مطالعات اجتماعی؛ فراتراز جناح بندی ها

چرا طرح ارزش‏ها و نگرش‏ها در سال ۸۴ متوقف شد؟

سید حسین سراج‏زاده-عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت معلم

از اوایل دهه ۵۰ شمسی اجرای یک طرح پیمایشی ملی در زمینه نگرش‏های اجتماعی و فرهنگی در ایران آغاز شده است (اسدی، ۱۳۵۶) که با فراز و فرودهایی در دهه های ۷۰ به بعد دنبال شده است. نقطه اوج توجه به یک طرح پیمایش ملی طولی در حوزه اجتماع و فرهنگ اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ است که پیمایش ملی «ارزش‏هاو نگرش‏های ایرانیان» در سه مرحله در سال های ۷۹، ۸۱ و ۸۳ اجرا شد (محسنی، ۱۳۷۹؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰، ۱۳۸۲). جمع‏آوری مجموعه‏ای از داده‏ها و اطلاعات درباره حیات اجتماعی و فرهنگی جامعه و تحولات آن که در طول زمان تکرار می‏شود یک طرح پژوهشی طولی را شکل می دهد. پرسش این است که جایگاه این پژوهش‏ها در ایران و تحقیقات اجتماعی جهان چیست؟ این‏ طرح‏ها منابع بزرگی از اطلاعات و داده‏ها تولید می-کنند که به شناخت یک جامعه کمک می‏کند. این شناخت در خصوص حوزه‏های خاصی مثل نگرش‏های اجتماعی، نگرش‏های فرهنگی، نگرش‏های سیاسی واقتصادی و سایر حوزه‏ها و موضوعات محدودتر مثل خانواده، دولت، دین و دینداری، و…است. این تحقیقات می‏توانند تصویری از وضعیت یک جامعه را ترسیم کنند. این منبع بزرگ داده‏ها و اطلاعات می‏تواند در خدمت پژوهشگران، محققان و دانشگاهیان قرار گیرد تا برای شناخت تحولات جامعه مورد استفاده قرار گیرند. همچنین مدیران و کارگزاران اجتماعی- فرهنگی و سیاسی جامعه هم با رجوع به این داده در می‏یابند در جامعه تحت مدیریت آنان در مجموع چه دیدگاه‏هایی درباره موضوعات مختلف در میان مردم غالب است یا گروه‏های مختلف مردم چه وضعیت اجتماعی و فرهنگی دارند و چه تغیرات و تحولاتی را طی کرده‏اند و رابطه‏ی این تحولات و برخی از سیاست‏ها و برنامه‏ها را پیدا کنند. به عنوان مثال، فرض کنید اگر قرار است در زمینه فرهنگ ترافیک جامعه تغییراتی رخ دهد، و برنامه‏های آموزشی- تبلیغاتی و نظارتی-کنترلی طراحی و اجرا می‏شود، برای روشن شدن اینکه این برنامه‏ها موفق بوده یا نه نیاز به پیمایش‏های ملی طولی است یا فرض کنید، اگر یک هدف برنامه‏های فرهنگی و تربیتی جمهوری اسلامی پرورش نسلی است که از جهت فکری و رفتاری به مجموعه‏ای از باور‏ها و رفتارهای دینی گرایش داشته باشند، باید طرح‏های ارزش‏ها و نگرش‏های اجتماعی که مربوط به دینداری است در طول زمان تکرار شود تا مشخص شود که آیا این تغییر مورد انتظار رخ داده یا نه؟ ممکن است براساس برخی از تجربه‏های ملموس و عینی، هر فراد ارزیابی شخصی ویژه‏ای داشته باشند، اما با داده‏هایی که، براساس پرسشنامه و نمونه‏گیری‏های علمی، از این طرح‏ها به دست‏ می‏آید، به اطلاعات نسبتا دقیقی می‏رسیم که مبنای معتبری برای شناخت وضع موجود و تحولات رخ داده و همچنین برای ارزیابی برنامه‏ها و سیاست‏های اجراشده است.
