مرکز آمار متولی شود

فراز و فرود طرح های ملی مطالعات اجتماعی ایران در گفت‏وگو با محسن گودرزی

لیلا ابراهیمیان: با اینکه سابقه تحقیقات اجتماعی در ایران عمری ۴۰ ساله دارد، شاید توقف پژوهش ارزش‏ها و نگرش‏های ایرانیان نمونه بارزی از بی‏توجهی سیاستمداران به علم و بی‎باوری آنها به نتیجه علم باشد. محسن گودرزی، جامعه‏شناس، دراین‏باره می‏گوید: «زمانی برای توصیف موقعیت اجتماعی و فرهنگی، ایران داده‌هایی که وضعیت این متغیرها را در سطح کشور به دست دهد و امکان مطالعه تغییرات آن را در طول زمان فراهم کند، نداشتیم.» او تاکید دارد هنوز این داده‌ها برای شناخت وضعیت فرهنگی و اجتماعی کافی نیستند؛ اما توقف این طرح شاید تصویر عمومی از وضعیت نگرشی و رفتاری جامعه را نابه‎سامان کرده و او نمی‎تواند این احساس را در لابلای کلمات خود پنهان کند. گودرزی، مدیر علمی پژوهش‏های «ارزش‎ها و نگرش‏های ایرانیان-موج دوم»، پیمایش «تحولات فرهنگی ایرانیان- موج سوم» است و امروز شاید بیشتر از هر چیزی برای توقف طرح‎های علمی چون «پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان» ناراحت است و از خلاء اطلاعاتی در حوزه علم و عمل… اوتحصیلات خود را در رشته جامعه‏شناسی دانشگاه تهران به اتمام رسانده است. گودرزی سابقه پژوهش درباره تحولات فرهنگی ایران در سه دهه۱۳۵۳-۱۳۸۳، پیمایش ملی در مناطق شهری و روستایی ۳۰ استان کشور، بررسی اقتصاد خانوار روستایی در منطقه زلزله‌زده رودبار و منجیل، گرایش‌ها، رفتارها و آگاهی‌های مردم سیستان و بلوچستان، رفتار کتاب‌خوانی ساکنان تهران، بررسی تحولات ساختاری بازار کار ایران، بررسی ویژگی‌های شوراهای روستایی در ۹ استان کشور، بررسی عوامل مؤثر بر جذب متخصصان ایرانی خارج از کشور، بررسی روندهای تحولات جمعیتی و فرایندهای تشکیل سرمایه در ایران، اداره کل سیاسی استانداری تهران و… را در کارنامه فعالیت‏های پژوهشی خود دارد.

آقای دکتر! اگر موافق باشید بحث مان را با سابقه پیمایش ارزش‏ها و نگرش‏ها شروع کنیم. این پیمایش از کجا شروع شد و چه شد که به فکر انجام این پیمایش افتادید؟
در ایران پیشینه مطالعه گرایش‌ها و رفتارهای مردم به روش پیمایشی به سال‌های دهه ۱۳۵۰ باز میگردد. در سال ۱۳۵۳ مطالعاتی با عنوان «طرح آینده‏نگری جامعه ایران» برای رادیو و تلویزیون انجام شد. این طرح شامل چندین پژوهش بود از جمله نظرخواهی از مردم در مورد مسائل اجتماعی و فرهنگی. در این پیمایش، گرایش‌هایی چون رضایت از زندگی، اعتماد، ارزش‌های خانوادگی و رفتارهای دینی سنجیده شد. علاوه بر آن، مطالعه‌ای هم با روش دلفی از نخبگان و جوانان درباره توسعه فرهنگی اجتماعی و روند تحولات جامعه ایران انجام شد. شناخت طرح آینده‌نگری بسیار مهم است زیرا شیوه انجام و طراحی آن هنوز هم حاوی درس‌های جالبی است. به دو خصوصیت این طرح که در طرح‌های ملی هم ادامه یافت، اشاره می‌کنم. یکی پروبلماتیک تحقیق(مسأله اصلی) و دومی نحوه سازماندهی تحقیقات. طرح «آینده‌نگری» مجموعه طرح‌های تحقیقاتی است که درونمایه همه آنها شناخت آینده است. بنیان مفهومی این طرح، طبق نوشته‏هایی که در دست ماست و توسط مرحوم دکتر تهرانیان تدوین شده، مبتنی بر این دغدغه است که شتاب تغییرات اقتصادی در ایران بسیار بیشتر از تغییرات فرهنگی و سیاسی است. در نتیجه، بین فرایند توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی و فرهنگی شکاف رو به گسترشی ایجاد شده است. از این رو، روند تغییرات باعث بدبینی بخش‌هایی از جامعه به توسعه شده است و نسبت به آن واکنش منفی نشان می‌دهند. پرسش آنان این بود که با چنین وضعیتی چه آینده‌ای در انتظار جامعه ایران است و چگونه می‌توان توسعه فرهنگی را پیش برد که فرایند توسعه متوازن و هموارتر شود. در این چارچوب، رادیو و تلویزیون به عنوان مهم‌ترین ابزار ارتباطی چه نقشی می‌تواند در کاهش این ناموزونی ایفا کند و در جهت توسعه کشور عمل کند. از این جهت، طرح به مطالعه حوزه فرهنگ مرتبط می‌شود. لذا این مطالعه با این منطق شکل گرفت. در شناخت و ارزیابی این تحقیق، شناخت پروبلماتیک تحقیق بسیار مهم است در غیر این صورت ممکن است این طرح را به چند پروژه تحقیقاتی تقلیل دهیم. دومین ویژگی این است که طرح «آینده‌نگری» یک تحقیق و یک بار برای همیشه نبوده است. این تحقیق، مجموعه‌ای از تحقیقات به هم مرتبط را در بر می‌گرفته و قرار بود که در مقاطع زمانی تکرار شود. استمرار و مجموعه‌ای بودن خصوصیت مهم دیگر آن است. نتایج نظرسنجی از مردم با تاخیر در سال ۱۳۵۶ منتشر می‏شود. علاوه بر خود طرح، فعالیت‌های دیگری هم حول‏وحوش آن انجام گرفت؛ از جمله همایش معروف شیراز که طرح آینده‌نگری برگزار کرد. مرحوم اسدی با استفاده از اطلاعات نظرسنجی‌ها چندین مقاله نوشت و این پرسش مهم را پیش ‌کشید که فرایند شتابان توسعه اقتصادی چه تلاطم‌هایی را در بخش فرهنگی و به ویژه در روح ایرانی ایجاد کرده است. دکتر اسدی در سال ۱۳۵۸ نظرسنجی عمومی را در تهران تکرار می‌کند ولی به دلیل فضای ملتهب بعد از انقلاب، این کار به صورت ناقص انجام می‌شود. ولی به نظرم گزارش جالبی است. این آخرین محصولی است که از طرح «آینده‌نگری» منتشر می‌شود. ظاهرا بعدها اسناد تحقیق همراه با انتقال پژوهشکده علوم ارتباطی و توسعه به پژوهشگاه علوم انسانی منتقل می‌شود و فعالیت‌این طرح به پایان می‌رسد.
