگ ایران، ۱۳۴۹»؛ «دانشکده علوم سیاسی و اجتماعی، ۱۳۵۰»؛ «دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی، ۱۳۴۵»؛ «مدرسه عالی ادبیات و زبان های خارجی، ۱۳۴۳»؛ «آموزشگاه عالی آموزشیاری،۱۳۵۲»؛ «آموزشگاه عالی خدمات اجتماعی،۱۳۳۷»؛ «مدرسه عالی پارس» و «مدرسه عالی ورزش» بوجود می‏آید.
انقلاب به دنبال خود انقلاب دومی را به همراه داشت؛ «انقلاب فرهنگی». تصفیه، پالایش دانشگاه‏ها و اسلامی کردن با صدور فرمان انقلاب فرهنگی آغاز شده و در نتیجه این حرکت۲۷ مرکز آموزش عالی مستقل در سال ۱۳۵۸، ادغام شدند و دو مجتمع بزرگی که قرار بود پنج سال بعد زیربنای بزرگترین دانشگاه علوم انسانی باشد، تاسیس شد. این مجتمع‏ها هرکدام تحت مدیریت مستقل، حدود ۵ سال فعالیت کردند و مجددا در سال ۱۳۶۳ با هم ادغام شدند و دانشگاه علامه طباطبایی، تاسیس شد. امروز از عمر دانشگاهی علامه طباطبایی ۳۰ سال می‏گذرد و عمر زیربنایی آن حدود ۵۷ سال است. گفته می‏شود که «سال‏ها در دانشگاه علامه طباطبایی نوعی فرهنگ بدبینی و رقابت تودرتوی آموزشگاهی-مجتمعی و بعد دانشگاهی حاکم بود و آشتی این گروه‏ها باهم خیلی دشوار بود». شاید «عده‏ای هم از این رقابت و اختلاف درون گروهی برای ادامه مدیریت خود استفاده می‏کردند».
دانشگاه علامه‏طباطبایی از سال ۱۳۶۳ تا به امروز تجربه پنج مدیریت و پنج بار تعویض سیاست کلان را پشت سرگذرانده است و با هر بار تغییر در دولت اولویت‏های این دانشگاه تغییر کرده است. دکترحسین سلیمی که در دهم شهریور ۱۳۹۲ به حکم دکتر جعفر توفیقی، سرپرست وزارت علوم دولت یازدهم، به ریاست این دانشگاه انتخاب شده؛ می‏گوید:«مشکل دانشگاه علامه از بدو تاسیس این بود که چشم‌انداز و برنامه مدون نداشته و با تغییر مدیریت، جهت‌گیری دانشگاه هم تغییر می‌کرد اما با تصویب نهایی برنامه راهبردی همه برنامه‌های دانشگاه از جمله جذب هیات علمی، پذیرش دانشجو و… در مسیر یک برنامه مصوب قرار خواهد گرفت».
اولین رییس دانشگاه علامه طباطبایی علی شیخ الاسلامی بودند و بعد به ترتیب محسن خلیجی اسکویی، نجفقلی حبیبی، صدرالدین شریعتی و حسین سلیمی رؤسای دانشگاه علامه طباطبایی به ریاست دانشگاه انتخاب شدند.
اگر این دانشگاه در دوره ریاست دکترشیخ‏الاسلامی و دکتر خلیجی درحال تثبیت پایه‏های خود دانشگاهی و دوره گذار دانشگاه بود؛ دوره نجفقلی حبیبی در دولت اصلاحات، دوران اوج‏گیری این دانشگاه بود و خیلی از دانشجویان دانشکده علوم‏اجتماعی این دانشگاه از آن به «دوران طلایی» یاد می‏کنند؛ اگرچه بیشترین مشکلات حبیبی به گفته خودش در این دانشگاه بود. اما اوج دوران جوانی این دانشگاه، با دوران ریاست صدرالدین شریعتی به عصر یخبندان رسید. ۲۰ سالگی دانشگاه علامه‏طباطبایی با شروع به کار دولت نهم در سال ۱۳۸۴ با ریاست شریعتی آغاز شد. شریعتی پیش‌تر امام جماعت مسجد قبای تهران و معاون عقیدتی ـ سیاسی ارتش بود.
