ایران: دو گام به پیش

چرا جامعه اصلاحی در تداوم جامعه انقلابی است؟

هادی خانیکی-استاد دانشگاه علامه طباطبایی

در ایامی به سر می‏بریم که به لحاظ تقویمی زنده‏کننده پرسش‏هایی تاریخی و یا پرسش هایی از تاریخ است:«۲۲ بهمن». روزی که سی‏وشش سال پیش از آن بزرگترین انقلاب مردمی پایانی قرن بیستم «به نام خدا» در ایران پیروز شد و در تعبیر فوکویی‏اش به مثابه «روح یک جهان بی‏روح» نظریه‏ها و تجربه‏های رایج را به پرسش واداشت، پرسش‏هایی که امروز در نیمه دوم از دهه چهارم آن پیروزی، پرسنده‏های دیگری را نیز به دنبال آورده است که می‌پرسند: جامعه انقلابی، گفتمان انقلابی و ارزش‏های انقلابی چه بودند و کدامند و چه نسبتی باجامعه مدنی، گفتمان اصلاحی و ارزش‏های اخلاقی داشته و دارند؟
هر چه پیشتر می‏رویم و جامعه ما درهم‎تنیده‏تر می‏شود، ضرورت داشتن «درک تاریخی» از چنین رویداد بزرگی برای پاسخ گفتن به این دسته از پرسش‏ها بیشتر می‏شود. چه فهم «گذشته» و «حال» را نیازمند داشتن درک درستی از «آینده» بدانیم و چه شناخت درست «دیروز» را لازمه رویارویی مثبت با «امروز» و «فردا» به شمار آوریم، سخت به بازخوانی و بازاندیشی تاریخی نیاز داریم.
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی که به دلیل چیرگی کم‏نظیرش بر گستره‏های فرهنگ و اندیشه ایرانی و اسلامی و برخورداری از تفکری انتقادی در مواجهه با مسایل جدید و قدیم جامعه ایرانی پیامدهای پرهزینه «تاریخ نادانی ما» را سنگین‏تر و ناگوارتر از حدمتعارف فهم عموم و حتی فهم دانشگاهی می‏داند، با بیان خاطره‏ای، در این باب نتیجه مهم می‏گیرد. او می‏نویسد: «وقتی که علامه محمد قزوینی (۱۲۹۴-۱۳۶۸ه.ق)بعد از عمری تحصیلات حوزوی در ایران و سال‏ها پژوهش در اروپا و حشرو نشر با بزرگترین خاورشناسان جهان و نشر آن‏همه آثار تاریخی و ادبی و فارسی و عربی و فراهم آوردن آن همه یاداشت‏ها به ایران بازگشت، ارادتمندان او امثال سیدحسن تقی‏زاده و بدیع‏الزمان فروزانفر خواستند برای او ممر معیشتی فراهم سازند که او پیرانه‏سر از گرسنگی نمیرد. مصلحت در آن دیدند که ایشان را به استادی دانشگاه دعوت کنند. مجلسی برای همین امر در دانشگاه تهران تشکیل شد که در آن تقی‏زاده و فروزانفر و همه بزرگان عصر جمع بودند، از علامه قزوینی نیز خواهش کرده بودند که به آن مجلس درآید. سرانجام مساله استادی ایشان را مطرح کردند و قرار شد که شورای دانشگاه این موضوع را تصویب کند. هریک از بزرگان دقایقی چند در فضایل علمی ایشان و جایگاه جهانی ایشان در حوزه پژوهش‏های ایرانی و اسلامی سخن گفت و همگی به دانشگاه تهران تبریک گفتند که علامه قزوینی چنین افتخاری را به دانشگاه تهران داده و استادی آنجا را قبول کرده است. کار در آستانه تمام شدن بود که یکی از استادان دانشکده الهیات که در معارف طلبگی مرد فاضلی بود و معلم صرف‏ونحو عربی بود، پرسید ایشان استاد چه رشته‏ای خواهند بود؟ پاسخ دادند که استاد تاریخ، آن استاد ساده‏لوح دانشکده الهیات گفت: تاریخ را که بچه خودش می‏خواند، استاد لازم ندارد!» مرحوم قزوینی با شنیدن این سخن برخاست و گفت:«آری تاریخ، استاد لازم ندارد» و مجلس را ترک گفت و برای همیشه دانشگاه تهران را از وجود بی‏مانند خویش محروم کرد. هرچه تقی‏زاده و فروزانفر و دیگر بزرگان عجز و ناله کردند، به‏هیچ‎‏روی حاضر نشد استادی دانشگاه تهران را قبول کند. رشد عقلانی جوامع بشری، بیشتر از آنکه به ارتقای طب و فیزیک و شیمی در آن کشورها وابسته باشد، به میزان فهمی که از تاریخ دارند وابسته است. تاریخ پیچیده‏ترین دانش بشری است. از فیزیک، از شیمی، از ریاضیات و نجوم بسی پیچیده‏تر و دشوارتر است. ما تصور می‏کنیم مورخ کسی است که ناسخ‏التواریخ را حفظ کرده و می‏داند که در چه سالی فلان جنگ روی داده است و چند نفر در آن جنگ کشته شده‏اند و نام آن کشتگان چیست. جای دوری نمی‏رویم، در همین زمینه تجربه‏های روزانه و مشاهدات شخصی خودمان مساله را مطرح می‏کنیم. اگر کسی امروز بخواهد روزنامه اطلاعات سال اول انقلاب را بدون هیچگونه تغییری افست کند؛ شما تصور می‏کنید به او اجازه می‏دهند؟ هرگز. اگر بپرسید چرا؟ پاسخ من این است که شما از تحولات ایدئولوژیک جامعه بی‏خبرید. بیشتر از این توضیحی لازم نیست که العاقل یکفیه‎الاشاره».(شفیعی کدکنی، درویش ستیزنده صص۱۰۴ و ۱۰۵)
دکتر شفیعی کدکنی درست می‏گوید، تاریخ اگرچه سرگذشت گذشتگان و روایت رخدادهایی در زمان‏های معین است، اما فهم تاریخی خواندن متوفی بی‏جان و گنجینه‏ای نیست. در «فهم تاریخی» علاوه بر صورت زبانی و کلامی و آنچه از اطلاعات و خاطرات و وقایع‏نگاری که به زبان می‏آید و یا در سطور و تصاویر نقش می‏بندد، «درک گفتمانی» اهمیت می‏یابد که همه آن صورت‏های زبانی نمایه‏های بیرونی آنند و در آن نانوشته‏هایی که در بین سطور مستورند نیز دیدنی و خواندنی می‏شوند. در «فهم تاریخی» صورت زبانی هرچه باشد- گفته یا نوشته- بخشی از شبکه پیچیده اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی به شمار می‏آید و معنای هر گفتار و یا نوشتار علاوه بر جمله و مضمون در بافت و موقعیت گفتمانی آن مورد توجه قرار می‏گیرد.
بر این پایه درباره انقلاب اسلامی ایران و حادثه‏ها و نتیجه‏هایش هم باید گفت «فهم تاریخی» آن مستقل از زمینه‏ها و گفتمان‏ها و پادگفتمان‌هایش ناقص و ناممکن است. انقلاب به‎مثابه یک متن محصول و نتیجه زمینه و گفتمان است. به‎سخن دیگر زمینه انقلابی و گفتمان انقلابی در ایران فرآیندهایی بودند که متن انقلاب اسلامی فرآورده آن بود. «فهم تاریخی متن انقلاب» از آن‏رو که فهمی گفتمانی است، امروز نیازمند مخاطبانی است که توان «رمزگشایی» از آن را داشته باشند. درواقع، در این سوی متن تاریخی انقلاب مخاطبانی قرار دارند که باید بتوانند آن را بخوانند و بشنوند و به همین اعتبار باید مجهز به «دانش تاریخی»، «حس تاریخمندی» و «توانش ارتباطی» باشند و قابلیت‏های لازم را برای شنیدن یا خواندن «متن انقلاب» در دوران «پساانقلابی» نیز داشته باشند. بنابراین، باید گفت در «فهم تاریخی انقلاب» توانش و قدرت فهم منصفانه خوانندگان و شنوندگانی که یا به حسب نسل و عمر «پساانقلابی»اند و یا به حسب دانش و تجربه به پارادایم‏های «پساانقلابی» کوچ کرده‏اند در گرو فهم گفتمانی است که در آن «رمزگذاری» و «رمزگشایی» از رخدادها و کنش‏های انقلاب به یک نسبت اهمیت دارند.