پژوهشگاه مطالعات فرهنگی علوم انسانی قبل از انقلاب تاسیس شده بود؟
نه بعد از انقلاب تاسیس شد. مجموعه موسسات تحقیقاتی ذیل مجموعه بزرگتری انسجام پیدا می‏کنند. به نظر می‌رسد در جریان این جابجایی، بخشی از آثار و گزارش‌ها از دست می‌رود. مثلا هیچ رد پایی از داده‌های تحقیق در دست نیست. در وضعیت آن سال‌ها کل علوم اجتماعی درگیر مساله بودن و نبودن است و در این شرایط زمینه‌ای برای انجام این نوع تحقیقات فراگیر وجود ندارد. با اینکه دکتر اسدی در سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۱ مدیر پژوهشکده علوم ارتباطی و توسعه ایران است ولی فضای اجتماعی سیاسی برای تداوم این تحقیق مساعد نیست. در هر حال، همه شرایط دست به دست هم می‌دهند و کار متوقف می‌شود.
بعد از سال ۱۳۵۸ این کار کاملا متوقف می‏شود؟
بله. طرح آینده‌نگری متوقف می‌شود و دکتر اسدی هم در سال ۱۳۷۰ فوت می‌کند. ولی در اواسط دهه ۱۳۷۰ آقای دکتر منوچهر محسنی که از همکاران اصلی دکتر اسدی در پیمایش سال ۱۳۵۳ بود، پیشنهاد انجام پیمایشی مشابه را به شورای فرهنگ عمومی ارائه می‌کند. تحقیق ایشان با تحقیق سال ۱۳۵۳ اشتراکات و تفاوت‏هایی دارد. دکتر محسنی، این تحقیق را به صورت K.A.P study انجام می‌دهد، یعنی آگاهی‌ها، گرایش‌ها و رفتارها را مطالعه می‌کند. آگاهی‏ها‏ در تحقیق ۵۳ کمرنگ‏ بود ولی در تحقیق دکتر محسنی بیشتر مورد توجه قرار گرفت و یا سوالات مربوط به مذهب در کار اسدی سهم بیشتری داشت ولی در تحقیق سال ۱۳۷۴ سهم کمتری داشت. مهم‌ترین تغییر مربوط به سهم سوالات ارتباطات است. در تحقیق مرحوم اسدی مطالعه رفتار مردم نسبت به رادیو و تلویزیون و مطبوعات سهم بیشتری دارد. علاوه بر آن مصرف فرهنگی مثل مطبوعات، کتاب، سینما هم بررسی شده است. هم پروبلماتیک آن تحقیق ایجاب می‌کرد و هم سازمان سفارش دهنده که رادیو و تلویزیون بود چنین پرسش‌هایی داشت. ولی در تحقیق سال ۱۳۷۴ هم سازمان سفارش دهنده تغییر کرده بود و هم پرسش‌ها متفاوت شده بودند. تفاوت دیگر به امکانات در اختیار برمی‏گردد. تحقیق دکتر محسنی در ۵ استان و ۱۵ شهر انجام می شود ولی تحقیق مرحوم دکتر اسدی در شهرها و روستاها انجام می‏شود. امکاناتی که در اختیار دکترمحسنی قرار گرفت بسیار کمتر و محدودتر بود.
آقای دکتر! وقتی مطالعه آگاهی‏ها و گرایش‌ها در دستور کار قرار می‏گیرد، آیا مقاومت‏هایی در جامعه برای این نوع کارها وجود داشت یا اینکه از آن استقبال شد؟
زمانی که دکتر محسنی این کار را پیشنهاد داد، برخی از جامعه‌شناسان و مدیران فرهنگی در انجام این نوع کارها تردید داشتند و مخالفت می‏کردند. بخشی از جامعه علمی و دانشگاهی نگاه مثبتی به تحقیقات کمّی نداشتند، کما اینکه هنوز هم ندارند. برخی هم اعتقاد داشتند که فرهنگ اساسا قابل اندازه‏گیری نیست. همین مناقشات، تصمیم‌گیری درباره این تحقیق را دشوار کرده بود. شورای فرهنگ برای تصمیم‌گیری درباره اینکه چنین تحقیقی را انجام دهد یا نه، کمیسیونی را تشکیل داد که از چهره‌های سیاسی تا علمی در آن حضور داشتند. مخالفت‌های شدید ابراز شد. دکتر محسنی در مقدمه این تحقیق به تلویحا به این نکته اشاره می‌کند و از کسانی که سهمی در پیشبرد این ایده داشتند، تشکر می‌کند. به هر حال، با اصرار و پشتکار دکتر محسنی، این کار انجام می‏شود. باید اذعان کرد که انجام پیمایش‌‌های عمومی در سال‌های بعد از انقلاب، مرهون تلاش ایشان برای معرفی دوباره این نوع تحقیقات به جامعه است و اصرار در انجام آن است.
این تفاوت‌هایی که بین دو تحقیق اشاره کردید در چه چیزی ریشه دارد؟
من فکر می‏کنم که نوع نظام پرسش یا پروبلماتیک تحقیق تفاوت پیدا کرده بود. قبلا پرسش‌ این بود که رادیو و تلویزیون در فرآیند توسعه چه نقشی باید ایفا کند اما زمانی که شورای فرهنگ عمومی متولی این کار شد، دغدغه مربوط به باور‏ها‏ی عمومی و رفتارهای مردم در مرکز توجه قرار گرفت. ضمن اینکه نظرسنجی‌های صدا و سیما گسترش پیدا کرده بود و به صورت مرتب درباره برنامه‌های سازمان نظرسنجی می‌کرد. لذا ضرورتی وجود نداشت که در نظرسنجی فراگیر به صورت تفصیلی به این نوع مفاهیم پرداخته شود.