در دوران هشت ساله‏ دولت نهم و دهم، دانشگاه علامه‏طباطبایی مرکز آزمون و خطای تمام سیاست‏های اسلامی و بومی‏سازی مربوط به حوزه علوم انسانی بود. آنچه در این هشت سال بر دانشگاه علامه گذشت سرنوشت دراماتیکی است که در دهه سوم عمر دانشگاه اتفاق افتاد. تقریبا همه آنچه که به اسم توسعه علم در این دانشگاه اتفاق افتاده بود، مجددا به خط صفر و نزدیک به صفر برگشت. در این سال‏ها گام‏های مهمی برداشته شد. از جمله: بازنشستگی اجباری و حذف حدود ۲۵ نفر از اساتید برجسته این دانشگاه؛ محرومیت‌ها برای دانشجویان از ستاره‏دار شدن، تعلیق و اخراج؛ تحمیل سرفصل‌های جدید آموزشی از بالا، محرومیت دختران از تحصیل در رشته‌های خاص و تفکیک جنسیتی که در ۹ رشته از ۱۹ رشته در دانشگاه علامه‏طباطبایی اجرا شد، منحل شدن بعضی از رشته‏ها و تغییر سرفصل درس‏های بعضی از رشته‏هایی مثل مطالعات زنان، دست باز رییس دانشگاه برای جذب استاد بدون درنظرگرفتن بدنه علمی دانشگاه، توزیع دلبخواه بودجه از سوی دولت به دانشگاه‌، خمیازه بلند و خواب طولانی تشکل‌های دانشجویی و استادان و کمای علم و دانشگاه در عصر یخبندان طوری که کمیت جای کیفیت را گرفت، بازنگری علوم انسانی با رویکرد اسلامی کردن دروس؛ تفکیک جنسیتی در کلاس درس که بنا به گفته خود شریعتی کلاس‌های کار‌شناسی ارشد به طور کامل تفکیک جنسیتی شدند و در مقطع کار‌شناسی ۹۸ درصد این طرح اجرا شد؛ هیات علمی کردن خودسرانه ۱۰۰نفر از دانشجویان دکتری، مدیران و کارکنان دانشگاه خارج از رویه‌های قانونی؛ انحلال صندوق رفاه اعضای هیأت علمی؛ قوت بخشیدن به کمیته انضباطی و امنیتی کردن فضای دانشکده‌ها با گماشتن نیروهای حراستی متعدد و تعلیق و اخراج تعداد زیادی از دانشجویان که حتی دانشجویان بسیجی‌ای که منتقد سیاست‌های شریعتی بودند هم از این فشارها در امان نماندند؛ محدودیت در انتخاب پوشش و محرومیت تعدادی از دانشجویان از خوابگاه؛ تغییر ساختار گروه‌های آموزشی؛ فارسی کردن دروس انگلیسی رشته بیمه اکو؛ بورسیه‌های خارج از روال؛ پذیرش دانشجویان دکتری بدون انجام آزمون و بدون مصاحبه و صرفا از طریق رابطه؛ تبدیل وضعیت سریع کارمندانی که فقط ۲ یا ۳ سال مشغول به کار بودند، از پیمانی به کارمند رسمی؛ بورسیه کردن کارمندان نیروی انتظامی در دوره دکترا، متهم کردن اساتید و دانشجویان این دانشگاه به انحراف اخلاقی، انحلال گروه حقوق بین‌الملل و جایگزینی گروه حقوق عمومی، تعلیق دانشجویان با ادعای عدم رعایت شئونات اسلامی در خارج از دانشگاه، تغییر ساختار در مجله «پژوهش حقوق و سیاست» دانشکده اعم از سردبیر و شورای علمی، بازنشسته کردن استاد حتی به قیمت تعطیلی رشته و موارد متعدد دیگر.