به نظر می‏رسد، به میزانی که مدیریت یک جامعه نگاه علمی و واقع بینانه‏ای به جامعه خود داشته باشد و بخواهد سیاست‏هایش براساس یک شناخت واقعی و برآورد درستی از شرایط انجام شود، نیاز به چنین طرح‏هایی را بیشتر احساس ‏ می‏کند. در ایران، آغاز اجرای این طرح‏ها سال ۱۳۵۳است (اسدی، ۱۳۵۶). در دهه ۵۰، درسازمان‏هایی مثل سازمان برنامه ‏و بودجه و برخی از موسساتی که رویکرد توسعه‏ای به جامعۀ ایران داشتند و در بین تکنوکرات‏ها و دانشگاهیان این موضوع فهمیده شد که برای مدیریت درست جامعه به یک شناخت واقع بینانه در حوزۀ اجتماعی و فرهنگی نیاز است. برای توسعه فقط شناخت وضعیت اقتصادی یا تغییر سازو کارهای اقتصادی کافی نیست؛ برای مدیریت توسعه در جامعه شناخت امور اجتماعی و فرهنگی هم مهم است. این دیدگاه دانشگاهیان و تکنوکرات‏های توسعه‏اندیش باعث شد طرح‏هایی مثل پیمایش ملی اجتماعی و فرهنگی آغاز شود. در دوره‏های بعد به دلیل تغییر ساختار سیاسی، درگیر شدن کشور در یک جنگ طولانی، و حاکمیت برخی نگاه‏های ایدئولوژیک این طرح ادامه پیدانکرد یا اینکه در سطح محدودی در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۷۴ (محسنی، ۱۳۷۹) انجام شد. اما از سال ۱۳۷۷، در زمان دولت سیدمحمدخاتمی یا دولت اصلاحات، مدیریت دستگاه اجرایی مجددا به این ضرورت توجه کرد که اگر قرار است مدیریت موثری در عرصه اجتماع و فرهنگ انجام بشود، لازمه آن شناخت هست؛ بخصوص در حوزه‏های اجتماعی و فرهنگی به این شناخت نیاز زیادی داریم. این رویکردکه جامعه باید براساس مبناهای علمی و شناخت‏های واقعی از وضعیت موجود اداره شود و مدیریت سیاسی و اجرایی کشور به چنین داده‏هایی در فرهنگ و اجتماع نیاز دارد، باعث شد در برنامه توسعه سوم اجرای طرح‏های ملی شناخت حوزه فرهنگ مصوب شود و وزارت ارشاد مکلف به اجرای چنین پیمایش‏هایی شد. البته این پیمایش‏های طولی به طرح «ارزش‏ها و نگرش‏های ایرانیان» و وزارت ارشاد منحصر نبود. همان زمان طرح‏های دیگری در وزارت علوم، وزارت آموزش و پرورش، وزارت کشور و غیره درباره موضوعات مرتبط به آنها هم طراحی و اجرا شد (نگاه کنید به سراج زاده و جواهری، ۱۳۸۲ و سراج زاده، ۱۳۸۳) که همه حاکی از رویکر واقع بینی علمی مدیران اجرایی است اما شاخص‏ترین این طرح‏ها همان طرح ارزش‏ها و نگرش‏های ایرانیان است.