کمی درباره ضرورت انجام این پیمایش‌ها بعد از انقلاب بگویید. چرا پیمایش اینقدر مهم شد؟
گزارش تحقیق دکترمحسنی در سال ۱۳۷۵ منتشر می‏شود. در نظر داشته باشید که با فاصله چند ماه بعد اتفاق دوم خرداد ۱۳۷۶ روی می‌دهد. همانطور که از رییس‏جمهور جدید انتظار می‌رفت برای اقتصاد، طرح و رویکردی متفاوت در پیش گیرد، در حوزه فرهنگ نیز چنین انتظاری بود. مسئله فرهنگ به دلیل مباحث مطرح شده در رقابت‌های اقتصادی به یکی از مسائل اصلی کشور تبدیل شده بود. دو دیدگاه در مورد فرهنگ مطرح بود، یکی دیدگاهی که بر انتخاب فردی و تکثر تاکید داشت و دیگری دیدگاهی که بر مدیریت و انسجام تکیه می‌کرد. در آن زمان، طرحی با عنوان «ساماندهی اقتصادی» مطرح شد که هدفش طرح رویکردی متفاوت در اقتصاد بود. همین انتظار در حوزه فرهنگ هم شگل گرفت. سمیناری با عنوان «ساماندهی فرهنگی» شکل گرفت که بعدا مجموعه مقالات آن در کتابی با عنوان «فرهنگ، سیاست و توسعه در ایران» منتشر شد. بر خلاف مسائل اقتصادی که تکلیف‏شان نسبتا مشخص بود، یعنی هم متغیر‏ها‏ واضح بودند و هم درباره آن داده‌های بیشتری وجود داشت. در حوزه فرهنگ اینگونه نبود. در مسائل فرهنگی، اختلافات و منازعاتی داشتیم که حل نشده بود؛ مثلا دولت چه نقشی می‏تواند در حوزه فرهنگ داشته باشد و آیا دولت باید در تولید محتوای فرهنگی وارد شود یا باید در زیر ساخت فرهنگی فعال باشد و به محتوا کاری نداشته باشد. لازم بود درباره این پرسش‌ها، بحث‌های روشن‌تر و صریح‌تری انجام شود. اختلاف دیدگاه را نمی‌شد نادیده گرفت. در سال ۱۳۷۷ این سمینار برگزار شد. ترکیب سخنرانان این سمینار یگانه است. الان نمونه‌ای را در ذهن ندارم که افرادی با این دیدگاه‌های متنوع در کنار هم در سمیناری با هم بحث کرده باشند. نتیجه این بحث‏ها‏ منجر به این شد که انگار در حوزه فرهنگ ما هیچ اطلاعات بنیادین نداریم که بتوانیم با اتکا به آن، درباره فرهنگ برنامه‏ریزی و سیاستگذاری کنیم. بر این مبنا، تحلیلی انجام شد که برنامه‌ریزی فرهنگی باید به سه عرصه توجه کند: یکی اینکه انتظار می‌رود برای ارزش‌ها و گرایش‌ها برنامه‌ریزی کند، یعنی همان وظایفی که ارشاد به عنوان مسئول شورای فرهنگ عمومی بر عهده دارد. به نظر من لفظ ارشاد در اسم وزارت‌خانه ناظر به این وجه از مسئولیت آن است. دوم اینکه مسئولیت برنامه‌ریزی و مدیریت کالا‏ها‏ی فرهنگی مثل فیلم، مطبوعات، موسیقی و کتاب را بر عهده دارد. عنوان فرهنگ در اسم وزارت‌خانه هم ناظر به این وجه است. پس از جایگاه وزارت فرهنگ و ارشاد انتظار می‌رود از یک طرف راجع به تغییر نگرش‏ها‏ و اصلاح فرهنگ عمومی تلاش کند و از طرف دیگر برای کالاها و محصولات و کالاهای فرهنگی سیاستگذاری کند. برای همین باید برنامه‌ریز فرهنگی بداند که چه نیروی انسانی و کدام زیرساخت‏ها‏ و فضاهای کالبدی، تجهیزات و امکانات را در اختیار دارد. بر این اساس، سه طرح پزوهشی شکل گرفت که داده‌های مورد نیاز در هر کدام از این سه حوزه را تولید کند. یکی طرح جامع آمارگیری فضاهای فرهنگی که میزان سرمایه انسانی و فیزیکی و امکانات کالبدی را مشخص می‌کرد. این کار با مدیریت علمی آقای دکتر علی انتظاری انجام شد و نتایج آن با عنوان «فضاهای فرهنگی ایران» انتشار یافت. پژوهش دیگر، مطالعه مصرف کالاهای فرهنگی است که مصرف فرهنگی در شهرها را آقای دکتر احمد رجب‌زاده و مصرف فرهنگی روستاها را آقای دکتر سعید معیدفر انجام دادند. بحث دیگر این بود که مردم راجع به ارزش‏ها‏ و نگرش ‏ها‏ چگونه فکر می‏کنند. برای فراهم کردن اطلاعات در این مورد هم طرح پیمایش ارزش‏ها‏ و نگرش‏ها‏ شکل گرفت که موج اول این پیمایش را آقای عبدالعلی رضایی انجام دادند و موج‌های بعدی را من انجام دادم.
هر سه طرح‏ها به طور همزمان شروع شدند؟
بله، تقریبا. البته طرح مصرف فرهنگی در سال‌های قبل در چند شهر به صورت نمونه اجرا شده بود. طبق قانون برنامه سوم توسعه، قرار بود این تحقیقات در مقاطع زمانی معینی تکرار شود. آقای مسجدجامعی برای استمرار این کارها اصرار داشت که انجام این تحقیقات به عنوان تکلیف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وارد برنامه شود. به نظر من تمهید خیلی خوبی بود و علاوه بر آن که اهمیت این تحقیقات را نشان می‌داد، به نهادی شدن آن هم کمک می‌کرد. حتی اصرار داشت این کار نه زیر نظر ارشاد بلکه با سیاست‌گذاری شورای فرهنگ عمومی پیش برود زیرا مشارکت دیگران را در این کار فراهم کرد و کار به معنای دقیق، «ملی» شد. قرار بود که این کارها در مقطع زمانی دوساله یا یک ساله انجام شود. کار دکتررجب‏زاده یعنی «طرح مصرف کالاهای فرهنگی در شهرها و روستاها» هر کدام در دو موج انجام شد. «طرح فضای فرهنگی» با مدیریت دکتر علی انتظاری در یک موج انجام شد زیرا حجم کار آماری در این طرح وسیع‌تر از دو طرح دیگر بود و سازمان بزرگ‌تری داشت. مسئولیت اجرای «طرح ارزش‏ها‏ و نگرش‏ها‏» هم بر عهده من بود. پیمایش ارزش‌ها و گرایش‌ها سه بار انجام شد. دفتر «طرح‏ها‏ی ملی» هم وظیفه هماهنگی و انسجام دادن به این تحقیقات را بر عهده داشت.