رییس دانشگاه با به‌انفعال‌کشاندن گروه‌های علمی، پس از آن با منفعل‌کردن دانشگاهیان و سپس با تحرک‌زدایی از دانشکده‌ها، این دانشگاه را به کانون قدرت خود و دولت نهم و دهم تبدیل کرد. در هشت‌سالی که گذشت، دولت‌های نهم و دهم بیشترین برخورد را با استادان دگراندیش داشتند. بیش از صداستاد مطرح علوم انسانی بازنشسته یا محروم از تدریس شدند. در ظاهر این استادان با اتهام‏هایی چون«تشکیل باشگاه سیاسی» یا ‌«قصد داشتن اساتید در اخلال در امتحانات پس از انتخابات ۲۲‌‌خرداد»، «فساد اخلاقی»، «غیرممتاز بودن»، «غیبت غیرموجه» اما درواقع به دلیل برخرود سلیقه‏ای رییس دانشگاه حذف شدند. استادانی همچون محمد ستاری‌فر بهروز هادی زنوز، علی صادق تهرانی و حمیدرضا برادران شرکا در گروه اقتصاد، شهلا اعزازی در گروه مطالعات زنان و جامعه‌شناسی، مرتضی مردیها در گروه فلسفه، محمد شریف، محمد محمدی‏گرگانی، جمشید ممتاز، محمدرضا ضیایی‌بیگدلی و سیدعلی آزمایش در گروه حقوق، جواد کاشانی، جعفر جوزانی، مهدی طیب، رضا عاصی، دکتر مهریار داشاب، رضا عاصی، صادق بختیاری، محمود ختایی، پرویز پیران و شیرین احمدنیا در گروه جامعه‏شناسی با دانشگاه‌ علامه‏طباطبایی به‌اجبار خداحافظی کردند. یا خیلی از استادانی چون دکتر ابراهیم توفیق و نعمت‏الله فاضلی دانشگاه علامه طباطبایی مجبور به ترک این دانشگاه شدند و به دانشگاه دیگری رفتند؛ و دیگرانی چون دکتر یحیی گل‏محمدی، دکتر ابوالفضل دلاوری و دکتر شجاع احمدوند «تبعید به پژوهشگاه فرهنگ‎پژوهی» در انتظارشان بود و عده‏ای چون دکتر غلامرضاکاشی محروم شدن از کلاس‏های درس. استادان با کمتر انتقادی از وضع موجود، برچسب‌هایی همچون، «سکولار»، «آشوبگر» و… دریافت می‌کردند. خانه‏نشین کردن اجباری و موج بازنشستگی استادان «براساس احکام رسمی صادره برای اساتید، یا ابلا‌غیه‌های رسمی و غیررسمی ارائه‌شده به این گروه از اساتید، آنان تصفیه و اخراج شده و یا با بازنشستگی پیش از موعد مواجه شده‌اند.» رییس دانشگاه با نصب دوربین‌های مداربسته در راهروهای دانشگاه، حیاط، کلاس‌های درس و سلف استادان و دانشجویان، فعالیت‌ها و تحرکات دانشگاه را رصد می‌کرد. اما داستان اساتید دانشگاه فصل دیگری هم دارد؛ فصلی که به «کنترل سفر اساتید دانشگاه‌ها» و جلوگیری از «طعمه شدن استادان برای سرویس‌های جاسوسی» بود. یکی از استادان دانشگاه علامه‏طباطبایی می‏گوید: «ما را برای جلسه‏ای دعوت کردند و در آن یکی از نیروهای امنیتی سخنرانی توهین‏آمیزی کرد و گفت باید هرگونه رفت‏وآمد خود به خارج از کشور، سیاحتی، زیارتی، علمی و شخصی را به حراست اطلا‌ع دهید. چون اساتید دانشگاه‌های ما به شدت در معرض تهدید سرویس‌های جاسوسی بیگانه هستند و با برقراری یک ارتباط ساده علمی از طرف بیگانگان، ناگهان خود را در یک دام خطرناک اطلا‌عاتی می‌بینند».
دانشگاه علامه‏طباطبایی در کما بود؛ دایره خودی‏ها تنگ بود و غیرخودی‏ها بعضی از دانشجویان بسیجی و استاد اصولگرا را هم دربرمی‏گرفت؛ طوری که خیلی از رفتارهای ریاست دانشگاه باعث اعتراض و تحصن دانشجویان بسیجی در جلوی مجلس شورای اسلامی شد اما در نهایت به غیر از تعلیق و اخراج چند نفر از این دانشجویان، این اعتراضات به نتیجه خاصی منجر نشد.