جایگاه طرح‏های اجتماعی در جهان
در دوره جدید تغییرات اجتماعی به معنای عام، در حوزه سیاست، اقتصاد، اجتماع و فرهنگ شتابان وسریع است، بر خلاف دورۀ سنت که تغییرات خیلی بطئی و کند بود. این تغییر و تحول، در حوزۀ اجتماع و فرهنگ هم هست و برای کسانی که‏ می‏خواهند جامعه را بشناسند و هم برای کسانی که می‏خواهند جامعه را مدیریت کنند، این تغییرات باید شناخته شود. به میزانی که جامعه توسعه یافته‏تر هست، ضرورت این شناخت بیشتر می‏شود و یا آنان که رویکرد توسعه‏ای دارند به این ضرورت بیشتر واقف هستند. در کشورهای توسعه‏یافته که تجربه پژوهش‏های جدی در عرصه فرهنگ و اجتماع را دارند، اجرای چنین طرح‏هایی سال‏هاست که آغاز شده و استمرار دارد، اما روش‎های آنها دائم بهبود می‏یابد. در کشورهای توسعه‏یافته صنعتی، مطالعات پیمایش اجتماعی در حوزه‏های محدود از دهه ۴۰-۵۰ میلادی شروع شده بود. این همان دوره‏ای است که علوم‏اجتماعی هم از حیث تکنیک‏های مربوط به این چنین مطالعاتی در حال رشد و توسعه بود. تقریبا از دهۀ ۷۰ میلادی پیمایش‏های ملی طولی که در طول زمان تکرار می‏شدند در انگلستان، فرانسه، آمریکا و بسیاری از کشور‏های توسعه یافته آغاز شد و هر چه به امروز نزدیکتر می‏شویم شمار اینها و در واقع شمار موضوعاتی که دربارۀ آن مطالعه‏ ‏ می‏کنند بیشتر شده است. اهمیت طرحهای پیمایشی طولی به خصوص برای برنامه ریزان و سیاست گزاران اجتماعی در حدی است که در کشورهای پیشرفته صنعتی دولتها و بنیادهای علوم اجتماعی مبالغ کلانی از بودجه کمیاب تحقیقاتی خود را به این نوع از پژوهش‏ها اختصاص می‏دهند Rose, 1995: 7)).
برخی از این طرح‏ها الان دیگر سابقه‏ حدود ۵۰ ساله دارند. برای چند دهه اطلاعات درباره یک موضوع خاص در اختیار داشتن، یعنی اینکه می‏توان تحولات آن موضوع را در طول زمان دید و تحلیل کرد و نیز سیاست‏ها و برنامه‏ها را ارزیابی کرد. به عنوان مثال، از سال ۱۹۹۴ سوالاتی درباره مصرف مواد مخدر در «پیمایش ملی جرم بریتانیا» ، که هر دو سال یک بار اجرا می‏شود وارد شد. یافته‏های این پیمایش نشان می‏دهد مصرف حشیش از ۲۰ درصد در سال ۱۹۹۴ به ۲۳ درصد در سال ۱۹۹۸ رسید (Rmsay and Partridge, 1999: 27). همان طور که اشاره شد از این داده‏ها برای ارزیابی برنامه‏ها هم استفاده می‏شود. من شاهد بودم که یکی از مسئولان مبارزه با مواد مخدر انگلستان درباره برنامه مبارزه با موادمخدر در آن کشور صحبت‏ ‏می‏کرد و رئوس برنامه‏ها و اهداف را در خصوص کاهش مصرف اعلام می‏کرد. از او سوال شد که شما از کجا‏ می‏فهمید که به اهداف برنامه رسیده‏اید یا خیر؟ پاسخ او این بود، که داده‏های پیمایش ملی جرم و موادمخدر که هر چند سال یکبار انجام می‏شود به ما می‏گوید که برنامه‏ها موفق بوده است یا خیر. با یک نمونه ملی ما برآورد‏ ‏می‏کنیم که مثلا در ۱۹۹۰ گرایش به مصرف چقدر بوده و در سال ۱۹۹۵چقدر شده؟ یعنی پیمایش ملی مبنای ارزیابی میزان موفقیت یا عدم موفقیت آنهاست. به‏هرحال، پیمایش‏ها در کشور‏های توسعه‏یافته صنعتی از همان سال‏های ۱۹۷۰ شروع شده و گسترش هم پیدا کرده. برخی از آنها به‏تدریج به پیمایش‏های ملی و پیمایش‏های بین‏المللی هم تبدیل شده‏اند مثل «پیمایش ارزش‏های جهانی » و «پروژه پیمایش مدرسه‏ای اروپا درباره الکل و سایر مواد مخدر» (ESPAD, 2000) که اولی از دهه ۱۹۸۰ اجرا می‏شود و بر اساس داده‏های آن صاحبنظرانی مثل اینگلهارت نظریه‏های خود را مطرح و آزمون می‏کنند (نگاه کنید به اینگلهارت، ۱۳۷۳؛ اینگلهارت و نوریس، ۱۳۸۷).