این طرح‏ها زیر نظر پژژوهشگاه انجام می‏شد؟
نه. مستقل انجام می‏شد. اینها سه طرحی بودند که هر کدام مدیر علمی خود را داشتند و در تصمیم‌گیری علمی استقلال داشتند. ولی در سیاست‌های کلان از سیاست‌های دفتر طرح‌های ملی تبعیت می‌کردند. از جایی به بعد تصمیم گرفته شد که این طرح‏ها‏ به هم مرتبط شوند و سیاستگذاری واحدی برای این‌ها‏ صورت گیرد. البته از ابتدا هم این نکته مورد توجه بود. نگاه منظومه‏ای از اول پشت این کار بود و این منظومه بعدها در کارهای دیگر ادامه یافت. دفتر طرح‏های ملی در سال ۱۳۸۰-۱۳۸۱ شکل گرفت، الان تاریخ دقیق آن را به یاد ندارم. هنوز زیرساخت‌های لازم برای انجام تحقیقات ملی شکل نگرفته بود مثلا سازمان گردآوری اطلاعات در سطح مناطق کشور وجود نداشت. وظیفه دفتر طرح‌های ملی فراهم کردن این زیرساخت‌ها بود. یکی دیگر از وظایف دفتر طرح‌های ملی، انجام تحقیقات کیفی در تکمیل تحقیقات کمی بود. وظایف متعددی بر عهده دفتر بود که الان مجال تفصیل آن وجود ندارد. همه این کارها به صورت مستقل زیر نظر دفتر انجام می‌شد. پژوهشگاه فرهنگ، هنر و رسانه در انجام این تحقیقات وظیفه‌ای نداشت. در دولت نهم بود که پژوهشگاه وارد این کار شد. البته تا جایی که می‌دانم کاری صورت نگرفت و پیمایش‌های ملی متوقف شدند.
چرا این اتفاق افتاد؟
دفتر طرح‌های ملی منحل شده بود و به نظر می‌رسید دیگر اعتقادی به این نوع تحقیقات وجود نداشت. بحث‌های زیادی مطرح کردند که کدام شاخص را باید اندازه گرفت. بسیاری از این ایده‌ها در همان سال‌های اول دهه ۱۳۷۰ مطرح شده بود، و هیچ‌گاه هم به نتیجه نرسید. تصور من این است که کسانی که قرار بود این تحقیقات را انجام دهند، از پیشینه کار اطلاعی نداشتند. مثلا فکر می‌کردند که سیاست‌گذاری این تحقیقات تابع سلیقه‌های شخصی است. در حالی که مطابق قانون برنامه سوم این تحقیقات زیر نظر شورایعالی انقلاب فرهنگی و شورای فرهنگ عمومی انجام می‌شد. ترکیب شورای سیاست‌گذاری پیمایش‌ها را شورای فرهنگ عمومی تصویب کرده بود، شاخص‌ها و مفاهیم در شورا به تصویب می‌رسید و بسیاری از موارد دیگر. البته معیارهای علمی و روش‌شناسی و به طور کلی مباحث علمی بر عهده محقق بود ولی سیاست‌های کلان تحقیق بر عهده شورای فرهنگ عمومی بود. گزارش تحقیق هم باید به شورای فرهنگ عمومی ارائه می‌شد و هم به شورای‌عالی انقلاب فرهنگی. برای من تعجب‌آور بود کسانی که درباره پیمایش‌ها نظر می‌دادند از این پیشینه و شکل سازمانی کار اطلاعی نداشتند.
پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌ها در دو موج انجام شد؟
برای اینکه پاسخ این سوال را بدهم، باید مقدمه‌ای را عرض کنم. موج دوم پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان در سال ۱۳۸۱ انجام شد. پیش از اجرای موج دوم ارزیابی‌های مختلفی انجام شد که در گزارش مستندات این تحقیق در چند صد صفحه منتشر شد. از جمله این نظر ارائه شد که برخی از متغیرها در فاصله دو سال تغییر چندانی نمی‌کنند. از طرف دیگر، انتظار نداریم در سطح مراکز استان‌و نسبت‌هایشان با هم واریانس زیادی در این فاصله زمانی ایجاد شود. در موج اول، حجم نمونه ۱۸ هزار نفر بود زیرا قصد تعمیم نتایج به سطح مراکز استان‌ها وجود داشت. انجام طرح در چنین نمونه بزرگی در فاصله زمانی دو سال ضرورت نداشت و یک نمونه قابل تعمیم به سطح ملی کفایت می‌کرد. این نمونه بزرگ هم احتمال خطا را افزایش می‏داد و هم هزینه‏ها. را برای همین راه دیگری را در پیش گرفتیم. دو ایده داشتیم یکی استفاده از پرسشنامه‌های چرخشی و دیگری انتخاب نمونه ملی و تکرار تحقیق در مقاطع زمانی کوتاه‌تر. تصمیم گرفتیم از نمونه بزرگ در مقاطع ۵ساله استفاده کنیم. الان جای بحث درباره ریزه‌کاری‌های تخصصی نیست و از شرح شیوه کار پرسشنامه‌های چرخشی و نکات دیگر می‌گذرم. در هر حال، پیمایش سال ۱۳۸۱ با این منطق انجام شد. بخشی از این سوالات که تغییراتش زیاد نبود براساس مصوبات شورای فرهنگ عمومی جای خود را به متغیر‏ها‏ی دیگری که مورد حساسیت شورای فرهنگی بود، داد و این پرسشنامه در مقایسه با پرسشنامه اول تغییراتی کرد اما این تفاوت‏ها ناشی از تغییر نیست بلکه بخشی از بدنه پرسشنامه هم‌چنان قابل مقایسه با موج اول است. در همان زمان این ایده را مطرح کردیم که خوب است با توجه به نزدیک شدن به سال ۱۳۸۳، یک بار دیگر پیمایش مرحوم دکتر اسدی را تکرار کنیم. با فرض اینکه سی سال از این تاریخ گذشته است و تکرار آن می‌تواند تغییرات این سی سال را نشان دهد. این پیشنهاد در شورای فرهنگ عمومی مطرح و تصویب