شریعتی بعد از کنار رفتن از ریاست دانشگاه برای توجیه رفتارهای خود، استادان را به «همجنس‏گرایی» متهم کرد که باعث اعتراض خیلی از استادان شد. برای همین دکتر علی انتظاری، مدیر گروه جامعه‏شناسی و به گفته خود«اصولگرا»، در ۲۶ شهریور ۹۲ در واکنش به مصاحبه شریعتی با روزنامه کیهان نوشت: «سخنانی که چندین بار از ایشان{ریاست دانشگاه} نقل شده است احتیاط را بر من حرام کرد و از حفاظ مراقبت از خود خارج شدم تا در برابر این مطالب ناروا وظیفه خود را ادا نمایم. مطالبی که از قول آقای صدرالدین شریعتی بر زبان جاری شده است نه در شأن ایشان به عنوان شخصی در کسوت روحانی است و نه در شأن دانشگاه علامه طباطبایی به عنوان بزرگترین دانشگاه علوم انسانی در خاورمیانه است. ما انتظار نداشتیم این گونه به دور از معیارهای اخلاقی و عقلی سخنانی در مورد همکاران خود بیان کند که تصویری مخدوش نه فقط از تعداد اندکی از مدرسان بلکه از کل دانشگاه در افکار عمومی شکل دهد. این در حالی است که اکثر موارد یاد شده اولاً اغراق آمیز مطرح شده‏اند و ثانیاً در هیچ دادگاه صالحه‏ای به اثبات نرسیده‏اند. مردم به خوبی می‏دانند که در هر جمعی امکان خطاهای اجتماعی و عدول از معیارهای اخلاقی وجود دارد و این امر اختصاص به هیچ قشر خاصی ندارد، لکن به جرأت می‏توان ادعا کرد میزان این گونه خطاها در میان دانشگاهیان به نسبت امکان آن از دیگر اقشار بسیار کمتر است. بر این اساس ارائه تصویری مستهجن از دانشگاه و بیان سخنانی نظیر اینکه «خدا می‌داند چه صحنه‌هایی دارم که اگر بگویم استخوان‌ها می‌ترکد»، واقعاً بی‏انصافی نسبت به دانشگاه است. ایشان چند بار گفته‏اند که قصد ندارند آبروی کسی را ببرند لکن با ذکر جزییات و مشخصات افراد، به گونه‏ای در مورد آنها سخن گفته‏اند که هر کسی که در دانشگاه باشد به خوبی می‏تواند آنها را شناسایی کند و یا حتی بدتر از آن علاوه بر شخص مظنون، دیگران را نیز در این کار شریک بداند. این چه نوع اسلامی است که در نهایت منجر به چنین رفتاری می‏شود؟! این چه نوع اصولگرایی است که تشییع فاحشه از آن بیرون می‏آید و از جانب نشریه‏ای اصولگرا نیز منتشر می‏شود؟! آیا قدرت آن قدر مهم است که آبروی مؤمنین و نهاد دانشگاه را باید برای آن هزینه کرد؟»
امروز دانشگاه علامه‏طباطبایی با کوله‏باری از مشکلات مدیریت جدیدی را تجربه می‏کند. اگرچه خداحافظی شریعتی از دانشگاه علامه احساس دوگانه اعتراض و خوشحالی را برای عده‏ای به همراه داشت. خوشحالی دانشجویان و ناراحتی عده‏ای از افرادی که دستی از دور و نزدیک در آتش داشتند و دانشگاه تبدیل به پایگاه ایدئولوژی تندروانه آنها شده بود. دکتر حسین سلیمی در نشست خبری اخیر خود می‏گوید:«در دانشگاه علامه نگاه تمرکزگرا از بین رفته و اختیارات گروه‏های دانشگاهی به آنها بازگشته و درحال حاضر تمام تصمیمات و فعالیت‏ها در زمینه مسایل آموزشی و پژوهشی و همچنین جذب اعضای جدید هیات علمی و دانشجویان دکتری به صورت مشارکتی با همکاری گروه‏ها و اعضای هیات علمی انجام می‏شود. تصمیم داریم به حل مشکلات اساسی کشور کمک کرده و در بهبود مسایل آموزشی تغییرات بنیادینی ایجاد کنیم. در سال تحصیلی جدید در برخی از رشته‌های مقطع کارشناسی که دانشجو پذیرش نمی‌شد، مجددا دانشجو پذیرش کردیم. دانشگاه فعالیت‏های بین‏المللی را شروع کرده. اقدامات گسترده‏ای در ایجاد اتحادیه‏ای میان دانشگاه‏های جهان اسلام صورت گرفته است و پیوندی را میان دانشگاه‏های فارسی زبان ایجاد خواهیم کرد که قرار است دانشگاه علامه محور این پیوند‏ها باشد. ما تصمیم داریم به حل مشکلات اساسی کشور کمک کرده و در بهبود مسایل آموزشی تغییرات بنیادینی ایجاد کنیم. دانشگاه ما در گذشته کانون کشمکش‏ها بوده و متاسفانه توقعاتی که از دانشگاه می‏رود، بیشتر در حوزه کشمکش‏هایی این گونه است. در حوزه فعالیت‏های فرهنگی نیز تغییرات جدی ایجاد شده و ۲ ماه پیش در زمینه فعالیت‏های دانشجویی و علمی، علامه به عنوان دانشگاه برتر انتخاب شد؛ این نشان می‏دهد فعالیت زیادی صورت گرفته است. اگر منظور بعضی از تحول این است که در دانشگاه فعالیت‏های سیاسی، جناحی و پرسر و صدا اتفاق افتد ، این اتفاق در دانشگاه ما رخ نخواهد داد چرا که ما می‏خواهیم دانشگاه علامه محوریت علمی داشته باشد و از کانون کشمکش ها دور باشد».