یک طرح پیمایش‏ملی وقتی در حوزه اجتماعی و ارزش‏ها و نگرش‏ها برگزار می‏شود مجموعه‏ای از مهمترین اطلاعات مربوط به آن حوزه را فراهم ‏می‏کند. این داده‏ها، اطلاعات مبنایی برای کار‏های علمی و پژوهشی دانشگاهیان فراهم می‏کند. یعنی دانشگاهیان به تنهایی نمی‏توانند چنین داده‏هایی را تولید کنند. دولت بودجه و امکانات می‏دهد و با مدیریت علمی و نظارت خود دانشگاهیان این چنین طرح‏هایی اجرا می‏شود. بعدا این داده‏ها در دست هر محققی هست و بر مبنای آنها طرح‏های پژوهشی کوچک تعریف می‏کنند که این طرح‏ها به شناخت اجتماعی فرهنگی کمک می‏کند در نتیجه، این طرح‏ها بسیار بااهمیت هستند وبه میزانی که مدیریت‏های سیاسی توسعه یافته‏تر باشد یا دید توسعه‏ای داشته باشد، به اجرای چنین طرح‏هایی بیشتر توجه می‏کنند.
در کشورهای توسعه یافته صنعتی دولت‏ها عوض شده‏اند؛ حزب کارگر، یا محافظه کار؛ حزب جمهوریخواه یا حزب دموکرات آمده‏اند و رفته‏اند اما همه این‏ها ضرورت این چنین پژوهش‏هایی را برای کار خود درک کرده‏اند. آنها دریافته‏اند برای مدیریت جامعه باید جامعه را شناخت. اما در ایران، با تغییر دولت‏ها سیاست‏های پژوهشی هم عوض می‏شود زیرا برخی از جریان‏های سیاسی درک درستی از اقتضائات مدیریت در جهان جدید ندارند و توجه نمی‏کنند که این پژوهش‏ها ابزارهای مفیدی برای اداره درست جامعه هستند. به همین دلیل از سال ۱۳۸۴ این پژوهش‏ها متوقف شدند.
در ارتباط با اجرای پژوهش‏های ملی پیمایشی و نقش دولت در اجرای آنها، باید اضافه کرد که به نظرمن، علم و دانشگاه و سیاست و قدرت و حکومت، حوزه‏های تا حدودی مستقل هستند و نباید دانشگاه تابع سیایت باشد در عین اینکه تعاملاتی دارند و روی هم تاثیر می‏گذارند. اگر‏ می‏بینیم از سال ۱۳۸۴ طرح ملی ارزش‏ها و نگرش‏های ایرانیان و طرح‏های مشابه متوقف می‏شود، دلیلش این است که مدیران دستگاه اجرایی کشور به شناخت علمی برای مدیریت، چندان اعتقادی ندارد و به همین دلیل نه فقط در حوزه فرهنگی و اجتماعی بلکه در حوزه اقتصاد و سیاست خارجی هم به نظر کارشناسان و دانشگاهیان بی‏توجهی می‏شود.