«روایت انقلاب» در «دوران پساانقلاب» اگرچه در میان شکاف‏های نسلی، سیاسی و فرهنگی معمولا با کژتابی‏ها و کژفهمی‏هایی همراه است، اما وقتی بر پایه «فهم تاریخی» و «تحلیل‏های گفتمانی» قرار گیرد، به واقعیت نزدیک‌تر می‏شود. انقلاب اسلامی ایران از این زاویه تاکنون موضوع نظریه‏ها، پژوهش‎ها، کتاب‏ها و مقاله‏های بسیاری شده است که باید به آنها توجه کرد. تفسیرها و تبیین‏های جامعه‏شناختی انقلاب اسلامی، گونه‏شناسی رویکردهای تغییر و گفتمان‏ها و خرده‏گفتمان‏های سیاسی پیشاانقلابی و انقلابی و مطالعات تاریخی و تطبیقی در باب خواسته‏ها و مطالبات جامعه ایرانی زوایایی از این ضرورت را روشن می‏کنند.
روی آوردن به انقلاب یک اجبار بود
انقلاب اسلامی در ایران انعکاس خواسته‏های انباشته‏شده ملتی بود که استبداد درازدامن و انسداد همه‏جانبه سیاسی راه را بر هر رویکرد مسالمت‏جویانه و تلاش برای اصلاح بسته بود. انقلاب اسلامی نه آغاز بلکه فرجام این کنش‏های «نخبگان سیاسی» و گروه‏های مختلف اجتماعی برای دستیابی به حداقل‏هایی از آزادی و عدالت و استقلال در طول دهه‏‏ها و سال‏های سخت حاکمیت دیکتاتوری و وابستگی رژیم پهلوی بود. وقوع روی آوردن به انقلاب در آن فضای سیاسی یک اجبار بود و قدرت و هنر امام خمینی، درک درست این نیاز زمانه بود. انقلاب بر بستر دین شکل گرفت و به همین سبب عمق اجتماعی یافت و از آنجا که برخواست‏ها و مطالبات تاریخی ملت یعنی آزادی، استقلال و پیشرفت و به تعبیر عام‏تر بر عدالت که جمع متعادل همه این خواسته‏هاست تکیه داشت توانست هم نخبگان و هم عامه مردم را جلب کند. اسلامی که به میانه میدان انقلاب و مبارزه با استبداد و استعمار و استثمار آمد و امام خمینی(ره) منادی آن بود؛ اسلامی عقلانی و رحمانی نیز بود. توجه به جوانب مختلف انسانی و اخلاقی و نیازهای واقعی جامعه از آزادی تا برابری نه‏تنها در سوگیری کلی، بلکه در اجزای رفتارهای انقلابی نیز انعکاس داشت. در «جامعه انقلابی» که به اعتبار آن روایت از اسلام ترسیم شد، راه بر دموکراسی و توسعه و گام برداشتن در مسیر تحقق «جامعه مدنی» و «جامعه اخلاقی» گشوده بود. جامعه انقلابی از این منظر برابر نهاده‏ای در برابر«جامعه اصلاحی» و «جامعه اخلاقی» نبود، هم‏پیوند و هم‏سوی با آنها بود. نام‏هایی چون «انقلاب اصلاح‏طلبانه»، «انقلاب مدنی»، «انقلاب اخلاقی» را می‏توان به‎رغم ابعاد پارادوکسیکال آنها برای این انقلاب به کار برد و شاید به همین سبب بود که اندیشه انقلاب و راهی که امام در مراحل آغازین پیروزی انقلاب گشود، جان‎مایه تحرک نه‏تنها در ایران بلکه در جهان اسلام و جهان‏های دیگر شد و محرکه خود را برای سال‏ها و دهه‏های بعد نگاه داشت.
می‏توان در تلاش برای ایجاد و تقویت «جامعه مدنی» که دو دهه پس از پیروزی انقلاب سخن محوری جنبش اصلاحات شد، همین جان‏مایه را دید. جان‏مایه‏ای که روح «مردم‏سالاری» در قانون اساسی جمهوری اسلامی به شمار می‏آمد و افق‏های معنایی بر مشارکت مؤثر مردم در جامعه باز می‌کرد.