دانشگاه علامه طباطبایی این روزها «آرامش همراه بانشاط» را سپری می‏کند. خیلی از کسانی که از تدریس و تحصیل محروم شده بودند به دانشگاه برگشته‏اند. دکتر شریف و خیلی از استادان دیگر به دانشگاه برگشته‏اند، «تبعیدی‏های چهارراه لشکر» از «پژوهشگاه فرهنگ‏پژوهی» به کرسی تدریس برگشته‏اند، مجمع صنفی اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها انتخابات خود را برگزار کرده و در دو نامه به تاریخ ۲۱/۱۲/۹۲ و ۳۱/۲/ ۹۳ از بهبود وضعیت دانشگاه گفته‏اند؛ و تابلوی اعلانات تشکل‏های دانشجویی رنگ تازه‏ای به خود گرفته است. یکی از استادان دانشکده علوم اجتماعی می‏گوید: «بعد از عصر وحشت، دوران ثبات و آرامش را تجربه می‏کنیم؛ اما این به معنای نبود مشکلات نیست».

آرزویی که بر باد رفت

نجفقلی حبیبی-رییس اسبق دانشگاه علامه‏ طباطبایی

بعد از جمع‏بندی نظرات هیات تحقیق و تفحصی که دکتر مصطفی معین، وزیر علوم، به دانشگاه علامه فرستاده بودند برای ریاست دانشگاه علامه برای من حکم زدند. هدف اول من ایجاد همدلی بین استادان، دانشجویان و دانشگاهیان بود، تلاش می‏کردم حرمت همه را نگه دارم اما اینکه چقدر در این کار موفق بوده‏ام را نمی‏دانم. می‏خواستم دانشگاه هویت دانشگاهی پیدا کند. آن زمان خیلی از استادان برای ارتقای علمی خود به دانشگاه مراجعه نکرده بودند و من از آنها دعوت کردم که به دانشگاه مراجعه کنند و رتبه علمی خود را دریافت کنند. یا
تشکل های دانشجویی قبل از من وضعیت متفاوتی داشت. در دوره اصلاحات با محوریت توسعه سیاسی فضا برای تشکل های دانشجویی باز بود اما در مواردی دانشجویان از شرایط خوب استفاده نکردند. در دانشکده علوم اجتماعی فضای خاصی حاکم بود. شرایط علمی دانشگاه به لحاظ استاد و رشد علمی رشته‏ها خوب بود. سعی می‏شد با نهادهای بیرون دانشگاهی برای کار دانشجویان ارتباط برقرار شود. مثلا یکی از استانداران برای فعال کردن روزنامه‏نگاری استان نامه‏ای نوشته بود که عده‏ای با همکاری مرحوم دکتر کاظم معتمدنژاد با آنجا معرفی شدند. یکی از کارهایی که در آن دوره انجام شد راه‏اندازی رشته تحصیلی مطالعات زنان بود که در دوره بعد روند دیگری پیدا کرد. ۱۸ طرح تحقیقی-پژوهشی راه‏اندازی شد. اما برای یکی از این کارها هنوز هم ناراحت هستم؛ به این صورت که قرار بود مرکز پژوهشی و همکاری میان ایران و ژاپن برگزار شود. ژاپنی‏ها می‏خواستند مطالعات خاورمیانه را در یکی از کشورهای منطقه دایر کنند . ما خواستیم این مرکز مطالعات در ایران در دانشگاه علامه طباطبایی تاسیس شود. بالاخره با مشکلات زیاد این توافققنامه انجام و طبقه‏ای از ساختمان دانشگاه در کریم خان برای این موسسه در نظر گرفته شد. آنها وسایل کار خود و مقداری از کتاب‏های خود را چیدند اما این در اواخر دولت هشتم بود. بعد از ما این کار را پیگیری نکردند و مرکز شروع نشده تعطیل شد. یکی دیگر از کارهای ما راه‏اندازی رشته اقتصاد نفت بود. آن زمان رایزنی‏های