البته روش‏های علمی شناخت، در اجتماع هم مثل طبیعت به هر حال روش‏های ویژه‏ای هست و باید برای مدیریت درست از آنها استفاده کرد. طرح‏های ملی هزینه‏های زیادی‏ دارند و نهادهای علمی مستقلا توان اجرای این چنین طرح‏هایی را ندارند، به خصوص در کشورهایی مثل ایران که دانشگاه‏ها هم به نوعی وابسته به بودجه دولت هستند. در نتیجه موضوع اجرای این طرح‏های ملی تابع سیاست است. من اشاره کردم در کشورهای صنعتی هم هزینه‏های اجرایی این طرح‏ها عمدتا از ناحیه دولت تامین می‏شود، مثلادر انگلستان وزارت کشورهست که هزینه بسیاری از این طرح‏ها، مثل پیمایش اجتماعی بریتانیا، پیمایش جرم، پیمایش مواد مخدر و غیره را تامین‏می‏کند، اما مجریانش دانشگاهیان هستند. اگر دولت بودجه ندهد این کارها انجام نخواهد شد. منتها، در آنجا دولت‏ها توجه دارند که به این داده‏ها برای مدیریت درست جامعه خودشان نیاز دارند؛ اما اینجا با تغییر دولت‏ها یک چرخش پارادایمی رخ می‏دهد. اصول گرایان رادیکالی که از ۸۴ تا ۸۸ بر دستگاه اجرایی تسلط داشتند ضرورت و اهمیت تولید چنین اطلاعاتی را درک نمی‏کردند و به آن بی اعتقاد بودند، هر چند که در اواخر دوره اشان متوجه اهمیت موضوع شدند و برای احیای طرح‏های پیمایش ملی کارهایی را آغاز کردند. در ارتباط با چنین داده‏هایی یک تفاوت عمده دیگر هم بین اصولگرایان و اصلاح‏طلبان وجود داشته و‏ آن داشتن نگاه بوروکراتیک یا دموکراتیک به تولید و انتشار داده‏های طرح پیمایش اجتماعی و فرهنگی است. اصولگرایان گاه به ضرورت تولید چنین داده‏هایی توجه می‏کنند و برای آن سرمایه‏گذاری می‏کنند؛ اما می‏خواهند تنها در اختیار و در خدمت دولت و حکومت باشد و انتشار عمومی پیدا نکند. به نظر آنها، بهره‏برداری آنها از این داده‏ها و اطلاعات انحصاری و محدود به مدیرانی است که می‏خواهند شرایط را بشناسند و بقیه نباید از این نتایج با خبر باشند. چنین نگاهی درست نیست. این داده‏ها که با بودجه عممومی تولید می‏شوند مربوط به همه جامعه و به خصوص دانشگاهیان، پژوهشگران، و اصحاب رسانه است. همه جامعه بخصوص نخبگان و کارشناسان حق دارند از آنها بهره برداری کنند، آنها را تحلیل و تفسیر کنند، مفاهیم جدیدی بسازند، نقد‏های جدیدی بنویسند، و براساس آن داده‏ها یک گفتگو برای شناخت و اصلاح امور شکل بگیرد. این تفاوت نگاه باعث شد که گزارش طرح ملی ارزش‏ها و نگرش‏های ایرانیان که در سال ۱۳۸۳ اجرا شد، منتشر نشود؛ در حالیکه گزارش‏های سال‏های ۱۳۷۹ و ۱۳۸۱ منتشر شده بود و داده‏های آن هم برای تحلیل ثانویه در اختیار پژوهشگران قرار می‏گرفت.
چشم‏انداز آینده پژوهش در ایران
به هر حال، علوم‏اجتماعی از زمان ورودش به ایران تا به امروز توسعه و پشیرفت خوبی پیدا کرده است و در مقایسه با کشورهای در حال توسعه‏ای که شرایط نسبتا مشابهی با ما دارند، شرایط به نسبت خوب و قابل قبولی دارد. در ایران سابقه اجرای پیمایش ملی ارزش‏ها و نگرش‏ها به حدود ۴۰ سال پیش می‏رسد. این تجربیات و انباشت آن کمک کرد تا در سال ۱۳۷۹ بتوانیم اجرای پیمایش‏های ملی را در ابعادی وسیعتر از سال ۱۳۵۳ شروع کنیم و ادامه بدهیم. سال ۷۹ نقطه عطفی در پیمایش‏های ملی اجتماعی و فرهنگی در ایران است. در این سال وزارت فرهنگی و ارشاد سلامی متولی طرح‏های ملی ارزش‏ها و نگرش‏های ایرانیان و چند طرح ملی دیگر