«جامعه مدنی» که سخن محوری «گفتمان اصلاحات» است و «جامعه انقلابی» که مبنای «گفتمان انقلاب» است، در فرآیند تاریخی مبارزات ملت ایران قابل‎فهم در یک امتدادند. جامعه ما برای نزدیک شدن به خواسته‏های تاریخی خود، در این چهار دهه دو گام بلند پیش نهاده است: «جامعه انقلابی» و «جامعه اصلاحی» حاصل این دو گام‏اند.
به‏وضوح می‏توان ترجیحات «جامعه انقلابی» را بر جامعه «غیرانقلابی» و «جامعه اصلاحی(مدنی)» را بر «جامعه غیرمدنی» از هر نظر برشمرد. آزادی، عدالت، دموکراسی، معنویت و پیشرفت از جمله مولفه‏هایی هستند که در «جامعه انقلابی» و «جامعه مدنی» رونق و رواج مفهومی و عملی بیشتری دارند و جامعه نسبت به پیشبرد آنها حساس‏تر است اما اینها تمامی واقعیت نیستند. آنچه می‏توان و باید ضامن بقای دستاوردهای انقلابی و اصلاحی به شمار آید؛ التزام به مبنای اخلاقی است. «جامعه اخلاقی»، مکمل و مقوم داشته‏های جامعه انقلابی و جامعه مدنی و جبران‏کننده نداشته‏های آنهاست. به‏هررو «جامعه انقلابی» و «جامعه مدنی» چون نسبت‏هایی با قدرت دارند، برای اینکه گرفتار فساد از درون نشوند، باید خود را بر مدار اخلاق قرار دهند. تلاش برای پاک نگاه داشتن دامان قدرت از فساد در حوزه نظر و عمل اختصاص به جوامع غیرانقلابی و غیرمدنی ندارد. درِ انقلابیگری و اصلاح‏طلبی هم باید همواره بر پاشنه اخلاق بچرخد؛ ازاین‏رو، مقید کردن هر نوعی و هر سطحی از قدرت به مبانی اخلاقی، هموار کردن راه آزادی، عدالت و پیشرفت برای ملت است.
التزام به مبانی اخلاقی و امر اخلاقی به‏معنای جستجو برای یافتن و برقراری رابطه‏ای عادلانه و معقول میان قدرت و اخلاق و ساختن نهادها و سازوکارهایی است که قدرت را به جای فساد و افساد به صلاح و اصلاح و به جای میل به تجمیع و تمرکز به تمایل به تقید و توزیع وادار کند.
قدرت متمرکز به استبداد می‌انجامد، فرد و جامعه را از توانمندی دور می‏سازد و رذایل را به جای فضایل رونق می‏دهد و بدین‏سان، اخلاق را از نظام سیاسی می‏گیرد و علاوه بر آثار غیراخلاقی به ناکارآمدی نیز گرفتار می‏شود. خودمداری، خودرأیی و خودکامگی هم مولد و هم محصول حیات غیراخلاقی‏اند.
پای عمل اخلاقی و نقد اخلاقی از جایی وارد می‏شود که ضرورت کنش آزادانه و آگاهانه شهروندان به میان می‏آید. کنشی که مبنای تحرک در جامعه انقلابی و مدنی نیز هست. زیربنای هر عمل اخلاقی اختیار است و موجودات غیرمختار نمی‏توانند شهروندانی اخلاقی باشند. زور و جبر نه موجد و نه موجب بقای عمل اخلاقی هستند؛ ازاین‏رو، باید به پیشبرد رفتارهای دموکراتیک و عادلانه اندیشید که در آنها فرصت‏های نسبتا برابر و امکان‏های بیشتر برای انتخاب‏های آزاد وجود دارد و نتیجتا بهتر می‏توان به عمل اخلاقی پایبند بود. جامعه اخلاقی، جامعه گزینه‏هاست نه جامعه گزیده‏ها؛ ازاین‌رو، می‏تواند میراث‏دار آرمان‏هایی باشد که برای آنها «انقلاب» شد و «اصلاحات» شکل گرفت.