زیادی صورت گرفته بود و اینکه ما اقتصاد مبتنی بر نفت داریم و باید این رشته از پایه تا سطح تحصیلات تکمیلی تدریس شود، اما بعدا پیگیری نشد. من همیشه معتقد هستم که در هر دوره‏ای که ما قرارداد نفتی را به هم زده‏ایم به دلیل مفاد حقوقی که در آن گنجانده شده، ضرر کرده‏ایم. قرار بود که میان کشورهای امریکای لاتین و ایران کار فرهنگی انجام شود و با سفرای این کشورها ملاقات صورت گرفته بود و آنها هم از این کار استقبال کرده بودند که ناتمام ماند. در آن زمان با کشور ترکیه ارتباطات خوبی برقرار شده بود. رشته ترکی استانبولی تاسیس شد و آنها خیلی از این کار استقبال کردند. در راه‏اندازی این رشته از ترکیه هم حضور داشتند. بعدا از این امکان بچه‏های وزارت امورخارجه هم استفاده کردند. وقتی خواستیم که دانشگاه را به دهکده المپیک ببریم طراحان می‏خواستند که دانشگاه را به بالای جاده ببرند و بعد در زمین بسیار بزرگ پل زیرگذر و روگذر زده بشود. قرار بود قسمتی از این زمین پارک تفریحی ساخته شود اما بعدا در دوره ریاست بعدی متوجه شدیم که خیلی از این زمین‏ها به بخش خصوصی و برخی ارگان ها فروخته شده است. زمین‏های فروخته شده ما دانشگاه بود و ما خیلی از این زمین‏ها را برای دانشگاه خریداری کرده بودیم.

غلبه فرم بر محتوا

حسینعلی افخمی-استاد دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی

به عنوان دانشجوی کارشناسی ورودی ۱۳۵۴ در دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی (تأسیس ۱۳۴۶) که از سال ۱۳۵۹ به بعد ابتدا در مجتمع علوم انسانی و سپس در دانشگاه علامه طباطبایی ادغام شد، حداقل شش تصویر متفاوت از رشته ارتباطات دارم که بخشی از آن به دوران دانشگاه علامه طباطبایی مربوط می‏شود.
تصویر اول در سال ۵۴ دانشکده ای تخصصی و دولتی با چهار گروه آموزشی روزنامه نگاری، روابط عمومی، بازاریابی، و مترجمی را به یاد دارم که واحدهای پشتیبان مانند مرکز تحقیقات ارتباطات، لابراتوار عکاسی، لابراتور زبان، کارگاه گرافیک، کارگاه چاپ و حروفچینی، کارگاه ماشین نویسی فارسی و لاتین، استودیوی تدوین فیلم و اتاق نمایش فیلمهای آموزشی در آن جای می‏گرفت. تعداد دانشجویان ورودی در آن سال برای هر رشته فقط ۲۰ نفر بود.
تصویر دوم در سال ۵۸ از دانشکده ای در حال گذار که مدیریت آن به صورت شورایی اداره می‏شد و در آن شورا نمایندگان استادان، دانشجویان، کارکنان و کارگران حضور داشتند. شور و نشاط دانشجویی و فعالیت‏های فوق برنامه در حد اکثر بود که مشابه آن را تا کنون ندیده‏ام.
تصویر سوم در سال ۵۹ و در آستانۀ تعطیل شدن دانشگاهها، در دانشکده شاهد برگزاری یک مصاحبه خبری دو تن از دانشجویان سال دوم به همراه یکی از نمایندگان مجلس شورا بودم که هدف از بسته شدن را اعتلای آموزش عالی و بومی سازی علوم ارتباطات اعلام می‏کردند. پس از مدتی کوتاه درها بسته شد و سازمان دانشکده به نحوی گسست که هنوز به مدار مورد نظر بازنگشته است.