بود. شمار زیادی از پژوهشگران استادان فارغ التحصیلان و دانشجویان علوم اجتماعی درگیر این کار بودند. از این حیث، تجربه انباشته شده گرانبهایی شکل گرفت. آن چیزی که فکر‏‏ ‏می‏کنم لازم است نهادینه بشوند و با تغیرات سیاسی تغییر نکند همان رویکرد به موضوع است. یعنی صرفنظر از اینکه این دولت یا آن دولت یا این جناح یا آن جناح مدیریت اجرایی کشور را در دست داشته باشند، باید این دیدگاه وجود داشته باشدکه برای اداره جامعه نیاز به شناخت جامعه داریم و برای شناخت جامعه یکی از روش‏های ضروری طرح‏های پیمایشی و به خصوص پیمایش‏های ملی است. این رویکرد اگر نهادینه شود، از نظر دانش و تجارب روش شناسانه مربوط به اجرای این طرح‏ها، در موقعیت خوبی هستیم. اگر نگاه دموکراتیک به این داده‏ها که تولید شده هم بوجود بیاید و این داده‏ها بلافاصله یا با فاصله‏ای معقول منتشر شود، و داده‏های خام آنها هم برای تحلیل ثانویه در اختیار پژوهشگران قرار گیرد، چشم‏‎انداز خوبی قابل ترسیم است. به هر حال، ما سابقه به نسبت خوبی در این حوزه داریم و می‏توانیم مجددا کار را ادامه بدهیم. در بعضی از موضوعات مثل اقتصاد و جمعیت این ضرورت شناخته شده اما در حوزه‏های فرهنگ و اجتماع انگار حساسیت‏هایی وجود دارد. مثلا سرشماری در سال ۱۳۳۵ در ایران شروع شده و هر ده سال یکبار انجام شده و منبع عظیمی از داده‏های جمعیتی از همان سال فراهم شده است. هر چه از سال ۱۳۳۵به این سو می‏آییم، تجربه اداری، اجرایی و ملی ما در اجرای سرشماری و استفاده از اطلاعاتش بیشتر شده است و داده‏های آن از اعتبار و دقت بیشتری برخوردار شده اند. از دیگر سو، خود جامعه هم بیشتر با این ابزار آشنا شده است. در پژوهش‏های اجتماعی که مبتنی بر پرسشنامه است، یک طرف قضیه پاسخگویان هستند. اینکه چقدر‏ آنها هم به ضرورت و اهمیت این موضوع پی برده و حاضر به همکاری باشند بر کیفیت اجرا تاثیرگذار است؟ تجربه تکرار این چنین طرح‏هایی، جامعه، و به خصوص مخاطبان و پاسخگویان این طرح‏ها را هم آماده‏تر ‏می‏کند و باعث می‏شود به ضرورت این طرح بیشتر ‏توجه کنند و بهتر همکاری کنند. در نتیجه ی این استمرار، به تدریج هم سازمان علمی و اجرایی آنها مجرب تر می‏شود و هم افراد پاسخگو با اطمینان بیشتری پاسخ می‏دهند، و هم بهره‏برداری از‏ آنها توسط مدیران و رسانه‏ها توسعه بیشتری پیدا‏ می‏کند.
تغییر رویکرد دستگاه اجرایی
به هر حال دستگاه اجرایی امروز با دوره قبل رویکرد متفاوتی به جامعه، فرهنگ و دانش دارد و به همین دلیل شاهد تفاوت‏ها و تغییراتی در عرصه دانشگاه، اجتماع و فرهنگ و سیاست‏های مرتبط با آن هستیم. من فکر‏ ‏می‏کنم رویکرد دولت فعلی توسعه‏محوری است که مبتنی بر شناخت واقعی از اجتماع و فرهنگ است به همین دلیل به روش‏ها و ابزارهای شناخت علمی از اجتماع و فرهنگ اهمیت می‏دهد. در واقع این رویکرد، باعث می‏شود که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یا وزارتخانه‏های دیگری در حوزه‏ی کارهای مربوط به خود، به تحقیق روی آورند و از ظرفیت پژوهشی و دانش دانشگاهیان استفاده کنند. توجه به اجرای دوباره طرح ارزش‏ها و نگرش‏های ایرانیان و سایر طرح‏های مشابه بازنمای این واقعیت است. همان طور که پیشتر اشاره شد، به دلیل پرهزینه بودن این پروژه‏ها، دستگاه‏های دولتی باید هزینه آن را تامین کنند