شد. اگر می‌خواستیم موج سوم پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌ها را انجام دهیم، باید از تکرار این تحقیق صرف نظر می‌کردیم. امکان و منابع کافی برای انجام دو پیمایش همزمان را نداشتیم در نتیجه، تصمیم گرفتیم به جای موج سوم، طرح پیمایش «تحولات فرهنگی ایرانیان» را اجرا کنیم، نامی که به تکرار تحقیق سال ۱۳۵۳ داده بودیم. با این حال، ایده پرسشنامه چرخشی را به صورتی خاص در این تحقیق به کار گرفتیم. تحقیق سال ۱۳۵۳ را مبنا قرار دادیم و پرسشنامه آن را محور اصلی کار کردیم. بعد مفاهیمی از تحقیق سال ۱۳۷۴ یعنی کار دکتر محسنی را به آن اضافه کردیم. به این ترتیب با داده‌های به دست آمده می‌توان تغییرات سه دهه یعنی از ۵۳ تا ۸۳ را نشان دهد. اگر آن را با سال ۷۴ مقایسه کنیم، تقریبا تفاوت‌های یک دهه را نشان می‌دهد. پس می‌توان گفت این کار موج سوم تحقیق دکتر اسدی و دکتر محسنی است. در عین حال، برای اینکه بتوانیم مقایسه‌ای بین یافته‌های ارزش‌ها و نگرش‌ها با تحقیقات سال ۵۳ و ۷۴ داشته باشیم، برخی از مفاهیم موج اول و دوم را نیز سنجیدیم. اینجا هم می‌توانیم مسامحتا تعبیر موج سوم ارزش‌ها و نگرش‌ها را استفاده کنیم. این کار پیچیده بود و نمونه‏گیری ما تغییر پیدا کرد و در شهرها و روستاها حجم نمونه افزایش یافت. کار گردآوری اطلاعات در نیمه دوم سال ۱۳۸۳ آغاز شد و تا به مراحل بعدی برسیم شد سال ۱۳۸۴. دولت تغییر کرد و این کارها متوقف شد. وزارت ارشاد تمایلی برای ادامه کار ابراز نکرد. این کار متوقف مانده بود و سازمان تبلیغات اسلامی چون جزء شورای سیاستگذاری طرح‏ها‏ی ملی بود، برای انتشار گزارش‌های تحقیق اعلام آمادگی کرد. در فضای آن روز سازمان تصمیم بسیار شجاعانه‌ای گرفت و از این ناحیه متحمل فشارهای زیادی شد.
در چه سالی این تحقیق منتشر شد؟
در ۱۳۸۵ گزارش تحت عنوان «تحولات فرهنگی ایرانیان» در سه جلد منتشر شد. البته دفتر طرح‌های ملی در سال ۱۳۸۲ موج دوم مصرف کالاهای فرهنگی شهری را هم انجام داد. موج دوم مصرف کالاهای فرهنگی در روستاها انجام شد و چون نیاز به کار کیفی هم داشتیم، چندین تحقیق کیفی زیر نظر شورایی علمی انجام شد. این شورا در دفتر طرح‌های ملی تشکیل شد و آقایان دکتر یوسف اباذری، دکتر حسین پاینده و دکتر محمد جواد غلامرضا کاشی طراحی و مدیریت این تحقیقات را بر عهده داشتند. از جمله قرائتی نقادانه از آگهی‏های تجاری تلویزیون توسط دکتر پاینده و تحلیل عزاداری‏های عاشورا؛ بررسی الگوهای رسمی و غیررسمی عزاداری، تحلیل آثار سینمائی پرمخاطب و … انجام شد. یا کاری درباره مجالس مذهبی زنانه یا به اصطلاح سفره‌های زنانه انجام شد. برخی از این تحقیقات منتشر شدند. این مجموعه در دفتری کوچکی با ۵-۶ کارمند قراردادی انجام می‏شد. به موازات تولید محتوا و اطلاعات، مجموعه‏ای از بحث‏ها‏ی متدولوژیک داشتیم که گروه ترجمه‌ای شکل گرفت که متون اصلی این حوزه را ترجمه کند. خوشبختانه برخی از این ترجمه‌ها منتشر شدند و الان در دسترس عموم است. این کتاب‏ها‏ از مجموعه روش‌شناختی SAGE انتخاب شده بودند که ناشر معتبری در زمینه روش‌شناسی است.
دفتر طرح‌های ملی، گزارش تحلیلی از پیمایش‌ها را هم کار کرد؟
فرایند تولید و پردازش اطلاعات زمان‌بر بود. اگر می‌خواستیم به شیوه متعارف، گزارش‌های تحلیلی را منتشر کنیم، زمان بیشتری می‌گرفت. از طرف دیگر، مخاطبان بالقوه حوصله زیادی تمایل برای خواندن گزارش‌های تفصیلی نداشتند. با این ملاحظات، از افراد مختلفی دعوت کردیم که در کار نوشتن گزارش‌های توصیفی و تحلیلی کمک کنند. تعدادی از گزارش‌های دفتر در این قالب ارائه شد. چون تحلیل داده‌های پیمایش زمان‏بر بود، و جامعه نیاز به این نوع تحلیل‌ها داشت، کارگاه تحلیل پیمایش زیرنظر دکتر کاشی شکل گرفت که در این کارگاه سراج زاده، اباذری، عبدالمحمد کاظمی‏پور، نوروزی، ریاضی و موسی‌زاده و بنده حضور داشتیم. فکر کنم حدود ۸ جلد به عنوان کارگاه تحلیل یافته‏ها‏ی پیمایش منتشر شد. این‌ها بخشی از کارهایی بود که انجام می‏دادیم، الان همه آنها را در ذهن ندارم.
در نشست خبری پژوهشگاه برای رونمایی از موج سوم طرح ارزش‏ها و نگرش‎ها عنوان شد که این طرح از سال ۱۳۸۲ متوقف شده است.
این حرف اشتباه است. طرح در سال ۱۳۸۲ نه تنها متوقف نشده بلکه تا سال ۱۳۸۴ ادامه داشت. به مواردی از کارها اشاره کردم که در سال‌های مختلف از ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۴ انجام شد. برای نمونه پیمایش تحولات فرهنگی در سال‌۱۳۸۳ آغاز شد و کارهای آن تا سال ۱۳۸۴ ادامه یافت.