تصویر چهارم از سال ۷۵ به یاد دارم که به عنوان داوطلب همکاری در جلسه مصاحبه استخدامی عضویت در هیأت علمی گروه ارتباطات اجتماعی شرکت کردم که تنها دو عضو هیأت علمی با رتبه های علمی استاد و دانشیار و پنج نفر مربی داشت. البته جذب شدن من یک سال طول کشید و در همین فاصله نیز هم رییس دانشگاه عوض شد و هم عضوی دیگر با رتبه استادیار در گروه جذب شد. بدین‏ترتیب وقتی در سال ۷۶ به آن ملحق شدم گروه آموزشی نه نفره شد بود و از یک دوره کارشناسی در دو گرایش، یک دوره کارشناسی ارشد (شروع ۶۹) و یک دوره دکترا (شروع ۷۵) برخوردار بود.
تصویر پنجم جذب اولین دانشجویان فارغ التحصیل از دوره دکترای علوم ارتباطات و کسب مجوز بازگشایی مجدد دانشکده زیر عنوان علوم ارتباطات با سه رشته کارشناسی روزنامه‏نگاری، روابط‏عمومی، و مطالعات ارتباطی و فناوری اطلاعات در سال ۱۳۸۳ بود که هرگز نتوانست عملیاتی شود.
تصویر ششم ده سال گذشته است که کمیت‏ بر کیفیت پیشی گرفته است و انگار تصور رسیدن به سال ۵۴ در سال ۹۴ هم دارد به یک رؤیا تبدیل می‏شود. در این ده سال هرچند تعداد دانشجویان چندین برابر شده است و تعداد فارغ التحصیلان دکترا از مرز ۵۰ تن گذشته و جمعیت فارغ‏التحصیلان کارشناسی‏ارشد به ۵۰۰ نفر نزدیک می‏شوند، ولی در سازمان آموزشی آن یعنی تعداد اعضاء هیأت علمی و امکانت آموزشی و ساختار آن تغییری دیده نمی‏شود. هنوز تعداد دوازده نفر عضو هیأت علمی با سه رشته کارشناسی، دو رشته کارشناسی ارشد با نزدیک به ۷۰۰ نفر دانشجوی شاغل که بیش از صد نفر از آنان در دوره تحصیلات تکمیلی هستند، در حد یک گروه اموزشی درجا زده است.
در حافظۀ امثال من دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی با ۴۰۰ نفر دانشجوی شاغل در چهار رشته آموزشی یک خاطره شده است و امروز مشاهده یک گروه آموزشی با سه رشته کارشناسی، دو رشته کارشناسی ارشد و یک برنامۀ دکترای که با کثرت دانشجو و قلت امکانات دست و پنجه نرم می‏کند، یک واقعیت است. در این مقایسه می‏توان گفت آنچه آشکار است غلبۀ فرم بر محتوا است. با گذشت نزدیک به ۴۰ سال از آن روزها برای محصل دیروز و معلم امروز آرزوی داشتن یک مدیریت شورایی شاید کمی آرمانگرایانه باشد، ولی کارکردن در یک سازمان جامع یعنی زیر سقف دانشکده علوم ارتباطات – شبیه به آنچه در چهار دهه قبل وجود داشت- باید فراتر از یک خواسته تلقی شود و دیر یا زود به یک الزام گریز ناپذیر تبدیل خواهد شد.

جایزه جهانی برای شریعتی!