اما در اجرای آنها حتما باید از متخصصان، کارشناسان و دانشگاهیان استفاده بشود چون این یک پروژه علمی شناخت است و برای اجرای آن باید از حیث طراحی پرسشنامه، اولویت‏بندی پرسش ها، کیفیت اجرا، نمونه گیری، تفسیر داده‏ها ‏و غیره، دقت‏های علمی صورت گیرد و استانداردهای علمی رعایت شود. اگر ضرورتش را احساس کنند و بودجه لازم را برای اجرای آن بگذارند در دانشگاه‏ها و مراکز پژوهشی ظرفیت و تجربه اجرای آنها وجود دارد. چون این طرح‏ها در گذشته در مقیاس ملی انجام شده است، آن سازمان علمی اجرایی می‏تواند دوباره احیا شود و کار را دنبال کنند. در سطح کشور استادان و دانشجویان زیادی در مقاطع مختلف رشته‏های علوم اجتماعی وجود دارند که تخصص و مهارت‏های لازم در این خصوص را دارند و می‏توانند در امر شناخت ارزش‏ها و نگرش‏ها و شیوع شناسی رفتارها خاص، نیازهای دستگاه‏هایی مثل، وزارت ارشاد در امر فرهنگ؛ وزارت رفاه و سازمان بهزیستی و وزارت کشور در حوزه مسائل و آسیب‏های اجتماعی؛ وزارت ورزش وجوانان ، وزارت علوم، و وزارت آموزش و پرورش در ازتباط با جوانان و دانشجویان و دانش آموزان، سازمان‏های متولی امور زنان در ارتباط با مسائل زنان، قوه قضائیه و نیروی انتظامی در ارتباط با نگرش‏های مرتبط با جرم و مجازات و … را یاری کنند. آنچه که اهمیت دارد این است که همه مدیران و متولیان دستگاه‏های اجرایی به این ضرورت پی ببرند که برای برنامه ریزی موفق در حوزه کارشان به شناخت‏های واقعی در آن حوزه و مشارکت و همکاری متخصصان و دانشگاهیان نیاز دارند. اگر این ضرورت احساس بشود، ظرفیت‏های اجرای چنین پروژه‏های شناختی و جود دارد و در طول اجرا تقویت هم خواهد شد.
مسأله روش‏های کمی یا کیفی
باید توجه کرد که جامعه مجموعه وسیع و چند لایه‏ای است. در امر شناخت اجتماعی، نه روش کمی و نه روش کیفی به تنهایی کافی نیست. هر کدام از این روش‏ها توانایی‏ها و ضعف‏ها یا محدودیت‏های خاص خود را دارند. فرض کنید، اگر بخواهیم بدانیم چند درصد از مردم نگرش خاصی نسبت به یک موضوع دارند، مثلا از دیدگاه سیاسی یا اجتماعی خاصی حمایت می‏کنند، یا گروه‏های مختلف سنی، جنسی، قومیتی از این حیث چه تفاوتی دارند، باید از روش کمی و پیمایشی استفاده شود. باید نمونه‏گیری شود و نمونه‏ای که که معرف جامعه و بخش‏های مختلف آن باشد و بتوان نتایجش را تعمیم داد طراحی شود. پس تنها روش ممکن برای پاسخ دادن به این سوال خاص، روش کمی است و هیچ روش کیفی از عهده پاسخ به این سوال برنمی‏آید. اما اگر سوال این باشد که مردمی که در یک انتخابات رای داده اند معنا و مفهوم عملشان چه بوده است؟ با چه انگیزه و به چه دلیلی رای داده اند؟ زیرا جهان احتماعی جهان معانی و مفاهیم است و یک عمل واحد می‏تواند معانی و دلایل و انگیزه‏های متفاوتی داشته باشد. این پرسش‏ها را فقط با روش کیفی می‏توان پاسخ داد. به نظر من، روش‏های کمی و کیفی مقابل هم نیستند، بلکه مکمل یکدیگر هستند و متناسب با سوال تحقیق باید روش متناسب با آن موضوع مورد استفاده قرار گیرد. البته این روش‏ها هرکدام موانع و محدودیت خاص خود را دارند و به کارگیری صحیح اینها با توجه به موضوع و جمعیت مورد مطالعه، یکی از مباحث اصلی است که روش‏شناسان و مجریان به آن توجه می‏کنند. اما این محدودیت‏ها باعث نمی‏شود که روش خاصی را کنار بگذاریم.