آقای دکتر! تا چه اندازه از یافته‏های این پژوهش‏ها در عمل برای سیاستگذاری فرهنگی و برنامه‏ریزی‏های فرهنگی استفاده شد؟
این پژوهش بسیار جوان بود و عمر خیلی کمی داشت. فکر کنم بتوانیم تعبیر عمر را به کار ببریم زیرا چند سالی زنده بود و بعد هم متوقف شد. در کشورهای غربی چنین تحقیقاتی به صورت سالانه انجام می‌شود. در کشورهای دیگر نیز کم و بیش این نوع پیمایش‌ها رو به رشد است. وقتی این پژوهش‌ها به صورت منظم انجام می‌شود، می‌توان تغییر گرایش‌ها را با دقت رصد کرد. اهمیت این تحقیقات به تکرار و استمرار آن است. بسیاری از متغیرهای مورد سنجش در طول زمان، معنا می‌دهند. خیلی فرق است بین جامعه‌ای که درباره مهم‌ترین متغیرهای اجتماعی مثل اعتماد یا رضایت از زندگی داده منظم و مستمری در دست ندارد و جامعه‌ای که چنین اطلاعاتی را در زمان‌های مختلف در اختیار دارد. ما اگر بخواهیم تغییر گرایش‌ها و یا ارزش‌ها را نشان دهیم، تقریبا کمتر داده معتبر و فراگیری داریم. این مقدار داده هم متعلق به یکی دو سال است و برای چنین قضاوتی کافی نیست. به عنوان مثال ما نمی دانیم که در سال‌های میانی بین ۵۳ تا ۸۳ چه اتفاقی برای متغیرهایی مثل اعتماد اجتماعی، احساس عدالت یا امید به آینده روی داده است. مثلا در سال‌های دهه ۶۰ رضایت از زندگی چگونه بوده است. فقط می‌توانیم دو مقطع ۵۳ و ۸۳ را مقایسه کنیم. تازه این داده‌ها هم کافی نیستند. با این میزان از اطلاعات نباید انتظار داشته باشیم که سیاستگذاری جامعی صورت بگیرد. این ضرورتی است که سیاست‌گذار باید به برسد. از طرف دیگر جنس سیاستگذاری فرهنگی با سیاستگذاری در امور دیگر فرق دارد. در حوزه اقتصاد تحقیقات ممکن است به سرعت به کاربرد برسد. مفهوم کاربرد در حوزه اجتماعی و فرهنگی متفاوت است. بهتر است که این طور سوال کنیم که چقدر این پژوهش‏ها ذهنیت‏ها‏ی ما را نسبت به مسئله فرهنگ تغییر می‏دهند و آنها را اصلاح می‏کند و ذهن سیاستمداران، نخبگان، پژوهشگران و مردم عادی را تغییر می‏دهد. اگر این را کاربرد قلمداد کنیم این پژوهش اثر خود را گذاشته است. اگر در شوراهای مسئول برنامه‌ریز فرهنگی سوالاتی مطرح می‏‌شد برای شناخت وضعیت موجود به این یافته‌ها توجه می‌کردند.
یعنی پژوهش فرهنگی در تبدیل موضوعات فرهنگی به مسئله موثر بود؟
به تدریج چنین چیزی شکل ‌گرفت. در سال ۸۳ که پیمایش تحولات فرهنگی انجام ‏شد، طرحی ارائه کردیم که چند پیمایش موضوعی انجام دهیم. یکی از اینها در حوزه دین بود و شورایی تشکیل شد که راجع به سنجه‏ها‏ی دین بحث شود. در آن شورا نمایندگانی از مراکز مختلف تحقیقاتی و سازمان‌های مسئول شکل گرفت. این شورا به دلیل احساس ضرورت شناخت گرایش‌های دینی شکل گرفت. قرار بود این شورا سنجه‏ها‏یی را برای مطالعه درباره گرایش‏های دینی تدوین کند. احساس ضرورت برای این نوع تحقیقات ایجاد شده بود. البته این کار در آن سال‌ها به نتیجه نرسید ولی چند سال بعد به صورتی دیگر دنبال شد.
چرا به نتیجه نرسید؟
دفتر فعالیت طرح‏ها‏ی ملی متوقف شده بود.
چرا دفتر منحل شد؟
ما که رفته بودیم و من اطلاعی درباره دلایل توقف ندارم.
آقای دکتر! درباره منطق ترکیب پژوهشگران در این پژوهش‎ها بگویید.
سازمان طرح‌های ملی ناشی از تلقی ما از واژه «ملی» بود. ما طرح ملی را مساوی جامعه آماری در نظر نمی‏گرفتیم. معتقد نبودیم اگر تحقیقی در سطح کشور انجام شود، حتما بتوان تعبیر «ملی» را درباره آن به کار برد. طرح ملی از دید ما یعنی تحقیقی که هم جامعه آماری آن فراگیر و در سطح کشوری باشد. هم داده‌هایی را تولید کند که دیدگاه‌های رقیب نظری و مفهومی بتوانند از آن استفاده کنند. به همین دلیل، کار مقید به یک نظریه معین نبود. حتی چارچوب مفهومی در موج اول هم بیشتر در مقام نوعی نظام طبقه‌بندی مفاهیم به کار رفته بود و نه نظریه تبیین کننده. علاوه بر آن، تعبیر ملی به معنای مشارکت دستگاه‌ها و سازمان‌های مختلف با گرایش‌های متفاوت بود. همانطور که جامعه تنوع دارد، تا جایی که مقدور باشد باید بازتاب این تنوع را در شکل و محتوای پیمایش ببینیم. این سه خصوصیت را در تعریف ملی مهم می‌دانستیم. فقط جامعه آماری معیار تعریف ملی نیست.
بعد از تغییر دولت آیا از شما دعوت نشد که طرح‏ها‏ را ادامه دهید و یا گزارش آن را منتشر کنید؟
اکر منظورتان دولت قبل است، نه. دعوتی نشد. عرض کردم حتی تمایلی برای تداوم نبود و اگر سازمان تبلیغات گزارش را منتشر نمی‌کرد الان همین گزارش هم در دست نبود. در دولت جدید هم جلسه‌ای گذاشته بودند که یکی از کارمندان پژوهشگاه با من تماس گرفت. چون تصمیمات اصلی را گرفته بودند، حضور من ضرورتی نداشت.