فرشاد مومنی-استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی

دانشگاه علامه طباطبایی از چند جنبه در عرصه علوم در ایران ارزش واکاوی جدی دارد، هم به اعتبار اینکه از طریق ادغام مجموعه به نسبت ناهمگونی از مدارس عالی به ترکیب قابل اعتنا و معتبر در ساخت علم در کشور دست پیدا کرده، هم به اعتبار آنکه این دانشگاه تنها دانشگاه تخصصی علوم انسانی در کشور است. متاسفانه هنوز ساختار نهادی و نظام تصمیم‏گیری به نحو بایسته از جایگاه علوم انسانی در جهت دادن به سرنوشت کشور آگاهی کافی از خود نشان نداده و ساختاری نهادی و نظام پاداش‏دهی کشور نیز از این زاویه با کاستی بسیار جدی روبروست. بنابراین همه کشورهای پیشرفته صنعتی که در آنها نظام آموزشی به گونه‏ای ساماندهی شده و نظام پاداش‏دهی به گونه‏ای تعریف شده بهترین استعدادها به سمت علوم انسانی می‏روند. اما کشور ما از این زاویه اوضاع نابه‏سامانی را تجربه می‏کند و به همین دلیل بخشی از ماجرای تداوم توسعه‏نیافتگی را در کشور می توان از این زاویه توضیح داد. در این میان شکل‏گیری دانشگاه تخصصی علوم انسانی به مثابه نقطه عطفی در تاریخ توسعه کشور قلمداد می‏شود. انصاف این است که بگوییم اعضای هیات علمی این دانشگاه با وجود کاستی و محدودیت در مجوع توانسته‏اند جلوه نیکی از نام علامه طباطبایی در خاطره جمعی ایرانیان ایجاد کرده و منزلت و جایگاه علوم انسانی و نقش آن در تصحیح خطاها و توقف روند اشتباه در عرصه سیاست‏گذاری کشور داشته را به خوبی از خود نشان دادند. با این همه باید این نکته را در نظر داشته باشیم که دانشگاه
علامه طباطبایی فراز و نشیب زیادی را به خود دیده است. بر اساس ارزیابی این جانب دوره کیفیت و کارآمدی این دانشگاه به دوره مدیریت دکتر نجفقلی حبیبی برمی‏گردد. در دوران ایشان مجموعه تحولات کمی و کیفی انجام شده جایگاه رفیعی را برای این دانشگاه درپی داشت. به طور طبیعی مبنای اصلی داوری درباره این تحولات تغییراتی است که شکل بسیار آشکارتری در دانشگاه اقتصاد علامه طباطبایی قابل مشاهده بود. در کمال تاسف دوره بعد از مدیریت ایشان و مسئولیت گرفتن دکتر شریعتی روند نزول و سقوط در کیفیت فعالیت آموزش و پژوهش و کیفیت مشارکت دانشگاهیان علامه در کشور به نمایش گذاشته شد. در این دوره اخیر به همان سبکی که در دوره مسئولیت احمدی‏نژاد در همه عرصه‏های اقتصادی، اجتماعی و مدیریتی مشاهده می‏شود در همان حین که روند سقوط کشور به شیب تند جریان داشت روند گزافه‏گویی و دستکاری واقعیت‏ها و واژگونه نشان دادن واقعیت‏ها در جریان بود. کم نیستند کسانی که هنوز به خاطر دارند که یک فرد مسئول در علامه‏طباطبایی علی‏رغم همه واقعیت‏های مشاهده شده ادعا کرده بود که از طریق تفکیک جنسیتی کیفیت علمی را در دانشگاه ارتقا داده است. اگر چنین چیزی صحت داشته باشد باید به پدیدآورندگان آن جایزه داد؛ چون این ایده‏ای بی‏بدیل در مقیاس جهانی بود! آنچه به عیان مشاهده می‏شود و آثار آن در رتبه پذیرفته شدگان دانشگاه از سال ۱۳۸۴دیده می‏شود این است که در دانشگاه علامه طباطبایی سقوط کیفی بی‏سابقه‏ای را تجربه می‏کند و گزارش سازمان سنجش این را نشان می‏دهد. در دوره مدیریت جدید به تدریج و البته با کندی بسیار و با شیب کند درست مثل آنچه که در دولت اتفاق می‏افتد شاهد جبران مافات و بازگرداندن آب رفته به جوی هستیم. این جانب با وجود آنچه که صمیمانه قدردان زحمات تیم مدیر جدید هستم و می‏دانم که آنها در چه وضعیت باتلاقی مدیریتی را به ارث برده‏اند امیدوارم که جایگاه رفیع اجرایی و نظارتی کشور با وقوف عالمانه نسبت به نقش تعیین کننده و ثمربخش علوم انسانی در اعتلای نام ایران و جمهوری اسلامی کمک کنند که این شیب کند سرعت بیشتری پیدا کند تا شاهد بالندگی و شکوفایی بیشتر استعدادها در این دانشگاه منحصر به فرد علوم انسانی باشیم.

منتشر شده در شماره سه سخن ما

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.