از دیگر سو، اگر در جامعه و اجتماع علمی فضای آزاد نقد و گفتگو وجود داشته باشد، ضعف‏ها، قوت‏ها، خطاها و نارسایی‏های پژوهش‏های انجام‏شده هم برملا می‏شود و در نتیجه کارهای ضعیف به حاشیه می‏روند و مورد اقبال اجتماع علمی قرار نمی‏گیرند و برعکس کارهای ارزشمند شناخته می‏شوند. نقد پایه اصلی علم و شناخت است و تجربه نشان داده که نقد باعث بهتر شدن کار پژوهش می‏شود. پژوهشگر در گذر زمان و با نقد و ارزیابی کارش بهتر شناخته می‏شود و در فرایند کارش تواناتر و مجرب‏تر می‏شود ولی اگر این تحقیقات در ویترین کتابخانه‏ها و سازمان‏های سفارش‏دهنده بمانند و نقد و ارزیابی و استفاده نشوند، نقاط ضعف و قوت آنها مشخص نمی‏شود. باید تعامل میان نهاد سیاست‏گذاری، دولت و دانشگاه باشد تا طرح‏های پژوهشی اجتماعی انجام بشود و در نهایت باید نتایج و داده‏ها منتشر بشود و در اختیار اجتماع علمی و رسانه‏ها قرار گیرد تا نقد و ارزیابی شوند و تفسیرهای متنوع و غنی از آنها ارائه شود. انتشار عمومی یافته‏های این طرح‏ها نوعی نظارت بر این کارها است و باعث می‏شود کار از اعتبار بیشتری برخوردار شود. اجتماع علمی و به تبع آن سایر بخش‏های جامعه متوجه می‏شوند که مجریان و تولیدکنندگان این طرح‏ها که هستند، چه سوابق علمی و اجرایی دارند وغیره. اینها به تقویت تجربه اجتماعی پژوهش‏های اجتماعی و افزایش اعتبار آنها کمک می‏کند.
منابع
اسدی، علی (۱۳۵۶) گرایشهای فرهنگی و نگرش‏های اجتماعی در ایران، تهران: پژوهشکده علوم ارتباطی و توسعه در ایران.
اینگلهارت، رونالد (۱۳۷۳) تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی، ترجمه مریم وتر، تهران: انتشارات کویر.
اینگلهارت، رونالد و پیپا نوریس (۱۳۸۷) مقدس و عرفی: دین و سیاست در جهان، ترجمه مریم وتر، تهران: انتشارات کویر.
سراج زاده، سید حسین و فاطمه جواهری (۱۳۸۲) نگرش‏ها و رفتار دانشجویان: گزارش نهایی طرح سنجش نگرش‏ها، رفتار و آگاهیهای دانشجویان دانشگاههای دولتی، تهران: اداره کل مطالعات و برنامه ریزی، معاونت فرهنگی اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری،گزارش منتشرنشده.
سراج زاده، سید حسین (۱۳۸۳) «پیمایش طولی: امکانات و مسائل روش‏شناحتی»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تربیت معلم،‌ شماره ۴۴ ، بهار ۱۳۸۳.
محسنی، منوچهر (۱۳۷۹) بررسی آگاهی‏ها، نگرش‏ها و رفتارهای اجتماعی و فرهنگی در ایران، تهران: دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی کشور.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (۱۳۸۰) ارزش‏ها و نگرش‏های ایرانیان: یافته‏های پیمایش در ۲۸ استان کشور، تهران: دفتر طرح‏های ملی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (۱۳۸۲) ارزش‏ها و نگرش‏های ایرانیان: یافته‏های پیمایش در ۲۸ استان کشور، تهران: دفتر طرح‏های ملی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

ESPAD (2000) The 1999 ESPAD Report, The Swedish Council for Information on Alcohol and other Drugs, CAN.
Rose, David (1995) “Household Panel Studies: An Overview”, Innovation, 8, 1: 7-26.
Ramsy, Malcolm and Sara Partridge (1999) Drug Misuse Declared in 1998: Results from the British Crime Survey, London: Home Office Rmsay and Partridge, 1999: 27.ژ

منتشر شده در شماره چهار سخن ما

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.