شما در دوره‏های بعدی این کار را پیگیری نکردید؟
این کار به صورتی دیگر و در مقیاسی متفاوت انجام شد. در سال ۱۳۸۹ شهرداری تهران چند طرح پژوهشی را در اداره کل مطالعات اجتماعی انجام داد. شورای شهر اجرای این تحقیقات را در برنامه شهرداری گنجانده بود شبیه به همان قانون برنامه سوم. مدیریت وقت اداره کل، آقای مصطفوی بود که فرد آگاه و علاقمند به پژوهش بود. در دوره مدیریت ایشان این پنج طرح تحقیقاتی آغاز شد و در دوره آقای دکتر محکی به نتیجه رسید. یکی از این طرح‏ها «مصرف کالاهای فرهنگی» بود که دکتر معیدفر مدیریت علمی طرح را به عهده گرفت، «طرح ارزش‏ها‏ی و نگرش‏ها‏ی مردم تهران» که من مدیر علمی آن بودم؛ مسایل اجتماعی محلات تهران با مدیریت دکتر سراج زاده و «طرح سرمایه اجتماعی» و «مشکلات اجتماعی شهر تهران» با مدیریت علمی مرحوم دکتر عبداللهی انجام شد که متاسفانه در مراحل پایانی کار، ایشان از میان ما رفتند. بعد از فوت دکتر عبداللهی گزارش کار را خانم دکتر باستانی و خانم دکتر کمالی تنظیم کردند. هر پنج طرح از نمونه‌گیری یکسانی استفاده کردند. به این ترتیب که خصوصیات مختلف ۳۷۴ محله تهران بر اساس سه دسته متغیر‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی استخراج شد. برای این کار از داده‌های سرشماری سال ۱۳۸۵ استفاده شد. محلات تهران به ۱۰ طبقه تقسیم و در درون هر کدام ۵۰۰ نفر نمونه انتخاب شد. در سطح تهران با ۵۰۰۰ نمونه ارزش‏ها‏ و نگرش‏ها‏ی شهری مورد سنجش قرار گرفت. هدف اصلی ما در این طرح بررسی توزیع فضایی ارزش‌ها و نگرش‌های شهری بود. از آنجایی که برخی از شاخص‏ها‏ مثل اعتماد، امید به آینده و… در این پیمایش هم سنجیده شده است، می‏توانیم نتایج این متغیرها را با نتایج شهر تهران در پیمایش‌های ارزش‌ها و نگرش‌های شهری در سال‌های ۷۹، ۸۱ و ۸۳ بسنجیم.
فقدان نظرسنجی مستقل چه تاثیری در سرنوشت این تحقیقات دارد و چگونه می‏توان به یافته‏های آنها اعتماد کرد؟
نتایج تحقیق علمی باید علنی منتشر شود تا در معرض داوری قرار بگیرد. کار علمی تا محک نخورد و نقد نشود، دقت لازم را پیدا نمی‌کند. برای همین ما اصرار داشتیم که پیمایش‌ها را با مستنداتش منتشر کنیم. در همان زمان کتاب‌هایی منتشر کردیم که پرسشگران برای تکمیل پرسشنامه‌ها با چه مسائلی روبرو بودند. شاید عده‏ای بگویند ما نباید نقطه ضعف خود را علنی کنیم ولی ما هدفمان این بود که این کار را به داوری افکار متخصصان بگذاریم تا خطاها را بشناسیم. تندترین نقدها را به پیمایش خود ما از محققان درخواست کردیم و نتایج آن را به صورت کتاب منتشر کردیم. اگر نتایج تحقیقات محرمانه باشد که در بسیاری از موارد غیرضروری است و انتشار آن لطمه‌ای وارد نمی‌کند، احتمال خطا افزایش می‌یابد. در حالی که یافته‌های پیمایش در اختیار جامعه علمی قرار گرفت، بر اساس آن پایان‌نامه‌های مختلف تهیه شد، تحلیل‌های ثانویه انجام شد و همه این‌ها‌کمک کرد که داده‌های غیر دقیق از یافته‌های دقیق مشخص شود، خطاهای تحقیق پیدا شد.و حتی همه این‌ها به اعتبار تحقیق کمک کرد. با این مقدمه برگردم به سوال شما. حضور موسسات مستقل و معتبر،رقیب مناسبی برای موسسات دولتی و حکومتی است و باعث می‌شود آنها هم دقت خود را بالا ببرند. فضای انحصاری فضای خوبی نیست و حتی همین موسسات دولتی هم از این فضا لطمه می‏بینند. اگر یک مرکز نظرسنجی مستقل وجود داشته باشد برای انتشار گزارش خود نیازی به الفاظ «این گزارش توسط یک مرکز معتبر تهیه شده» نیست. چرا این کار را می‏کنند؟ چون اعتماد به نتایج نظرسنجی وجود ندارد، از بس نتایج نظرسنجی‌ها را با اهداف سیاسی و جناحی برای تبلیغ به کار گرفتند، اعتماد به این نوع نظرسنجی‌ها از دست رفته است. مخاطبان، اعتبار گفته‏های آنها را باور ندارند و برای همین این موسسات می‏خواهند با بکار بردن صفاتی مثل معتبر و علمی، جلب اعتماد کنند. در فضای رقابت هم کارایی موسسات پزوهشی خصوصی بالا می‌رود و هم کارایی موسسات دولتی. از نتایج نظرسنجی چند بار می‌توان برای تایید مواضع سیاسی و جناحی استفاده کرد ولی بعد دیگر اعتماد از دست می‌رود. موسسات مستقل از اعتبار علمی نظرسنجی‌ها دفاع می‌کنند و در بلندمدت این کار به نفع همه است. به نظر من برای شکل‌گیری موسسات مستقل زمان به سرعت از دست می‌رود، زیرا الان با تکنولوژی جدید به سادگی از آن سوی مرزها از مردم ایران نظرسنجی می‌کنند.