جامعه ایرانی در دهه چهارم پس از انقلاب با این ضرورت به‌نحو مشهودی روبه‏روست. تحولات پردامنه اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، مولفه‏های جدید تغییر را در این جامعه به‌وضوح نشان می‏دهند. صورت زیرین تغییرات به‏مراتب بیش از آن چیزهایی است که در سطح دیده می‏شوند. در این حال، رایج‏ترین سخن آشفتگی در نظم اخلاقی و مدنی است. دورشدن جامعه از اخلاق و یا حداقل بی‏تفاوتی به مبانی و ارزش‏ها و هنجارهای اخلاقی سخن مشترکی است که بر زبان سیاست‏ورزان، روشنفکران، دانشمندان و مصلحان می‏آید. متاسفانه تصویر جامعه از خویش نیز اخلاقی نیست و تضعیف و تخریب نهادهای سیاسی و مدنی در هشت سال گذشته، دامنه‏های این مساله اجتماعی را بیشتر کرده است. باید اکنون به این پرسش به‏جد اندیشید که چه می‏توان کرد تا جامعه ایرانی بر مدار «اخلاق» بچرخد و داشته‏های اخلاقی خویش را در دوران انقلاب و اصلاحات نگاه دارد؟
چه باید کرد
در پاسخ به پرسش عام «چه باید کرد؟» به اقتضای سخن یا در «حوزه سیاست» می‏گویم باید «به نحو اخلاقی و مدنی سیاست ورزید»؛ اما در سایه و بر پایه مولفه‏های جدیدی که معرف وقوع تغییرات اجتماعی در ایران امروزند. اینکه این مولفه‏ها کدامند؟ شاخص‏های مستقل و یا مرکب‏اند؟ بیشتر در حوزه سیاست و یا در حوزه‏های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بروز و ظهور یافته‏اند؟ اساسا چگونه به دست می‏آیند و تا چه حد اعتبار دارند؟ همه و همه پرسش‏های درستی هستند که نه تنها در عرصه آکادمیک بلکه در عرصه سیاسی و مدنی نیز نقش تعیین‎کننده ‏یافته‏اند.
مدعای این سخن این است که:
۱ سیاست‏ورزی در ایران تحت تاثیر تحولات نوین اجتماعی و ارتباطی از «عامل رسانه‏ای و شبکه‏ای» متاثر شده است. با به صحنه آمدن صورت‏های جدید رسانه‏ای و شبکه‏های اجتماعی، الگوی بازتولید قدرت سیاسی تغییر یافته است. سیاست به نحو روزافزونی به بازی مستمر تحول‏یابنده، انعطاف‏پذیر، جابجا شونده، محدود به گروه‎های اجتماعی و تاثیرپذیر از روندهای جهانی و محلی تبدیل شده است. کنشگر سیاسی امروز بیش از پیش ناگریز است بر مبنای تحولات پیچیده روزمره تصمیم‏گیری کند. حوزه‎های ائتلاف، مرزهای تمایز و اختلاف در نتیجه تحولات ساده و چه‎بسا کم اهمیت جابجا می‏شوند. فضای شبکه‏ای جدید و فضای باز و چندذهنی و متکثر است. بنابراین، در صحنه عمل به کنش‏های اجتماعی به‌ظاهر کم‏اهمیت میدان می‏دهد. درعین‏حال، این فضای جدید پادگفتمان ویژه خود را نیز در قالب هویت‏های خُرد و بخشی اما میدان‌دهنده به کنش‎های سیاسی ایجاد می‏کند. ضرورتی که از اکنون پیش‏روست تمرکز بیشتر سیاست‏ورزی بر امر اجتماعی بر شکل‏گیری و تقویت فضای دموکراتیکی است که در آنها جانبه چندذهنی کنونی تنها به همان شرط، نظم مطلوب و بادوام و اخلاقی خود را
تجربه خواهد کرد.