با توجه به تجربه شما در این مدت اگر الان بخواهید طرحی را شروع کنید از چه زاویه‏ای شروع به انجام این کار می‏کنید؟
برای تصمیم‌گیری درباره طرح‌های ملی باید تحلیل روشنی داشته باشیم که چرا این طرح‌ها شکل گرفتند، پروبلماتیک طرح‌های ملی را در زمینه‌ای اجتماعی درک کنیم و بر اساس آن تصمیم بگیریم. برخی تصور می‌کنند چند پروژه تحقیقاتی بود که مدتی انجام شد، بعد انجام نشد و حالا تصمیم می‌گیریم انجام شود. شاید این کار شدنی است ولی اگر مرجع مقایسه ما طرح‌های ملی و نقش آنها در تغییر ذهنیت باشد، ممکن است این شیوه به هدف نرسد. طرح‏های ملی محصول یک شرایط زمانی خاص بود، انتخابات دوم خرداد مجموعه‌ای از پرسش‌های مهم را پیش روی همه و به طور دقیق‌تر ذهن جمعی گذاشته بود که چرا تصور ما از جامعه درست از کار در نیامد. در جامعه چه تغییری روی داده است؟ آیا نسل‌های متفاوتی با گرایش‌هایی متفاوت در جامعه ظاهر شده‌اند، آیا ارزش‌ها تغییر کرده‌اند، آیا لایه‌های زیرین جامعه با رویه‌های آن تفاوت‌بنیادین دارد؟ پرسش‌هایی از این دست در فضای آن روز زیاد مطرح می‌شد. استقبال از روزنامه‌های آن دوران را ببیند. این میل به دانستن و فهم جامعه برای کسانی که آن دوران را به یاد دارند، کاملا مشهود بود. تحلیل‌های زیادی هم مطرح می‌شد. مثلا اینکه روندهایی مثل شهرنشینی، رشد سطح تحصیلات، گسترش ارتباطات و مانند موجب ظهور گرایش و ارزش‌های اجتماعی تازه شده است و حاملان اجتماعی تازه‌ای هم پیدا شده‌اند. به تعبیر فنی‌تر «جامعه» آشکار شده بود، «امر اجتماعی» ظاهر شده بود و افراد احساس می‌کردند چیزی تغییر کرده است که نه ابعاد آن شناخته شده است ونه دستگاه‌های مفهومی ما قادر به فهم و توضیح آن است. این پرسش‌ها فقط در جمع‌های روشنفکری یا محافل سیاسی مطرح نبود، حتی دستگاه‌های اجرایی مختلف با گرایش‌های متفاوت دغدغه این نوع پرسش‌ها را داشتند. پس طرح‌های ملی معطوف به پاسخ به این پرسش‌ها بود.اینکه عرض می‌کنم پروبلماتیک تحقیق به این معناست یعنی نظامی از پرسش‌ها که در یک فضای معین، ذهن جمعی را به خود مشغول کرده است و دستگاه‌های مفهومی تازه‌ای برای درک آن لازم است. عنایت فرمایید که در آن زمان، پرسش مهم‌تر از پاسخ بود. واقعا ابهام بود. البته بعدها این وضعیت تغییر کرد که موضوع بحث ما نیست. نکته دوم اینکه پاسخ به این پرسش فقط یک پاسخ علمی نیست. این پاسخ‌ها ممکن بود ادعای یک گروه را تایید و ادعای گروه دیگری را سست کند. در نتیجه بر موقعیت‌شان موثر باشد. تحقیق باید بر اساس موازین علمی پیش می‌رفت و نه معیارهای بیرونی و ملاحظات و منافع گروه‌های مختلف. به همین دلیل، احتمال اینکه فشارهایی از این ناحیه به تحقیق وارد شود، زیاد بود. آقای مسجدجامعی به عنوان وزیر در میانه قرار گرفت و فضایی فراهم کرد که تحقیق مطابق موازین علمی انجام شود. از طرف دیگر، مشارکت سلیقه‌های مختلف علمی و دستگاه‌های اجرایی متفاوت، به همه این افراد نشان داد که تحقیق کاملا بر اساس موازین علمی پیش‌می‌رود و در نتیجه، به گروه تحقیق و نتایج آن اعتماد پیدا کردند. الان شرایط تغییر کرده است. به نظرم می‌رسد ابهامات و پرسش‌هایی که در آن زمان وجود داشت، الان مطرح نیست. حتی احتمال می‌دهم اکثریت افراد پاسخ‌ها را دارند فقط می‌خواهند داده‌ها تحلیل‌هایشان را تایید کند. ضمن اینکه وزارت ارشاد کنونی در موقعیت وزارت قبلی نیست. گمان می‌کنم شرایط کنونی به نحوی است که اجرای طرح‌های ملی را به صورت قبلی سخت می‌کند. ببینید مثلا در سال‌های گذشته این طرح‌ها را به دلایل شخصی و گروهی نفی کردند و اتهامات زیادی مثل ترویج سکولاریسم و مانند آن را مطرح کردند. دقت هم نداشتند که وقتی این کار زیر نظر شورای فرهنگ عمومی انجام شده و سیاست‌های کلان آن در آنجا تصویب شده است، این اتهام متوجه این نهادهاست و نه مدیر علمی. کافی است به مصوبات شورا توجه شود. حالا اگر پیمایش را به همان صورت تکرار کنند، همه آن اتهامات متوجه این شکل جدید هم خواهد بود. اگر پیمایش را تغییر دهند، نمی‌توانند به انتظارات پاسخ دهند زیرا مخاطبان دوست دارند بدانند متغیرهایی مثل اعتماد، دینداری و مانند آن چه تغییری کرده‌اند. همواره این انتظار وجود دارد که وضعیت این نوع متغیرها که در پیمایش سنجیده شد، الان چگونه است. این انتظار برای آگاهی از وضعیت این متغیرها وجود دارد. اگر همان مفاهیم را بسنجند، نمی‌دانند با اتهامات قبلی که به این طرح وارد کرده‌اند، چه کنند. من فکر می‌کنم با این شرایط، بهتر است این تحقیق توسط مراکز علمی مثل مرکز آمار ایران انجام شود. این مراکز ملاحظات غیر علمی را وارد کار نمی‌کنند، دستگاه‌های بی‌طرف‌اند و احتمال استمرار در آن زیادتر از وزارت‌خانه‌هایی است که موقعیت‌شان تحت تاثیر موازنه سیاسی تغییر می‌کند. مرکز آمار هم سازمان کارآزموده‌ای برای گردآوری اطلاعات دارد و هم توانایی کارشناسی بالایی دارد. من اگر در شرایطی بودم که پیشنهاد انجام و پیگیری طرح را بدهم به مرکز آمار ایران این پیشنهاد را می‏دادم. با این حال، اگر وزارت ارشاد هم این تحقیقات را تکرار کند، جای خوشحالی است. هر چه داده‌های اجتماعی بیشتری تولید شود، درک ما از شرایط بهتر می‌شود. ما در این زمینه آنقدر فقیریم که هر چه و هر کس و هر سازمانی انجام دهد، قدردان‌شان خواهیم بود.

منتشر شده در شماره چهار سخن ما

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.