۲ جامعه ایرانی تحت تاثیر عوامل پردامنه اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی از سویی در پی «تحول» و نقد قدرت سیاسی است و از سوی دیگر تحت تاثیر عواملی فقدان و ضعف نهادهای مدنی و احزاب سیاسی، انفعال نخبگان و گروه‏های مرجع و نیز ویژگی‏های جنبش‎های نوین اجتماعی به دنبال تحقق آنها در حوزه مستقیم سیاست نیست. امروز دو سطح متفاوت از فرهنگ رسمی و غیررسمی قابل مطالعه است، فرهنگ رسمی که چون آشکار است بیشتر در محاسبه‏های سیاسی به حساب می‏آید و فرهنگ غیررسمی که چون در زوایای پنهان جامعه جریان دارد و تابعی از مصرف فرهنگی و سبک زندگی اجتماعی است، کمتر در معرض شناخت عمومی است. زبان غالب جامعه ایرانی امروز حتی در حوزه سیاست نه‎تنها در همه‎جا سیاسی نیست بلکه غالبا صورت‎های فرهنگی و اجتماعی به خود می‏گیرد. از لحاظ اجتماعی به دلیل وجود مولفه‏هایی چون رشد آموزش و ارتباطات روند «تمایزیابی» به طور فزاینده‏ای در جامعه پیش می‏رود، تمام بخش‏های جامعه ما در معرض امواج ارتباطات مجازی و جهانی قرار دارند، اما هنوز آموزش و تربیت و اجتماعی شدن افراد بیشتر شکل محلی دارد. تحرک اجتماعی زنان، جوانان و اقوام ایرانی با سطح نگرش‏ها، ساختارها و رفتارهای رسمی سیاسی و ظرفیت‏های مدنی موجود تناسب ندارد. ازاین‏رو، مساله جنبش‏های نوین اجتماعی در ایران و نحوه بروز آنها نیاز به توجه بیشتری دارد. جنبش‏های سبک زندگی، زنان، جوانان، عدالت‏خواهی، قومی، زیست‏محیطی و حتی جنبش‏های ضدکجروی و اعتیاد بخش‏های مهمی از کنش‏ها و واکنش‏های اجتماعی را به خود اختصاص داده‏اند. این جنبش‏ها چه جایی در عرصه سیاست‏ورزی امروز ایران دارند و به کدام سو می‏روند؟ تجمیع یا تکثر؟ این پرسشی است که نیاز به پاسخ در عرصه سیاست دارد. مسائل و مولفه‏های اجتماعی به طور مستقیم و بدون واسطه وارد عرصه سیاست نمی‏شوند و نتیجه‏گیری سریع سیاسی از مسائل اجتماعی با واقعیت انطباق ندارد. به‏ویژه آنکه جامعه ما با شکل‏گیری یک سیاست غیررسمی روبه‏روست که نوعی نگاه متفاوت به جامعه و خارج از رویه‏های کلاسیک را طلب می‏کند.
۳ جنبش اصلاحات در سال‏های اخیر از سویی بیشتر به تغییرات اجتماعی از منظر سیاسی نگریسته و به صورت اصلاحات در حوزه‏های دیگر کمتر اعتنا کرده است و از سوی دیگر در درون اجتماع نسبتا بزرگ خود محدود مانده است. جامعه اصلاح‏طلبان و جامعه روشنفکران عملا در این سال‏هایی که با محدودیت‌های بیشتر سیاسی روبه‏رو بود، عملا در مدار بسته‌ای قرار گرفت و کمتر امکان ورود به سطوح و لایه‏های دیگر جامعه یافت. این وضع البته از بزرگ شدن دایره نخبگان و اصلاح‏طلبان نیز متاثر بود؛ ولی به‌هررو، بالاخره در دایره‏ای ولو بزرگ محدود بود. نیاز امروز ایران که «سیاست زیست‏شده توسط جامعه» یعنی سیاستی که در سطوح و لایه‏های زیرین اجتماع جریان دارد هم‏پا و هم‏عرض مباحث تئوریک و معرفت‎شناسانه سیاسی مورد توجه قرار گیرد و دامنه گفتگو بازتر شود. جامعه ما سخت نیازمند تفاهم و توافق بر سر امر اخلاقی است و این جز با گسترش دامنه گفتگو و فرهنگ گفتگو سامان نمی‏گیرد. توافق بر سر امر اخلاقی با کاهش فاصله‏ها و شکاف‏های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی دست‏یافتنی‏تر است و رهانیدن جامعه از گرداب بی‏اخلاقی که شاید مهمترین امر اخلاقی در جامعه ما باشد، نیازمند انواع گفتگوست. گفتگو می‏تواند به نگاهداشت و ارتقای ارزش‌های جامعه انقلابی و جامعه اصلاحی در صورت‏های جدید از جامعه ایرانی نیز بهتر و بیشتر کمک کند.

منتشر شده در شماره پنج سخن ما

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.